به گزارش سرویس تاریخ و فرهنگ پایگاه خبری ساعدنیوز، ایرنا سندلر پرستار و مددکار اجتماعی بود که در سال 1910 در نزدیکی ورشو متولد شد. از پدرش، پزشکی که بیماران سلزده را فارغ از نژاد و وضعیت مالی درمان میکرد، آموخت که کمک به نیازمند، وظیفهای انسانی است. وقتی جنگ جهانی دوم ورشو را در بر گرفت و گتوی یهودیان محاصره شد، ایرنا با شغلش در شورای شهر دسترسی به گتو پیدا کرد و تصمیم گرفت هر کاری از دستش برمیآید برای نجات جانها انجام دهد.
ایرنا و همکارانش در سازمان مخفی «ژگوتا» (شورای کمک به یهودیان) جان خود را به خطر انداختند. با استفاده از آمبولانسها، تونلهای زیرزمینی، هویتهای جعلی و حتی تابوتهای خالی، صدها کودک یهودی را از چنگال مرگ نجات دادند. او کودکان را در جعبهابزار، کیسههای جسد یا حتی زیر لباسهایش مخفی میکرد و از سیمخاردارها عبور میداد. سوابق دقیق نام کودکان و خانوادههایشان را در کوزههایی زیر درخت سیب دفن کرد تا پس از جنگ، امکان یافتن دوباره یکدیگر فراهم شود. او نه ژنرال بود و نه فیلسوف؛ فقط انسانی بود که نمیتوانست بپذیرد دیکتاتورها پایان داستان را بنویسند. با این کار، او 2500 کودک را – 2500 نفس گرم – از گتو نجات داد و به تاریخ نشان داد که حتی در تاریکترین لحظات، زندگی میتواند راهی برای عبور پیدا کند.
خیلیها میگویند در برابر طوفان ویرانی، کلمات و اعمال کوچک بیفایدهاند؛ شاید نتوان مسیر گلولهها را تغییر داد، اما داستان ایرنا به ما میآموزد که مقاومت همیشه فریاد زدن نیست. گاهی مقاومت یعنی در اوج یخبندان، بذر یک درخت سیب را در خاک پنهان کنی؛ یعنی نگذاری ترس، آخرین پناهگاه انسانیت را فتح کند. بزرگترین مبارزه این است که در دنیایی که امید را به قتل رسانده، تو مخفیانه امید را قاچاق کنی – مثل ایرنا که حتی در تابوتهای خالی هم، به دنبال زندگی میگشت. ما شاید جهان را نجات ندهیم، اما مسئول آن «یک نفر» هستیم که میتوانستیم نجاتش دهیم و ندادیم. بیایید مثل ایرنا باشیم: کسانی که در تاریکی، چراغ امید را روشن نگه میدارند.