به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز، به نقل از خبرگزاری فارس، طرح ترامپ در محاصره دریایی تنگه هرمز را میتوان پاسخی خشمگینانه و تهدیدآمیز به شکست مذاکرات اسلامآباد تلقی کرد؛ او تلاش دارد با تغییر معادلات نظامی، بنبست سیاسی را بشکند. اما تحلیل نهادهای معتبر نشان میدهد که این رویارویی جدید، بیش از آنکه ایران را به زانو درآورد، میتواند اقتصاد جهانی و جایگاه آمریکا را به خطر بیندازد.
در همین راستا، فایننشال تایمز با نگاهی هشدارآمیز نوشت: «محاصره تنگه هرمز ریسک بیثباتی بیشتر بازارهای انرژی جهانی و افزایش دوباره قیمت نفت را دارد». یکی از تحلیلگران این نشریه، «جنیفر کاوانا» در این رابطه گفت که این اقدام نشان میدهد رئیسجمهور آمریکا «چقدر ناامید و بیگزینه است».
یک مقام سابق آمریکایی نیز هشدار داد که ایران در کوتاهمدت نگران این محاصره نخواهد بود، چراکه فشار این محاصره بیش از آنکه بر اقتصاد ایران باشد، بر اقتصاد جهان وارد میشود.
«جان مرشایمر» پروفسور برجسته روابط بینالملل، صریحترین تحلیل را ارائه داده است. او معتقد است این اقدام نه تنها بیاثر است، بلکه نتیجه معکوس دارد. او یک حقیقت مهم را یادآوری میشود: «چرا اجازه دادیم نفت ایران به بازارهای جهانی بازگردد؟ چون به آن نیاز داشتیم. تحریمها را برداشتیم زیرا بدون نفت ایران، اقتصاد جهانی ممکن است سقوط کند».
مرشایمر پیشبینی میکند: «به زودی، یمن و ایران دریای سرخ را نیز مسدود خواهند کرد و دولت آمریکا را مجبور میکنند در نهایت شکست خود را بپذیرد».
طرح اخیر کاخ سفید با محاصره تنگه هرمز، عملاً یک شمشیر دو لبه است که بیش از آنکه ایران را تهدید کند، اقتصاد جهانی و منافع راهبردی خود ایالات متحده را هدف قرار داده است.
تحلیل مرشایمر نشان میدهد که این اقدام در نهایت واشنگتن را در باتلاقی عمیقتر از قبل فرو خواهد برد.
تهدید به محاصره نظامی تنگه هرمز، شاید در نگاه نخست نمایشی از قدرت نمایی آمریکا به نظر برسد، اما در عمق راهبردی، ترامپ را دقیقاً در همان تلهای گرفتار میکند که سعی کرد با آتش بس از آن اجتناب کند، یعنی «تله جنگ فرسایشی.» اما آیا آمریکا توان این محاصره را نیز دارد؟
حفظ محاصره دریایی در یک آبراه باریک، نیازمند حضور مستمر ناوگان، سوخترسانی، پدافند و آمادگی برای درگیریهای پهپادی و موشکی است. هر روز این محاصره، میلیونها دلار هزینه دارد و هر حمله تلافیجویانه ایران، زنجیرهای از واکنشها را کلید میزند که پایانش مشخص نیست. در جنگ تحمیلی 40 روزه هر گاه هر ناو و کشتی جنگی به تنگه نزدیک شدند ایران با موشک از آنها پذیرایی کرد و آنها مجبور به عقبنشینی تا هزار کیلومتر عقب تر شدند.
ایران از ابزارهای ارزانقیمت (موشکهای کروز، پهپادهای انتحاری، مینهای دریایی و قایقهای تندرو) برای هدف قرار دادن داراییهای گرانقیمت آمریکا استفاده میکند. نسبت هزینه-فایده به شدت به نفع تهران است. همان طور که مرشایمر اشاره میکند، ایران سد محکمی است و «روحیه ملیگرایانه بالایی» دارد.
همچنین المان دیگرس که وجود دارد، فشار افکار عمومی و متحدان است. بر فرض عملی شدن این محاصره با طولانی شدن این روند و افزایش قیمت نفت و بیمه کشتیرانی، متحدان اروپایی و آسیایی آمریکا (که به نفت خلیج فارس وابستهاند) علیه ترامپ موضع خواهند گرفت. در داخل آمریکا نیز، تصویر یک جنگ بیفرجام و تلفاتی که خبری از «پیروزی قاطع» در آن نیست، برای ترامپ که با وعده «صلح از طریق قدرت» روی کار آمده، یک فاجعه سیاسی خواهد بود.
ترامپ خواسته یا ناخواسته، وارد بازیای شده که قواعد آن را ایران طراحی کرده است. جنگی با هزینههای نامحدود برای آمریکا و دستاورد ناچیز و غیر راهبردی.
در این معادله، ترامپ دو راه بیشتر ندارد: یا عقبنشینیِ تحقیرآمیز (که تصویر قدرتاش را نابود میکند) یا افتادن در باتلاقی که اوباما و بایدن از آن گریختند. ایران به خوبی میداند که «آمریکا نمیتواند در یک جنگ بلندمدت در خلیج فارس پیروز شود»؛ و همین آگاهی، بزرگترین برگ برنده تهران در برابر کاخ سفید است.