چادرها و روسری‌‌هایشان خیس خیس می‌شود اما دیگر حتی چتر هم نمی‌آورند

  سه شنبه، 26 اسفند 1404 ID  کد خبر 529931
چادرها و روسری‌‌هایشان خیس خیس می‌شود اما دیگر حتی چتر هم نمی‌آورند
ساعدنیوز: از پنجرهٔ هر خانه لبخندی و پرچمی پیدا می‌شود. دختر بچه‌ای با پرچمی نقاشی‌شده دست‌تکان می‌دهد، زنی میان جمع آهسته ذکر می‌گوید. از دل هر خیابان، زنی خیس از باران اما روشن از امید گام برمی‌دارد. پا‌درد، خستگی، سرمای زمستان هیچ‌کدام جلودار این زنان نیست.

به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری ساعدنیوز، : این شب‌ها اگر در خیابان‌های شهر قدم زده باشید دسته‌های راهپیمایی زنان دوشادوش مردان را دیده‌اید. آرام آرام، بی آنکه مسیر کسی را سد کنند با صلابت گام برمی‌دارند. بعضی‌هایشان یک پرچم انداخته‌اند روی چادرشان. بعضی‌هایشان کالسکه‌ای را حمل می‌کنند. بعضی‌هایشان زیر لب ذکری زمزمه می‌کنند و بعضی‌هایشان شعار الله اکبر می‌دهند.

از حق نگذریم تا همین لحظه، همین حضور محکم و باصلابت مردم در شهر بوده که راه را بر خرابکاران و منافقان بسته است. هر شب در خیابان‌ها هستند؛ گاهی چند بار از صبح تا شب.

از همان شب که خبر شهادت آقایمان را شنیده‌اند خودجوش به خیابان آمدند تا امروز. راست می‌گویند آدم وقتی دلش غم دارد طاقت خانه ماندن ندارد.

دیگر کسی چتر هم نمی‌آورد

تهران در شب‌های بعد از شهادت رهبر برف و بارانی است. مانند دل‌های ما. شهر هم سرد و سوزناک شده. امشب هم مثل هر شب ریز ریز باران می‌بارید، اما دیگر کسی چتر هم با خود نیاورده است. انگار هر شب رهاتر می‌شوند.

حوالی خیابان کارون در منطقه ده تهران به گروه زنانی که شعار مرگ بر آمریکا می‌دهند، ملحق می‌شوم.

چادرها خیس خیس است. اما چهره‌ها گله‌ای از این بابت ندارد.

برای باز کردن سر صحبت از یکی از خانم‌ها می‌پرسم حسابی خیس شدید! می‌گوید «فدای یک تار موی رهبر شهیدمان. فدای سر ایران».

بمب انرژی وسط راهپیمایی

زنی پنجره‌ خانه‌اش را باز کرده. با یک دست چادر گل‌گلی‌اش را گرفته. با دست دیگر پرچم سه رنگ ایران را. با لبخند و بوسه جواب زن‌هایی که برایش دست تکان می‌دادند را می‌دهد. لحظه‌ای از تکان پرچم کوتاه نمی‌آید. خودش یک بمب انرژی‌زاست برای زنان خیس زیر باران.آن طرف‌تر پنجره دیگری هم توجه‌ها را جلب می‌کند. دختر خردسالی از پنجره آویزان شده. با دستان کوچکش پرچمی که پیداست خودش نقاشی کرده را تکان می‌دهد.

«پا درد امانمو بریده اما ...»

یکی از خانم‌ها که ظاهرش به دهه‌ 40 می‌خورد. روی جدول می‌نشیند و پایش را ماساژ می‌دهد. می‌گویم «حاج‌خانم ماشاءالله به حضورت. با این پا و عصا خودتو رسوندی.»

می‌گوید: «شب‌های اول مرتب میومدم پا درد امانمو بریده. چند شبی خونه موندم. امشب نوه‌ام تو گوشی دیده پهلوی فراخوان داده بزنین بیرون شعار بدین. یاد خرابکاری فراخوان اون دفعه‌اش افتادم گفتم بیام تو صحنه تا دوباره خرابکاری بالا نیومد. میدونو برای پهلوی خالی نکنیم»

اینجا زنان پا به پای مردان در میدان هستند. گاهی حتی از آنها هم جلو می‌زنند. هر کسی هر چه در چنته دارد رو می‌کند. یکی با تکان پرچم، یکی با حضور در خیابان و یکی با لقمه گرفتن. اینجا زنان دست در دست هم دادند و خیال ندارند تا روی دشمن را کم نکرده‌اند دست بردارند. امام خمینی (ره) زنان انقلاب 57 و نسل آنها را خوب می‌شناخت که فرمودند«زنان رهبران این نهضت هستند.»


دیدگاه ها


  دیدگاه ها
آخرین ویدیو ها