به گزارش سرویس جامعه ساعدنیوز، در روزهایی که اخبار درگیریهای نظامی و تنشهای منطقهای به تیتر یک رسانهها تبدیل شده و سایه جنگ بر ابعاد مختلف زندگی روزمره سنگینی میکند، ذهن انسان به طور طبیعی به دنبال درک پیچیدگیهای میدان نبرد است. جنگها همواره موتور محرک عجیبترین و گاه تاریکترین نوآوریهای بشری بودهاند. اما در کنار اختراع سلاحهای گرم، تانکها و رادارهای پیشرفته، تاریخ نظامی جهان شاهد استفاده از یک «تکنولوژی» بسیار متفاوت و زنده بوده است: حیوانات.
از دوران باستان تا عصر مدرن، ارتشها تلاش کردهاند تا از غرایز، حواس قدرتمند و آناتومی بینظیر حیوانات به عنوان ابزارهای اطلاعاتی و عملیاتی بهره ببرند. در این میان، تبدیل کردن طبیعت به سلاح، نه تنها چهره جنگها را تغییر داده، بلکه تاثیرات روانی و شناختی عمیقی بر جوامع درگیر جنگ گذاشته است.

در شرایط بحرانی، زمانی که آسمان و زمین آبستن تهدیدات ناشناخته است، قدرت تفکر منطقی و تحلیل درست در میان شهروندان به شدت کاهش مییابد. وقتی ترس بر جامعه حاکم میشود، حتی پرواز یک پرنده ساده در آسمان نیز میتواند به سوژهای برای اضطراب و پارانویا تبدیل شود.
تاریخچه استفاده از حیوانات در جنگ، از کبوترهای عکاس گرفته تا دلفینهای مینیاب و در نهایت ظهور پهپادهای الهامگرفته از زیستشناسی، داستانی است از نبوغ، استیصال و بیرحمی انسان. در این مقاله جامع و ژورنالیستی، با نگاهی به مستندات تاریخی و پروژههای نظامی، بررسی خواهیم کرد که چگونه مرز میان طبیعت و ماشینآلات جنگی در طول تاریخ محو شده و این پدیده چگونه روان انسانها را در زمان جنگ تحت تاثیر قرار میدهد.
بسیار پیش از آنکه امواج رادیویی و کدهای رمزنگاریشده اختراع شوند، کبوترها سریعترین و امنترین سیستم ارتباطی در میدانهای نبرد بودند. در جنگ جهانی اول، زمانی که خطوط تلگراف توسط توپخانه نابود میشدند و پیامرسانهای انسانی در خندقها جان میباختند، کبوترهای نامهبر با غریزه شگفتانگیز جهتیابی خود، تنها امید برای ارتباط میان یگانهای محاصرهشده بودند.
یکی از مشهورترین این پرندگان، کبوتری به نام «شر آمی» (Cher Ami) بود که در سال 1918، با وجود از دست دادن یک چشم و یک پا در اثر شلیک گلوله، پیامی حیاتی را به مقصد رساند و جان نزدیک به 200 سرباز آمریکایی را از آتش خودی نجات داد. این پرندگان کوچک، در واقع نقش فیبرهای نوری امروزی را در انتقال دادههای حیاتی ایفا میکردند.

اما نقش کبوترها به نامهرسانی ختم نشد. در اوایل قرن بیستم، سازمانهای اطلاعاتی آلمان و بعدها آمریکا، ایدهای شگفتانگیز را عملی کردند: استفاده از کبوترها به عنوان پلتفرمهای جاسوسی هوایی. آنها دوربینهای مینیاتوری بسیار سبکی (با وزن کمتر از 70 گرم) طراحی کردند که با یک زمانسنج مکانیکی کار میکرد و به سینه کبوتر بسته میشد. پرنده بر فراز مواضع دشمن پرواز میکرد و دوربین به صورت خودکار هر چند ثانیه یک عکس میگرفت. این کبوترهای جاسوس، در واقع پیشگامان پهپادهای شناسایی امروزی بودند. تصاویری که آنها از ارتفاع پایین و بدون جلب توجه میگرفتند، اطلاعاتی به مراتب دقیقتر از هواپیماهای شناسایی آن زمان فراهم میکرد.
استفاده از پرندگان برای جاسوسی، ابعاد روانی خاص خود را داشت. در زمان جنگ، مردم انتظار دارند تهدید را در قالب ابزارهای مکانیکی، صدای آژیر یا یونیفرم نظامی ببینند. وقتی یک پرنده معصوم به ابزار چشمچرانی دشمن تبدیل میشود، فضای امن روانی به طور کامل فرو میریزد. این پارانویا حتی در دهههای اخیر نیز دیده شده است؛ جایی که در مناطق پرالتهاب خاورمیانه، بارها اخباری مبنی بر دستگیری پرندگانی با حلقههای فلزی یا ردیابهای جیپیاس (GPS) منتشر شده و افکار عمومی آنها را به عنوان جاسوسهای سایبری تلقی کردهاند، حتی اگر آن پرندگان صرفاً بخشی از یک پروژه تحقیقاتی محیطزیستی بوده باشند.
یکی از تاریکترین فصلهای استفاده از حیوانات در جنگ، تبدیل آنها به سلاحهای تهاجمی است. در طول جنگ جهانی دوم، زمانی که استیصال و فشار برای پیروزی به اوج خود رسیده بود، ارتشها به ایدههایی روی آوردند که امروز شبیه به داستانهای علمی-تخیلی به نظر میرسند. ارتش شوروی، سگهایی را آموزش داده بود تا برای یافتن غذا به زیر تانکها بروند. در میدان نبرد، به این سگها مواد منفجره با چاشنیهای اهرمی متصل میشد. زمانی که سگ برای پنهان شدن یا یافتن غذا به زیر تانک آلمانی میرفت، اهرم به بدنه تانک برخورد کرده و انفجار رخ میداد. این طرح نه تنها از نظر اخلاقی فاجعهبار بود، بلکه در عمل نیز سگها اغلب از صدای مهیب جنگ میترسیدند و به سمت سنگرهای خودی برمیگشتند.
در جبههای دیگر، ایالات متحده آمریکا پس از حمله پرل هاربر، پروژهای به شدت محرمانه به نام «پروژه اشعه ایکس» (Project X-Ray) را کلید زد. ایده این بود که هزاران خفاش را به بمبهای آتشزای مینیاتوری مجهز کرده و آنها را بر فراز شهرهای ژاپن که خانههایشان عمدتاً چوبی بود، رها کنند. خفاشها به طور غریزی قبل از طلوع آفتاب به زیر شیروانیها و تاریکترین نقاط ساختمانها پناه میبردند و سپس چاشنیهای زماندار عمل میکردند. این پروژه با وجود صرف بودجههای کلان و موفقیت در آزمایشها، در نهایت به نفع پروژه ساخت بمب اتم (پروژه منهتن) متوقف شد، اما نشان داد که ذهن انسان در زمان جنگ تا چه حد میتواند برای نابودی، از طبیعت سوءاستفاده کند.
اینگونه پروژهها به وضوح نشاندهنده سقوط اخلاقی و انحراف شناختی استراتژیستها در زمان جنگ است. استیصال ناشی از جنگ، چارچوبهای اخلاقی را در هم میشکند و موجودات زندهای که هیچ درکی از مناسبات ژئوپلیتیک و نفرت انسانی ندارند، به گوشت دم توپ تبدیل میشوند. برای شهروندانی که اخبار اینگونه تسلیحات را میشنوند، جهان به مکانی به غایت ناامن و غیرقابل پیشبینی تبدیل میشود؛ جهانی که در آن حتی یک خفاش یا سگ خانگی میتواند حامل مرگ باشد.

با ورود به دوران جنگ سرد، رقابت تسلیحاتی از خشکی و هوا به اعماق اقیانوسها کشیده شد. در اینجا، تکنولوژیهای ساخت دست بشر مانند سونارها، با وجود پیشرفتهای فراوان، هنوز در برابر سیستمهای ردیابی بیولوژیکی حرفی برای گفتن نداشتند. نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا و ارتش اتحاد جماهیر شوروی، برنامههای محرمانهای را برای آموزش پستانداران دریایی، به ویژه دلفینهای پوزهبطری و شیرهای دریایی آغاز کردند. دلفینها با داشتن سیستم «سونار زیستی» (Echolocation) بینظیر، میتوانستند اشیاء فلزی مانند مینهای دریایی را در اعماق تاریک و گلآلود اقیانوس که پیشرفتهترین دستگاهها از یافتن آنها عاجز بودند، به راحتی شناسایی کنند.

این حیوانات باهوش برای ماموریتهای متنوعی آموزش دیدند؛ از یافتن مینهای دریایی و تجهیزات غرقشده تا گشتزنی در اطراف زیردریاییهای هستهای و پایگاههای دریایی برای شناسایی غواصان نفوذی دشمن. شیرهای دریایی نیز به دلیل قدرت دید عالی در زیر آب و توانایی حبس طولانیمدت نفس، به عنوان یابنده تجهیزات استفاده میشدند. آنها با استفاده از گیرههای مخصوصی که در دهان داشتند، به اشیاء فلزی زیر آب متصل میشدند تا خدمه روی سطح آب بتوانند آنها را بیرون بکشند. این برنامهها آنقدر موفق بودند که حتی تا امروز نیز بخشهایی از آنها در ارتشهای مدرن جهان فعال است.
استفاده از حیوانات دریایی، نمونهای بارز از ترکیب بیولوژی و ماموریتهای نظامی است. با این حال، این استفاده ابزاری، انتقادات گسترده فعالان حقوق حیوانات را به همراه داشته است. تبدیل کردن موجوداتی با هوش بالا به ابزارهای نظامی، این سوال اساسی را مطرح میکند که آیا انسان حق دارد برای تامین امنیت خود، سایر گونههای حیات را به خط مقدم نبردهای خود بکشاند؟ این موضوع، تضاد عجیبی را در ذهن انسان معاصر ایجاد میکند: از یک سو تحسین هوش طبیعت و از سوی دیگر، تاسف برای بهرهکشی نظامی از آن.

یکی از مخربترین اثرات استفاده از حیوانات و تکنولوژیهای پنهان در جنگ، تاثیر آن بر روان و قدرت تفکر شهروندان است. در زمان جنگ، پدیدهای به نام «اضافهبار شناختی» (Cognitive Overload) رخ میدهد. ذهن انسان در مواجهه با اخبار پیدرپی، هشدارهای امنیتی و استرس بقا، توانایی تحلیل منطقی خود را از دست داده و به حالت واکنشی و غریزی فرو میرود. در چنین شرایطی، شنیدن اخباری مبنی بر وجود حشرات جاسوس، پرندگان بمبگذار یا سگهای انتحاری، باعث میشود که مرز میان توهم و واقعیت در ذهن جامعه فرو بریزد.
این فروپاشی مرزها، زمینهساز شکلگیری شایعات و تئوریهای توطئه میشود. در شرایط عادی، اگر کسی ادعا کند که گربههای خیابانی در حال جاسوسی هستند، جامعه به او میخندد (همانطور که سازمان سیا در دهه 1960 پروژه شکستخوردهای به نام Acoustic Kitty برای تبدیل گربهها به میکروفونهای متحرک داشت). اما در زمان جنگ، قدرت «تفکر انتقادی» جای خود را به «سوگیری تایید» و ترس محض میدهد. مردم به راحتی باور میکنند که هر عنصر طبیعی ممکن است یک سلاح پنهان باشد. این عدم قطعیت دائمی، فرسایش روانی شدیدی ایجاد میکند و اعتماد عمومی را حتی به بدیهیات محیط اطراف از بین میبرد.
هدف نهایی جنگهای شناختی مدرن نیز دقیقا همین است: ایجاد جامعهای پارانوئید که قادر به تشخیص دوست از دشمن، و واقعیت از داستان نیست. وقتی ارتشها از حیوانات یا رباتهای شبیه به حیوانات استفاده میکنند، در واقع در حال استخراج و تسلیحاتی کردن ترسهای اولیه انسان هستند. این روانزخمهای جمعی، اغلب تا سالها پس از پایان درگیریهای نظامی نیز در ناخودآگاه جوامع باقی میمانند و بازسازی این امنیت روانیِ از دسترفته، به مراتب سختتر از بازسازی زیرساختهای فیزیکی است.
امروزه، با پیشرفت خیرهکننده تکنولوژی، دیگر نیازی به تکیه کامل بر حیوانات زنده نیست؛ بلکه مهندسان در حال الگوبرداری از آنها برای ساخت ماشینهای جنگی هستند. علم «بیومیمتیک» (Biomimetics) یا تقلید از طبیعت، به ارتشها اجازه داده تا پهپادهایی (UAVs) بسازند که دقیقا شبیه به پرندگان یا حشرات پرواز میکنند. این پهپادهای مینیاتوری با بالهای متحرک، میتوانند بدون جلب توجه رادارها و چشمها، در محیطهای شهری نفوذ کرده و به جمعآوری اطلاعات یا انجام عملیات بپردازند. این تکامل، از کبوتر عکاس به پهپادی که شکل کبوتر است، نشاندهنده تغییر پارادایم در جاسوسی و نبرد است.

از سوی دیگر، پروژههایی مانند آنچه در آژانس پروژههای پژوهشی پیشرفته دفاعی آمریکا (DARPA) در جریان است، بر ایجاد «سایبورگهای حشرهای» متمرکز است. در این پروژهها، میکروچیپها و سنسورهایی در دوران شفیرگی درون بدن حشرات (مانند سوسکها یا شاپرکها) کاشته میشود. با رشد حشره، این قطعات الکترونیکی با سیستم عصبی او پیوند میخورند. سپس اپراتور انسانی میتواند با ارسال سیگنالهای الکتریکی، مسیر پرواز یا حرکت حشره را از راه دور کنترل کند. این حشراتِ نیمهماشین، میتوانند برای ورود به مناطق آلوده به مواد شیمیایی یا جستجو در آوارها استفاده شوند، اما کاربرد جاسوسی آنها نیز غیرقابل انکار است.
این همگرایی عجیب میان بیولوژی و سایبرنتیک، دلهرهآورترین چشمانداز جنگهای آینده است. تکنولوژیهایی که روزی تنها در فیلمهای علمی-تخیلی دیده میشدند، اکنون در آزمایشگاههای نظامی در حال توسعه هستند. برای جامعه جهانی که همین حالا نیز درگیر بحرانهای امنیتی متعدد است، درک این موضوع که در آیندهای نزدیک، مرز میان یک حشره واقعی و یک میکرو-پهپاد جاسوسی غیرقابل تشخیص خواهد بود، نیازمند آمادگی روانی و ایجاد قوانین جدید در حقوق بینالملل است.
تاریخ جنگها، تنها تاریخ تقابل فولاد و باروت نیست، بلکه داستان سوءاستفاده مداوم انسان از تمام ظرفیتهای سیاره زمین برای غلبه بر همنوعان خود است. از کبوترهای نامهبری که با بالهای خونین پیامهای حیاتی را منتقل میکردند، تا خفاشهای بمبگذار و دلفینهای مینیاب، طبیعت همواره قربانی خاموش جاهطلبیها و نزاعهای بشری بوده است. نگاهی به این تاریخچه شگفتانگیز و گاه هولناک به ما نشان میدهد که انسانها در زمان بحران و استیصال، هیچ مرزی برای تسلیحاتی کردن محیط اطراف خود قائل نیستند.
در فضای ملتهب کنونی که تنشهای ژئوپلیتیک ذهن و روان جامعه را تحت فشار قرار داده است، درک این تحولات تاریخی اهمیت ویژهای دارد. آگاهی از اینکه چگونه جنگها میتوانند قدرت تفکر درست را مختل کرده و ترس را به سادهترین اجزای طبیعت گره بزنند، به ما کمک میکند تا در برابر پروپاگاندا و جنگهای روانی مقاومتر باشیم. با ظهور پهپادهای الهامگرفته از زیستشناسی و سایبورگهای حیوانی، آینده نبردهای اطلاعاتی پیچیدهتر از همیشه خواهد بود. در این میان، حفظ انسجام روانی، تقویت سواد رسانهای و تلاش برای حفظ تفکر انتقادی، تنها پناهگاه انسان معاصر برای عبور از طوفان بیامان تکنولوژیهای جنگی و حفظ انسانیت در عصر پسا-حقیقت است.
منبع: دیجیاتو