به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، در دل روستایی آرام، مادربزرگی به همراه نوه و سه غاز زندگی میکرد. او پیرزنی مهربان و باصفا بود، با چین و چروکهایی بر صورت که هر کدام حکایت از سالها رنج و بردباری داشتند. پیرزن به علت علاقه شدید به غاز ها در روستای خودبه مادر غاز ها معروف بود زندگی پیرزن ساده و سخت بود. هر روز با دستانی پینه بسته کار میکردند و با کمترین داشتهها، دلخوش به گرمای خانواده و صدای دلنشین غازها بودند. اما فقر، سایهی سنگین خود را بر زندگیشان افکنده بود. روزی از روزها، ناچار، برای ادامه حیات، نوه جوان مادربزرگ با دلی لرزان، غازها را برداشت تا به بازار ببرد و بفروشد. امیدش تنها به چند سکه بود که از فروش عازها دسشان را بگیرداما اتفاقی عحیب زندگی پیرزن را تغییر میدهد .........