به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، در این سکانس، شمس تبریزی همچون شهابی بر آسمان آرام زندگی مولانا ظاهر میشود. او با سوالی به ظاهر کفرآمیز، اما در باطن عمیق، ظرفیت وجودی مولانا را به چالش میکشد. پرسش این است: «چرا پیامبر (ص) با تمام عظمتش میگوید ما تو را آنچنان که باید نشناختیم، اما بایزید بسطامی ادعای سبحانی (پاک و منزه بودن خود) میکند؟»
مولانا با بینشی الهی، پاسخی میدهد که نشاندهنده عمق درک اوست. او توضیح میدهد که بایزید با نوشیدن یک جرعه از حقیقت، سرشار شد و ظرف وجودش لبریز گشت، پس فریاد «ان الحق» سر داد. اما پیامبر اسلام (ص)، اقیانوسی بود که هر چه بیشتر از معرفت الهی مینوشید، تشنهتر میشد و عظمت حق را بیکرانتر میدید؛ لذا همواره در حال استغفار و طلب شناخت بیشتر بود.
این گفتگو صرفاً یک بحث کلامی نیست؛ بلکه لحظه تولد «مولانای شاعر» و «رومی» است که ما امروز میشناسیم. شمس با این سوال، به مولانا آموخت که در مسیر معرفت، هیچگاه نباید به آنچه یافتهایم قناعت کنیم. این ویدئو، نمایشگر لحظهای است که کتابهای مدرسه به آتش کشیده میشوند تا چراغ عشق در دل روشن شود.