به گزارش سرویس جامعه پایگاه خبری ساعدنیوز، از همان ساعات آغاز جنگ، در میان انفجار، دود و آوار مردانی پیدا میشوند که به جای پناه گرفتن، دل به دل مردم آشوبزده میدهند و دوباره از دل ویرانی، زندگی را بیرون میآورند. یکی از آنها «بهرام قلی زاده، مسئول شورای جهادی سپاه ناحیه حبیب ابن مظاهر است. جهادگری از منطقه 17 تهران.
*پیرزنی که تا مرز سکته رفت
قلی زاده از روزی میگوید که یک ساختمان سهطبقه تقریباً فرو ریخت. از پلههای نیمه سالمِ ساختمان تخریب شده بالا رفت. همه فکر میکردند کسی داخل ساختمان نیست، اما این جهادگر دلش راضی نبود. تا خودش نمیدید آرام نمیگرفت. طبقه سوم ساختمان متوجه حضور پیرزنی شد که از ترس در کمد پنهان شده بود. صدایش ضعیف بود وقتی این مرد جهادی را دید، اشک در چشمانش حلقه زد و گفت: «پسرم، خوب شد به داد من رسیدی داشتم سکته میکردم.» قلیزاده میگوید: «همون لحظه حس کردم دوباره متولد شدم. وقتی تونستم یه نفر رو از زیر آوار بیارم بیرون، زندگی برام شیرین شد. گفتم خدایا، شکر که هنوز میشه از دل مرگ، نفسِ زندگی را بیرون کشید.»
*در قلب تهران، صدای جهاد هنوز میتپد
چند روز بعد، مراسم بیعت با رهبری سوم انقلاب در میادین اصلی تهران برگزار شد. با اینکه دشمن نامرد تهدید کرده بود و ممکن بود اطراف محل تجمع مردم را موشکباران کند، اما این تیم جهادی پا پس نکشیدند و با حضورشان به مردم دلداری و قوت قلب میدادند. او در میان همان ازدحام، کنار گروههای امدادگر و جهادگران ایستاده بود، به پلاک دوستانی نگاه میکرد که دیگر بینشان نیستند. یکی از آنها، پارسا محمدی، از دوستان نزدیکش است که چند شب گذشته در منطقه 19 تهران در بمباران ایست بازرسی به شهادت رسیده بود. قلی زاده او را الگوی خود میداند.حالا قلیزاده وظیفه خود را سنگینتر میداند.از او میپرسم، نمیترسی؟ میگوید: «ما یه جون بدهکار خدا هستیم. خدا هر جا صلاح بدونه، تقدیمش میکنیم. از ترس خودم گذشتم. حالا ترس جای خودش رو به ایمان داده.» از خانوادهاش میپرسم که برای نبودنش گله نمیکنند؟ در این روزها که برخی ترجیح میدهند پیش خانه و زندگیشان باشند میگوید: «خانواده من صبورن. انقلابیان. همیشه میگم هر وقت من نباشم، بدونید که به صلاح خدا بوده. اونها پشتوانه من هستن، نه مانع.» او شهید پارسا محمدی که اخیراً به شهادت رسیده را الگوی از خودگذشتگی میداند مثل او مردمش را اولویت میداند.
*صف طولانی
این روزها صف طویلی در کشورمان به راه افتاده است. این صف، صف مرغ و گوشت و کالا نیست، صف آدمهای انقلابی است. مردان و زنانی که داوطلب شدهاند بروند ایستهای بازرسی، راهپیمایی، آوار برداری، کمک به مردم و .. با اینکه میدانند آنجا ممکن است هدف پهپادها باشد. قلی زاده میگوید: «این صف، صف دعاست، صف باور. یه نفر میره آواربرداری، یه نفر ایستبازرسی، یه نفر تو آشپزخانه کار میکنه. همهشون یه هدف دارن: زنده نگه داشتن امید در دل مردم.»