به گزارش سرویس حوادث ساعدنیوز، ساعت حدود 4:30 صبح روز 30 آوریل 1943 بود که یک زیردریایی بریتانیایی جسدی را در نزدیکی سواحل جنوبی اسپانیا، نزدیک شهر هوئلوا، به آب انداخت. جسد یک جلیقه نجات به تن داشت و اطرافش پارچههایی شبیه پارچههای پارهشده چتر نجات دیده میشد. شواهد نشان میداد که هواپیمایش سقوط کرده است. یک کیف دستی زنجیردار به مچ دستش بسته شده بود و همینطور روی آب معلق مانده بود.
این سرآغاز یکی از بزرگترین عملیاتهای فریب و یکی از بزرگترین حیلههای جنگی در تاریخ جنگهای مدرن جهان است که متفقین علیه آلمانیها و ایتالیاییها پیاده کردند و منجر به انجام عملیاتی شد که به آن در ابتدا عملیات هاسکی و بعدها گوشت چرخکرده میگفتند.
اوایل سال 1943 بود که بریتانیاییها و آمریکاییها و متفقین پیروزیهای بزرگی در شمال آفریقا به دست آورده بودند. پیروزیهایی که جنگ را تا حد زیادی به نفع متفقین جلو برده بود، اما کافی نبود. متفقین رای به دست آوردن پیروزیهای بیشتر جزیره سیسیل در جنوب ایتالیا را میخواستند؛ جزیرهای که آلمانیها و ایتالیاییها با چنگ و دندان از آن محافظت میکردند و عملاً حمله به این جزیره میتوانست تلفات نظامی بسیار زیادی به همراه داشته باشد و سربازان زیادی را به کشتن بدهد.
اما سیسیل باید به دست متفقین میافتاد و همان زمان بود که 3 متفکر باهوش که یکی از آنها در ام آی فایو انگلستان کار میکرد نقشهای را طراحی کردند تا بتوانند به وسیله آن سیسیل را به نفع متفقین به اشغال درآورند.
در همان ماههای اولیه سال 1943 بود که این چارلز چولموندلی، افسر RAF در ام آی فایو، ایدهای را مطرح کرد که باعث شگفتی ژنرالها و افسران جنگی بریتانیایی شد. او با همکاری ایوان مونتاگو، وکیل و افسر اطلاعاتی نیروی دریایی، طرح را کامل کرد که نامش را «عملیات گوشت چرخکرده» گذاشتند. اما عملیات آنقدر پیچیده و داستانپردازانه بود که نیاز به ذهنی خلاق در حوزه داستانهای پلیسی داشت. اینجا بود که یان فلمینگ، خالق جیمز باند، هم به آنها اضافه شد. او در آن زمان افسر اطلاعات دریایی بود و در ایدهپردازی اولیه این نقشه سهم بسیار زیادی داشت.
هدف عملیات این بود که آلمانیها باور کنند متفقین قصد دارند یک حمله بزرگ به یونان و ساردینیا انجام دهند و حمله به سیسیل فقط یک حمله انحرافی کوچک است. آنها باید کاری میکردند که آلمانیها باور کنند اصلاً متفقین قصد گرفتن سیسیل را ندارند و میخواهند به یونان حمله کنند. نقشهای بسیار پیچیده و دقیق که حتی ژنرالهای آمریکایی و بریتانیایی هم باور نمیکردند شدنی باشد، اما آنها تصمیم گرفتند این نقشه عجیب را که لحظهبهلحظه آن از ذهن خلاق این سه نفر طراحی شده بود، به مرحله اجرا دربیاورند.
عملیات از طریق فریب، با استفاده از یک جسد و اسناد جعلی، انجام میشد. آنها به سردخانههای بریتانیا مراجعه کردند و جسد فردی به نام گلیندور مایکل، مردی بیخانمان و 34 ساله ولزی، را پیدا کردند که در سال 1943 در لندن بر اثر خوردن سم موش مرده بود. او که تقریباً خانوادهای هم نداشت، احتمالاً خودکشی کرده بود و بهترین جسدی بود که میتوانست برای عملیات گوشت چرخکرده استفاده شود. پزشک قانونی لندن، با همکاری نیروهای اطلاعاتی و ام آی فایو، جسد را در اختیار سازمان اطلاعاتی بریتانیا قرار داد.
اولین قدم، تغییر هویت جسد بود. نام او را «سرگرد ویلیام مارتین» از تفنگداران دریایی سلطنتی جا زدند. این رتبه کافی بود که او اسناد مهمی را حمل کند، اما هنوز آنقدر کافی نبود تا آلمانیها را فریب بدهد. برای اینکه جسد کاملاً باورپذیر شود، تیم اطلاعاتی بریتانیا یک زندگی کاملاً جعلی برای او ساختند. کارت شناسایی نظامی، نامههای شخصی، عکس نامزد خیالی به نام «پم» همراه با نامههای عاشقانه، یک بلیط تئاتر، قبض خیاطی پرداختنشده، نامهای از پدرش، کلید، سکه، سیگار و حتی بلیط اتوبوس در جیبش گذاشتند. در نهایت، یک کیف دستی زنجیردار به مچ دستش بستند که اسناد محرمانهای در آن قرار داشت.
اما این اسناد جعلیِ کاملاً محرمانه حاوی چه اطلاعاتی بود؟ در کیف دستی او نامهای از ژنرال بریتانیایی، سر آرچیبالد نی، به ژنرال هارولد الکساندر در شمال آفریقا قرار داده شده بود که نشان میداد متفقین قصد دارند به یونان، در منطقه کالاماتا، و ساردینیا حمله کنند. در این نامه قید شده بود که حمله کوچکی به سیسیل نیز انجام خواهد شد که صرفاً برای انحراف و پرت کردن حواس آلمانیها و ایتالیاییها از منطقه کالاماتا است.
اما باز هم این کافی نبود. در کیف دستی که همراه گلیندور مایکل، که حالا با نام سرگرد ویلیام مارتین شناخته میشد، قرار داده شده بود، نامههای دیگری بین فرماندهان متفقین نیز وجود داشت که همین داستان را تأیید میکردند.
آنها طوری طراحی شده بودند که گویی فرماندهان به یکدیگر نامه نوشتهاند و تأکید کردهاند که حمله کوچکی به سیسیل انجام شود تا توجه آلمانیها منحرف شود و سپس حمله اصلی به یونان صورت گیرد. همه این موارد با دقت بسیار بالا جعل شده بود تا حتی در صورت بررسی دقیق آلمانیها، کاملاً واقعی به نظر برسد.
جسد درون یک کانتینر یخزده قرار داده شد و آن را سوار یک زیردریایی بریتانیایی کردند. ساعت حدود 4:30 صبح روز 30 آوریل 1943 بود که جسد در نزدیکی سواحل جنوب اسپانیا به آب انداخته شد. اما چرا سواحل اسپانیا؟ اسپانیا در جنگ بیطرف بود، اما بریتانیاییها میدانستند که دولت فرانکو تمایل زیادی به آلمان دارد و جاسوسان آلمانی در این کشور فعالیت گستردهای دارند.
جسد توسط یک ماهیگیر اسپانیایی، پس از چند ساعت شناور بودن روی آب، پیدا شد. او جسد را به مقامات اسپانیایی تحویل داد. اسپانیاییها کیف را باز کردند، از اسناد عکسبرداری کردند و پیش از آنکه نسخههای اصلی را طبق اصل بیطرفی به بریتانیا بازگردانند و ادعای بیطرفی کنند، نسخههای کپی را در اختیار آلمانیها قرار دادند. نقشه دقیقاً همانطور که طراحی شده بود پیش میرفت.
اسناد آنقدر دقیق و حرفهای جعل شده بودند که آلمانیها و جاسوسانشان، حتی پس از بررسیهای مکرر، متوجه جعلی بودن آنها نشدند. در نتیجه، این اسناد را بسیار معتبر دانستند و آن را به دست هیتلر و فرماندهان ارشد رساندند. هیتلر این اطلاعات را کاملاً جدی گرفت و برای دستیابی به یک پیروزی بزرگ، بخش قابل توجهی از نیروهای مستقر در سیسیل را به سمت یونان و ساردینیا منتقل کرد. در نتیجه، سیسیل بسیار ضعیفتر از آن چیزی شد که انتظار میرفت.
متفقین در حدود 9 ژوئیه 1943 با تمام قدرت به سیسیل حمله کردند. آلمانیها تصور میکردند که این همان حمله انحرافی کوچک است و حمله اصلی بعداً به یونان انجام خواهد شد. به همین دلیل، نیروهای خود را در مناطق کالاماتا و ساردینیا حفظ کردند و منتظر حمله اصلی ماندند، در حالی که سیسیل هر لحظه بیشتر در حال سقوط بود.
متفقین با بیش از 150 هزار سرباز، هزاران کشتی و هواپیما به سیسیل حمله کردند و از آنجایی که دفاع جزیره بسیار ضعیفتر از حد انتظار بود، آن را ظرف مدت یک ماه به تصرف درآوردند. فتح سیسیل با تلفات بسیار کمتر از پیشبینیها انجام شد و حتی سریعتر از آن چیزی بود که طراحان عملیات گوشت چرخکرده انتظار داشتند. این پیروزی آنقدر مهم بود که گفته میشود سقوط موسولینی در ایتالیا را تسریع کرد و در نتیجه، ایتالیا زودتر از جنگ خارج شد.
بارها اعلام شده است که این عملیات آنقدر دقیق و موفق اجرا شد که جان هزاران سرباز متفقین که ممکن بود در این عملیات کشته شوند، نجات پیدا کرد. مورخان نظامی بزرگی مانند سر مایکل هاوارد، این عملیات را موفقترین عملیات فریب تکمرحلهای در کل جنگ میدانند. به این ترتیب، سیسیل بهطور کامل سقوط کرد و آلمانیها که در تلاش برای دفاع از یونان و ساردینیا بودند، متوجه شدند که چه فریب بزرگی خوردهاند.
اما چه اتفاقی برای گلیندور مایکل، همان جسد مورد استفاده در عملیات، افتاد؟ او توسط اسپانیاییها اینجا در قبرستان هوئلوا، با نام «سرگرد ویلیام مارتین»، دفن شد. اما بعدها، در سال 1990 و پس از افشای جزئیات این عملیات، نام واقعی «گلیندور مایکل» نیز به سنگ قبر او اضافه شد.
بعدها داستان این عملیات در کتاب معروف «مردی که هرگز نبود»، نوشته یکی از خالقان نقشه یعنی ایوان مونتاگو، منتشر شد و فیلمهای زیادی نیز بر اساس آن ساخته شد که هرکدام روایت متفاوتی از این عملیات ارائه میدادند. این عملیات نشان داد که چگونه ایدههای خلاقانه و غیرمنتظره میتوانند مسیر یک جنگ بزرگ را تغییر دهند. عملیات گوشت چرخکرده و فتح سیسیل توسط متفقین هنوز هم از بزرگترین عملیاتهای فریب در تاریخ جنگهای جهان به شمار میرود و بسیاری از مورخان نظامی آن را بزرگترین حقه جنگی تاریخ میدانند.