به گزارش سرویس سیاست ساعدنیوز به نقل از فرهیختگان، رضا پهلوی همین قدر مذبذب و مانده در چند راهههای تردید است. ابتذال سیاسی در مواضع او نمود دارد و چهارچوب فکری خاصی نمیتوان برای او در نظر گرفت که از اساس ماقبل تعریف در چنین قابی است.
او بسته به منافع قدرتهای جهانی بیانیه و توییتی مینویسد یا ویدئویی ضبط میکند. فقط یک محور اساسی را برای آنچه میگوید، میتوان در نظر گرفت و آن هم «کمک خواستن از بیگانه» است.
در همین گفتوگو با فاکسنیوز هم محور هذیانگویی او آن است که از ترامپ کمک را گدایی کند: «ما سهم خود را بهعنوان یک ملت ادا میکنیم، اما به کمکهای بیرونی نیاز داریم.» او نمیتواند خارج از چهارچوب وابستگی اقدامی داشته باشد؛ نه تواناییاش را دارد و نه اجازهاش را؛ لذا چارهای جز تکدیگری سیاسی برای او باقی نمیماند.
خیلی طبیعی است که طراحان پروژه کلان براندازی جمهوری اسلامی و تجزیه و فروپاشی ایران، رضا پهلوی را جدی نگیرند. او حکم ابزاری را دارد که در دهههای قبل نیازش نداشتند و حالا چند سالی میشود که او را چنان عروسک خیمهشببازی به میدان آوردهاند تا رنگوبویی به اپوزیسیون آشفته و شلخته ایرانی بدهد، چنان سسی که میتواند کمی به سالاد رنگوبو بدهد، اما اگر نبود هم به جایی برنمیخورد!
تذبذب پهلوی فراتر از ریشههای ژنتیکی که از پدر مخلوع به او ارث رسیده و ماحصل تربیت در فضای درباری و وابستگی به قدرتهای بزرگ به جای اتکای به خود است، به سوابق و تواناییهای او در عرصه سیاسی هم برمیگردد که هر دو نزدیک به صفر است.
رضا پهلوی با آنکه قرار بوده شاه ایران شود و انقلاب اسلامی 57 او را از این موقعیت محروم کرده، تا همین چند سال پیش فعالیت چندانی در جمع اپوزیسیون نداشت و اوقات او بیشتر در عیاشی با زنانی بدتر از خود و خوشگذرانی در این ساحل و آن کاباره میگذشت. شاید بیراه نباشد که بگوییم برای مبارزه با جمهوری اسلامی او باید بیش از هر کس دیگری انگیزه میداشت و فعالیت میکرد؛ اما عافیتطلبی و ناتوانی سیاسی و فکری، راهی برای فعالیت جدی سیاسی او نمیگذاشت.
از سوی دیگر، او اگر نخواهد که برای تحقق توهمات سیاسیاش به بیگانه تکیه کند، چه کند؟ توانایی و تجربهای که ندارد و تنها مسیر انجام یک انقلاب براندازانه هم تکیه بر سرمایه اجتماعی است که آن را هم ندارد؛ لذا علاوه بر مشی شخصی او در وابستگی به بیگانه، عملاً چارهای هم جز وابستگی ندارد.
جدایی ایران از جمهوری اسلامی در جنگ نظامی احمقانهترین باوری بود که اینترنشنال و رضا پهلوی و منوتو برای مخاطبان خود ایجاد کردند. عقل پهلوی البته به چنین تفکیکی قد نمیدهد و همانی که طراحی قالبکردن چنین باوری به مخاطب فارسیزبان را برای رسانههای غربی فارسیزبان انجام داده، رضا پهلوی را هم بخشی از همین پروژه تعریف کرده است.
منوتو همان رسانهای است که بارها ساخت پل ورسک را به تحسین نشسته تا قربان دستوپای بلوری پهلوی برود، اما وقتی پل عظیمیه کرج هدف موشکهای آمریکا و اسرائیل قرار گرفت، گفتند مردم ایران به پل چه نیازی دارند؟!
اینترنشنال همان رسانهای است که بهعنوان ابرپروژه جنگ روانی موساد، حمله به ایران را حمله به جمهوری اسلامی توصیف کرد و نیروگاههای ایران را از سالهای قبل، نیروگاهها و تأسیسات هستهای جمهوری اسلامی نامید تا به وقت حمله نظامی، برای مخاطب تحمیقشدهاش جا افتاده باشد که ایران هدف قرار نگرفته، بلکه فقط و فقط جمهوری اسلامی را زدهاند. درحالیکه زیرساختهای هر کشوری برای مردم آن کشور است و حمله به زیرساختهای هر کشوری، جنایت جنگی در حق ملت آن کشور است.
وقتی برق، گاز، سوخت، تلفن و اینترنت و آب یک کشور هدف حمله قرار بگیرد، زندگی عادی مردم مختل میشود و آیا میتوان اختلال در زندگی مردم و حتی نابودی زندگی آنها را حمله به ملت ندانیم؟
رضا پهلوی البته فاقد فهم چنین اتفاقی است و تحلیل او ماقبل این فضاست؛ چه آنکه یک روز به او میگویند علیه حمله به زیرساخت موضع بگیر و او هم مینویسد: «ایران، جمهوری اسلامی نیست. زیرساختهای غیرنظامی ایران متعلق به ملت ایران و سرمایه آینده ایران آزاد است.» درحالیکه تا پیشازاین موضعی در برابر کشتار مردم ایران از سوی آمریکا و اسرائیل نداشته؛ و روزی دیگر به او میگویند برای حمله به زیرساخت موضع بگیر و او هم در فاکسنیوز که بهنوعی رسانه ترامپ محسوب میشود، التماس میکند که به ایران حمله کنید و زیرساختهای رژیم را بزنید!
واقعیت این است که پهلوی برای غرب در همین حد حیوان دستآموز قابلتحمل است و بیش از این او را برنمیتابند، چون میدانند نه پایگاه اجتماعی دارد و نه توانایی اداره سیاسی یک کشور؛ لذا در طراحیهای خود هم برای ایران پس از جمهوری اسلامی نقش خاصی برای او در نظر نگرفتهاند. او حتی آنقدر مهم نیست که حفاظت از او را جدی بگیرند و سسپاشی به او در برلین نشان داد چندان دنبال هزینهکردن برای او نیستند.
شأن پهلوی برای غرب همان صندلی توراهی در لابی اتاق اصلی است که نتانیاهو حین رفتوآمد دقایقی او را در راهرو به حضور بپذیرد. شاهزاده بستنها به نام او هم بخشی از همان پروژه تحمیق است. آنها به وقتش او را کنار خواهند زد و پهلوی به فضای عیاشیاش بازخواهد گشت؛ افسردهتر و سستعنصرتر و بیشأن و اعتبارتر!