به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز به نقل از اعتماد، ملاقات مهم دونالد ترامپ و شی جینپینگ در پکن در شرایطی انجام شد که تنشهای ژئوپلیتیکی میان واشنگتن و پکن همزمان در چند جبهه از خاورمیانه تا شرق آسیا در حال افزایش است و در این میان بحران ایران و تنگه هرمز به یکی از محورهای اصلی گفتوگوهای پشت درهای بسته دو بازیگر تبدیل شد.
بنابر گزارشاتی، ترامپ سفر اخیر خود به پکن را با این امید به پایان رساند که بتواند از نفوذ چین بر تهران برای شکستن بنبست خطرناک خاورمیانه استفاده کند؛ سفری که به ادعای ناظران اگرچه با فرش قرمز، لبخندهای دیپلماتیک و نمایش کمسابقه احترام ازسوی شی جینپینگ همراه بود، اما در پشت صحنه، نشانههای یک شکست ژئوپلیتیک آرام دیده میشد.
در حالی که بازارها منتظر بودند نشست پکن راهی برای بازگشایی تنگه هرمز و مهار بحران انرژی پیدا کند، نهتنها هیچ تعهد مشخصی از سوی چین ارایه نشد، بلکه بلافاصله پس از پایان مذاکرات، قیمت نفت برنت به بالای 108 دلار رسید، بازارهای سهام امریکا سقوط کردند و بازده اوراق خزانهداری به بالاترین سطح یک سال اخیر صعود کرد؛ نشانهای از ترس فزاینده سرمایهگذاران نسبت به یک شوک تورمی تازه در اقتصاد جهانی.
همزمان با این تحولات نشریه نیویورک تایمز با انتشار گزارشی مدعی شد که واشنگتن و تلآویو آمادگیشان برای ازسرگیری حملات گسترده علیه ایران را تشدید کردهاند. این درحالی است که در برآیند نتایج سفر ترامپ به پکن، چین ترجیح داده وارد بازی پرهزینه فشار مستقیم بر تهران نشود.
از طرفی به ادعای برخی ناظران چین که خریدار اصلی نفت ایران است، کارت ایران را یک اهرم استراتژیک در رقابت بزرگتر با امریکا میبیند؛ رقابتی که از تایوان و حوزه هوش مصنوعی تا تحریمها و نظم جهانی امتداد یافته است. با این همه اکنون پرسش اصلی این نیست که آیا چین میتواند بر تحولات پیرامون ایران بالاخص در تنگه هرمز اثر بگذارد یا خیر؛ بلکه این است که این بازیگر در ازای چه امتیازی حاضر خواهد شد از نفوذ خود بهرهمند شود.
گزارهای که به نظر میرسد اکنون ترامپ را بیش از هر زمان دیگری ناامید به واشنگتن بازگردانده است. به این بهانه روزنامه اعتماد با هدف ارزیابی نتایج سفر دونالد ترامپ به پکن و واکاوی دستاوردهای این سفر برای دو بازیگر با نوذر شفیعی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران گفتوگو کرده است. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
نوذر شفیعی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران در پاسخ به پرسش در رابطه با ارزیابیاش از نتایج ملاقات میان ترامپ و شی در پکن گفت: سفر ترامپ به چین حتی اگر پیش از تحولات خاورمیانه هم انجام میشد از این منظر قابل تحلیل است که امریکا و چین، فارغ از رخدادهای مقطعی در مناطق مختلف جهان، به عنوان دو قدرت بزرگ ناگزیرند روابط خود را به شکلی منطقی تنظیم کنند. اگر این مسیر مدیریت شده شکل نگیرد، احتمال گرفتار شدن در «تله توسیدید» وجود دارد؛ یعنی ورود به یک رویارویی مستقیم و حتی جنگ گرم. با این همه اگر دقت کنیم، شی جینپینگ نیز صراحتا درباره تایوان به همتای امریکایی خود هشدار داده و تاکید کرده است که اگر مساله تایوان به شکل عقلانی مدیریت نشود، ممکن است به رویارویی گسترده میان امریکا و چین منجر شود، بنابراین یک برداشت مهم این است که قدرتهای بزرگ به سمت نوعی مدیریت مشترک در حوزه امنیت جهانی حرکت میکنند؛ رخدادی که در ادبیات روابط بینالملل از آن با عنوان «سیستم کنسرت» یاد میشود.
به باور شفیعی، در برخی مقاطع، این نوع تعامل میتواند به دلیل ترس از درگیری نظامی، به سمت نوعی جنگ سرد هدایت شود. در برخی شرایط دیگر نیز امکان لغزش به سمت جنگ گرم وجود دارد، به ویژه در روابط میان قدرتهای نوظهور و قدرتهای مسلط. با این حال، به نظر میرسد چین و امریکا به طور مشخص چین تمایل دارند مسائل جهانی را در قالب نوعی مدیریت مشترک پیش ببرند. اما اگر بخواهیم ارزیابی کلیتری ارایه کنیم، در مقطع کنونی این امریکا است که در نوعی «تله راهبردی» در خاورمیانه گرفتار شده است؛ بهگونهای که خروج آبرومندانه از این وضعیت برای آن دشوار شده است. در این چارچوب، واشنگتن از چین انتظار داشته یا از این بازیگر خواسته است که در این روند نقشآفرینی کرده و به نوعی به امریکا برای خروج از این وضعیت کمک کند.
این استاد دانشگاه در ادامه به «اعتماد» گفت: براساس این تحلیل، امریکا تصور نمیکرد که ایران بتواند این کشور را در بنبست راهبردی قرار دهد و حتی سناریوهایی مانند بستن تنگه هرمز نیز در محاسبات اولیه جدی گرفته نشده بود، بنابراین آنچه در خلیجفارس در حال وقوع است، نه تنها بر اعتبار بینالمللی امریکا اثر منفی گذاشته، بلکه جایگاه سیاسی ترامپ را نیز در داخل امریکا تحت فشار قرار داده است. در چنین شرایطی، حتی اگر در منطق کلاسیک روابط قدرتهای بزرگ، قدرت مسلط نباید از یک قدرت رقیب برای خروج از بحران کمک بخواهد، اما ترامپ به دلیل درهمتنیدگی این بحران با بقای سیاسی خود، ناچار شد برخلاف این منطق عمل کند و از چین درخواست کمک داشته باشد. همین موضوع نیز آنقدر حساس و آسیبزا تلقی شد که مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا، بارها تلاش کرد اصل «درخواست کمک از چین» را انکار یا کماهمیت جلوه دهد.
شفیعی در پاسخ به دیگر پرسش در رابطه با در دستور کار قرار گرفتن مساله ایران میان واشنگتن و پکن تشریح کرد: باید توجه داشت که منطقه خلیجفارس برای چین از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است. دلیل اول این اهمیت آن است که بخش مهمی از منابع انرژی چین از این منطقه تامین میشود. دلیل دوم نیز این است که خلیجفارس یکی از محورهای اصلی ابتکار «کمربند و جاده» محسوب میشود و در معماری ژئوپلیتیکی این پروژه جایگاه کلیدی دارد.
از این منظر، چین به عنوان یک قدرت نوظهورِ در حال حرکت به سمت موقعیت هژمونیک جهانی، ناگزیر است در مناطق مختلف جهان حضور و نفوذ داشته باشد، بنابراین خلیجفارس به عنوان یک منطقه ثروتخیز و راهبردی برای پکن اهمیت حیاتی دارد و اساسا چین نمیتواند نسبت به تحولات این منطقه، به ویژه در نقاط حساس جهان، بیتفاوت بماند. به گفته این استاد دانشگاه اما درباره نتایج سفر ترامپ و گفتوگوهای او با چین در ارتباط با بحران خلیجفارس، چند محور قابل اشاره است. نخست، موضوع هستهای ایران بود که ترامپ تلاش کرد آن را به عنوان یک دستاورد مطرح کند.
او مدعی شد که چین با استفاده نظامی ایران از فناوری هستهای مخالف است و کوشید این موضع را به عنوان یک برگ برنده برای خود جلوه دهد. اما واقعیت این است که مخالفت با تسلیحاتی شدن برنامه هستهای ایران، نهتنها موضع چین، بلکه موضع خود ایران نیز هست، چراکه ایران بارها اعلام کرده که قصد حرکت به سمت استفاده نظامی از انرژی هستهای را ندارد، بنابراین در این موضوع، چینیها در عمل چیزی فراتر از موضع طبیعی و قابل انتظار خود بیان نکردند و امریکا عملا دستاورد خاصی به دست نیاورد. در مقابل، چین موضعی حقوقی و سیاسی اتخاذ کرد که برای امریکا خوشایند نبود، چراکه پکن تاکید کرد که براساس مفاد (انپیتی) NPT نمیتوان ایران را از حق غنیسازی محروم کرد.
همچنین اعلام کرد که اظهارات رسمی ایران مبنی برعدم تمایل به تسلیحات هستهای، در چارچوب حقوق بینالملل قابلتوجه است. افزون بر این، چین تصریح کرد که آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر فعالیتهای هستهای ایران نظارت دارد. در مجموع، این مواضع بهصورت تلویحی هرگونه توجیه برای حمله نظامی به ایران با بهانه هستهای را زیر سوال برد.
شفیعی در ادامه و با اشاره به دیگر موضوع مطروحه میان ترامپ و شی خاطرنشان کرد: موضوع دوم، بحث تنگه هرمز بود. در این زمینه نیز چین پاسخ روشنی ارایه داد و اعلام کرد که هم ایران باید از بستن تنگه هرمز خودداری کند و هم امریکا باید به محاصره دریایی ایران پایان دهد. از نگاه پکن، این دو مساله به هم پیوسته و مکمل یکدیگرند. لذا در این حوزه نیز ترامپ نتوانست دستاورد مشخصی کسب کند.
به گفته شفیعی موضوع سوم، مساله تایوان بود. اگرچه ترامپ تلاش کرد از ورود جدی به این موضوع پرهیز کند، اما چین صراحتا اعلام کرد که «مساله اصلی» در روابط با امریکا، موضوع تایوان است. به بیان دیگر، گویی ترامپ به چین سفر کرده بود تا مقامات پکن بار دیگر بر حساسیت این پرونده تاکید کنند. این پیام از منظر سیاسی نشاندهنده آن است که چین امروز به سطحی از قدرت نظامی و راهبردی رسیده که میتواند اولویتهای خود را بهطور مستقیم به امریکا تحمیل یا اعلام کند.
در هر حال در جمعبندی میتوان گفت که اگرچه ممکن است در حوزه تجارت، سفر ترامپ به چین به برخی تحولات یا توافقات محدود منجر شود، اما در حوزه سیاسی و امنیتی ازجمله تایوان، تنگه هرمز و پرونده هستهای ایران عملا هیچ تغییر بنیادینی در مواضع دوطرف رخ نداده است. هر دو کشور سیاستهای پیشین خود را ادامه میدهند.
به گفته این کارشناس مسائل بینالملل در موضوع نفت ایران نیز به عنوان دیگر مبحث مهم میان رهبران امریکا و چین نیز پکن عقبنشینی نکرده است. برخلاف فشارهای امریکا برای توقف خرید نفت ایران، شرکتهای چینی همچنان به خرید ادامه خواهند داد و حتی نسبت به دور زدن تحریمها نیز رویکردی فعال دارند. حتی شاهد بودیم که ترامپ در اظهاراتی احتمال معافیت چین از برخی تحریمها را مطرح کرده است، بنابراین معنای سیاسی این روند در سطح نظام بینالملل آن است که چین به عنوان یک قدرت نوظهور، به تدریج در حال حرکت به سمت موقعیت برتر در ساختار جهانی است؛ درحالی که ایالاتمتحده، دستکم در برخی حوزهها، روندی تدریجی از کاهش نفوذ و فرسایش قدرت را تجربه میکند.
شفیعی در ادامه این گفتوگو و در رابطه با سفر همزمان وزیر امور خارجه کشورمان به هند و حضور در اجلاس بریکس در مقطع کنونی گفت: اجلاس بریکس که در هند و در سطح نشست وزرای خارجه برگزار شد، ازجمله نشستهای موضوعی این چارچوب محسوب میشود. بریکس به عنوان یک نهاد فرامنطقهای مهم، در سالهای اخیر جایگاه قابلتوجهی در معادلات بینالمللی پیدا کرده است تا حدی که امریکا نسبت به رشد و گسترش آن حساسیت جدی دارد. حتی دونالد ترامپ بارها تهدید کرده که اگر بریکس در مسیر کاهش سلطه دلار حرکت کند، ممکن است اعضای آن با تحریمهای امریکا مواجه شوند. از این منظر، هم سطح این نشست و هم موضوع آن، یعنی چارچوب بریکس، اهمیت ویژهای دارد.
به گفته این استاد دانشگاه برای ایران، حضور در چنین نشستهایی یک فرصت مهم دیپلماتیک محسوب میشود. این حضور امکان میدهد که جمهوری اسلامی ایران بتواند دیدگاهها و مواضع خود را در قالب دیپلماسی رسمی و همچنین دیپلماسی عمومی مطرح کند؛ موضوعی که در صورتعدم حضور، ممکن است در فضای «جنگ روایتها» به زیان ایران تمام شود. بنابراین سفر آقای عراقچی به این نشست از این جهت اهمیت پیدا میکند.
شفیعی در ادامه تصریح کرد: در مورد هند نیز باید توجه داشت که اگرچه این کشور در عمل تا حد زیادی سیاستی هم راستا با ایالاتمتحده را دنبال میکند و نوعی همسویی با واشنگتن دارد، اما همزمان تلاش میکند سیاست استقلال راهبردی خود را نیز حفظ کند. به همین دلیل، هند در ظاهر سعی دارد موازنهای میان قدرتهای بزرگ ایجاد کند. ازسوی دیگر، هند خود نیز به عنوان یک قدرت اقتصادی نوظهور، بهشدت به امنیت انرژی وابسته است و بخش مهمی از نیازهای انرژیاش از منطقه خلیجفارس تامین میشود. از این رو، هرگونه تنش در این منطقه، ازجمله احتمال محاصره دریایی ایران یا بسته شدن تنگه هرمز، میتواند برای هند نگرانکننده باشد. با وجود این ملاحظات، اختلاف دیدگاهها در این نشست به اندازهای بود که درنهایت منجر به صدور بیانیه مشترک نشد. با این حال، چنین نشستهایی همچنان به عنوان بستری برای گفتوگو، تبادلنظر و طرح مواضع کشورها اهمیت دارد. از این منظر، میتوان گفت حضور در این اجلاس برای جمهوری اسلامی ایران یک فرصت دیپلماتیک قابلتوجه محسوب میشود.
شفیعی در پاسخ به دیگر پرسش در رابطه با تبعات احتمالی مدیریت هوشمند تنگه هرمز توسط ایران ازجمله بروز شوک نفتی چهارم گفت: صرفنظر از اینکه در گذشته نیز شوکهای نفتی تجربه شده است، آنچه امروز در حال وقوع است را میتوان پدیدهای کمسابقه و شاید در تاریخ معاصر بینظیر دانست. شوکی که از تحولات مرتبط با تنگه هرمز ناشی میشود چه در قالب احتمال مدیریت یا محدودسازی آن ازسوی ایران و چه در قالب فشارها و محاصرههای عملیاتی ازسوی امریکا میتواند اقتصاد جهانی را نه برای یک سال، بلکه برای چندین سال با اختلال جدی در مسیر رشد مواجه کند.
به باور این استاد دانشگاه، در شرایط کنونی، جهان در حوزههای انرژی، صنعت، غذا و دارو با نوعی بحران همزمان روبهرو شده است؛ بحرانی که زنجیره تامین جهانی را تحت فشار قرار داده و میتواند پیامدهای گستردهای بر ثبات اقتصادی کشورها داشته باشد. در چنین چارچوبی، میزان موفقیت یا ناکامی هر یک از طرفها در پرونده تنگه هرمز، به شدت به سطح تابآوری اقتصادی و سیاسی آنها وابسته است. به بیان دیگر، اگر اقتصاد ایران و همچنین ساختار سیاسی آن بتواند برای دورهای مشخص فشارهای ناشی از بحران تنگه هرمز را تحمل کند، این وضعیت میتواند به افزایش فشارهای جهانی و حتی داخلی بر ایالاتمتحده منجر شود.
از همین زاویه است که برخی تحلیلگران معتقدند دونالد ترامپ با درک پیامدهای این وضعیت، تلاش کرده به چین متوسل شود تا شاید بتواند نوعی گشایش در مدیریت بحران ایجاد کند. در هر صورت، باید تاکید کرد که شوکی که از ناحیه تنگه هرمز به اقتصاد جهانی وارد میشود، در نوع خود بیسابقه است. پیامدهای این بحران میتواند در بازه یک تا دو سال، توان بازگشت و ترمیم اقتصاد جهانی را بهشدت محدود کند. اگر نیز جامعه بینالمللی برای مدیریت و حل و فصل این وضعیت تدبیری نیندیشد، احتمال دارد آثار آن در حوزههای مختلف اقتصادی و حتی سیاسی، پیامدهایی عمیق و ویرانگر به همراه داشته باشد.
این استاد دانشگاه در ادامه گفتوگوی خود و در ارتباط با رویکرد اعراب خلیجفارس درقبال مواضع پکن و واشنگتن در منطقه گفت: واقعیت این است که کشورهای عربی حتی پیش از جنگ 40 روزه و تحولات پس از آن نیز به تدریج در حال حرکت به سمت چین بودهاند. بسیاری از این کشورها در سالهای گذشته با چین وارد مشارکتهای استراتژیک جامع شدهاند؛ موضوعی که نشان میدهد روند تنوعبخشی به شرکای راهبردی، مدتها پیش آغاز شده بود. بنابراین آنچه در جریان جنگ 40 روزه و پس از آن رخ داد، بیشتر میتواند به عنوان عاملی برای تقویت و تسریع این روند تلقی شود تا آغاز آن. از این زاویه، میتوان گفت که تحولات اخیر احتمالا انگیزه کشورهای منطقه را برای گسترش سیاست تنوع در روابط خارجی بیش از پیش افزایش داده است.
شفیعی در ادامه و در رابطه با تحلیلهایی در رابطه با ضربه به جایگاه ایالاتمتحده در نظم جهانی اما خاطرنشان کرد: اگرچه تحلیل درباره ظهور و افول قدرتهای بزرگ نیازمند یک بازه زمانی طولانی است، اما در سطح فعلی نیز به نظر میرسد جنگ 40 روزه ضربه قابلتوجهی به اعتبار راهبردی ایالاتمتحده وارد کرده است. با این همه امریکا همچنان یک ابرقدرت محسوب میشود و خود نیز بر این باور است که تنها قدرت هژمون نظام بینالملل است، اما واقعیت میدانی نشان داد که این ابرقدرت در مواجهه با یک قدرت منطقهای با چالشهای جدی روبهرو شده است.
به گفته این کارشناس مسائل سیاست خارجی بدیهی است که استفاده ایران از راهبردهای نامتقارن یا اشکال مختلف کنش نظامی و امنیتی، بخشی از ظرفیتها و هنر راهبردی کشورها در شرایط موجود است. در نظام بینالملل، انتظار از یک قدرت هژمون این است که بتواند در هر شرایطی بر چالشها غلبه کند، اما تجربه اخیر نشان داد که حتی چنین قدرتی نیز میتواند در برابر الگوهای نوین منازعه با دشواری مواجه شود. در این چارچوب، پرونده ایران امروز صرفا یک موضوع منطقهای یا یک منازعه محدود نیست، بلکه به موضوعی برای مطالعه در سطح کلان تبدیل شده است؛ ازجمله درباره نقش یک قدرت منطقهای در مواجهه با یک ابرقدرت و تاثیر آن بر معادلات هژمونیک جهانی.
البته هنوز برای سخن گفتن از افول زود است، اما میتوان گفت این تحولات نشانههایی از تغییر توازن قدرت و آشکار شدن محدودیتهای یک ابرقدرت در مواجهه با یک بازیگر منطقهای را به نمایش گذاشته است. همچنین این وضعیت، ضعف نسبی راهبردهای متقارن در برابر منازعات نامتقارن را نیز برجسته کرده است.