از مهمترين ويژگي هاي سده هاي دوم و سوم هجري (هشتم و نهم ميلادي) ارتباط نزديك تر مسلمانان با فرهنگ ها و حوزه های علمی غير اسلامي بود كه برجسته ترين نمود آن نهضت ترجمه بوده است. بدون ترديد بنيانگذاران و مُروجان اين نهضت ارتباط محافل علمي ـ اسلامي با ديگر حوزه هاي علمي دنيا در امر پژوهش و دانش پژوهی را يك ضرورت مي انگاشته، و برخوردي خردگرايانه با مسائل را دنبال مي كرده اند. اين جريان نه تنها تأثير خود را در شكل گيري و رشد علوم گوناگون در جهان اسلام نمودار ساخته، بلكه حتي در انديشه ديني نيز تأثيري انكار ناپذير داشته است. بديهي است كه روش هاي خردگرايانه معتزله و انديشه هاي روشن بين اخوان الصفا در دهه هاي بعد به عنوان دو نحله فكري بزرگ جهان اسلام، تا اندازه زيادي برآمده از دل اين جريان بود. نهضت ترجمه توانست فقر علمی مسلمانان در صدر اسلام را تا اندازه زیادی جبران نماید تا بدین صورت آنان خود در سده های بعد خالقان علم و دانش گردند. دکتر امیرحسین حاتمی عضو هیئت علمی دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) قزوین طی یادداشت تفصیلی و اختصاصی برای ساعد نیوز به مناسبت روز پژوهش به بررسی ابعاد تمدنی و فرهنگی نهضت ترجمه در عالم اسلامی پرداخته است. دکتر حاتمی متخصص در حوزه تاریخ اسلام و ایران است و آثار متعددی را در زمینه های مختلف تاریخ پژوهی منتشر ساخته است. توجه مخاطبین محترم را به مطالعه این یادداشت دعوت می کند:
زمینه های تاریخی
با وجود توصیه های مكرر قرآن و پیامبر اسلام (ص) به علم آموزی، بر اساس گزارشهای بر جا مانده در منابع تاریخی ، شمار مؤلفان جهان اسلام در سده نخست هجری اندك بوده است ؛ بنا بر برآوردی حدود چهل نفر در علوم شرعی و عربی و چهار نفر در علوم اوایل به تألیف پرداختند كه در سده دوم این تعداد ده ها برابر شد. از اين رو در اين سده جهان اسلام نتوانست جهش چنداني در عرصه گسترش علم و علم آموزي داشته باشد. در اين ميان چند عامل در نخستین دهه های پس از رحلت پیامبر اكرم ، گسترش علوم را دشوار می كرد. نخست آنكه نگارش و کتابت دانسته ها و باورها در فرهنگ عربی آن روزگار چندان معمول نبود. جرجي زيدان در اين باره مي نويسد «مسلمانان تا اوايل قرن دوم هجري جز قرآن كتاب ديگري تدوين نكردند و به محفوظات و تلقين شفاهي برگزار نمودند ... از آن رو اخبار و احاديث و تفسير و اشعار را مانند دوره جاهليت در سينه هاي خود حفظ كرده و سينه به سينه نقل و انتقال مي دادند و اكثر راويان اسلام مانند شعرا و خطيبان عصر جاهليت خواندن و نوشتن نمي دانستند». عربها «سَماع » را موثقترین طریق در روایت شعر، لغت و خبر می دانستند و در اعتبار نوشته ها تردید داشتند مگر آنكه محتوای آنها را از استادی می شنیدند یا بر او می خواندند. آنان عشق و علاقه اي وافر به به «حفظ» مطالب داشتند و بيش از هر چيز به مطالب سماعي اعتماد مي كردند. البته از نگاه آنان علوم ديني و اشعار عربي بيش از هر چيزي به سماع محتاج بود. چرا كه در سده نخستين هجري خط عربي هنوز به شكل ابتدايي و مشكل آفرين خود (بدون نقطه) رواج داشت. بنابراين آنان تنها مي توانستند از روي سماع، تلفظ درست كلمات را به دست آورند. بدين صورت اگرچه پاره ای ملاحظات در حفظ كلام الهی ، مسلمانان را به مكتوب ساختن قرآن واداشت ، اما آنان حتی از تدوین احادیث نبوی نيز اجتناب می كردند.
از سوي ديگر همه معارفی كه تا اواخر سده نخست در جامعه اسلامی شكل گرفت و شیوع یافت ، با فهم مأثورات دینی و تحصیل بینش و معیشتی اسلامی بر پایه آن در ارتباط بود. برای نمونه صرف و نحو و معانی و بیان در مختصرترین صورتها، همچون بررسی ادب جاهلی ، به انگیزه فهم دلالتها و كاربردهای لغوی قرآن به كار می رفت. حتی طب با همه ضرورتش مجال رایج شدن به صورت دانشی انسجام یافته و مكتوب پیدا نمی كرد . اين دوري از كتابت و نگارش و ترويج دانش به اندازه اي بود كه گزارش شده است عمربن عبدالعزیز خليفه اموي در انتشار کتابی از كُنّاش اَهرن (اَهرن القس) که ماسرجویه ترجمه کرده بود، آنقدر تردید داشت كه چهل روز آن را بر سجاده خویش نهاد و دعا و استخاره كرد. دیگر خلفای اموی نیز اعتنای چندانی به علوم و معارف سایر اقوام نداشتند. اهتمام به این امور در نظر ایشان اشتغالی پَست و درخور مَوالی (اسيرزادگان غير عرب) بود. با این وجود در عصر اموی به صورت بسیار محدود ترجمه هایی صورت می گرفته است. برای نمونه مشهور است كه خالد بن یزید بن معاویه (متوفی 85) به منافع علوم طب و نجوم و كیمیا دل بسته بود و گروهی از فیلسوفان عربیدان مصری را به ترجمه كتابهایی از یونانی و قبطی به عربی واداشت . او همچنين عده اي از دانش آموختگان كيميا (شيمي) در حوزه علمي اسكندريه را به شام آورد تا به او شيمي بياموزند. زمانيكه خالد خود از علم شيمي بهره مند شد، اصطفان القديم را مأمور ترجمه يكي از كتب کیمیا از زبان یونانی و قبطی به عربي نمود. به گزارش ابن ندیم ، نخستین ترجمه در عالم اسلام در پی این تلاش ها انجام گرفت. خالد بن یزید را به دلیل همین اهتمامش به علوم، «حکیمِ آل مروان» لقب داده اند. به این ترتیب عدم اهمیت کافی کتابت و نگارش برای مسلمانان سده نخست اسلامی از یک سو و عدم توجه لازم دولت اموی به علم آموزی از سوی دیگر مانع رشد و شکوفایی علم و دانش در جوامع اسلامی شد. اما از آغاز سده دوم هجری عوامل متعددی دست به دست هم داد تا جنبشي پدید آید که بعدها به نهضت ترجمه مشهور شد که تأثیراتی شگرف و سرنوشت سازی در جهان اسلام بر جای نهاد:
1- توصيه ها و تأكيدات قرآن و پيامبر اسلام (ص)
اگرچه تقريباً يك سده طول كشيد تا مسلمانان صدر اسلام توصيه ها و تأكيدات قرآن و پيامبر اسلام به علم آموزي و دانش اندوزي را چراغ راه خود در رسيدن به رشد و شكوفايي علمي قرار دهند، اما بدون ترديد توصيه و تشويق مؤكدي كه اسلام در توجه به علم و علما مي كرد از اسباب عمده آشنايي مسلمين با فرهنگ و دانش انساني بود. قرآن بارها مردم را به فكر و تدبر در احوال كائنات و به تأمل در اسرار آيات دعوت كرده بود: او لم ينظروا في ملكوت السموات و الارض ...؛ ان في خلق السموات و الارض و اختلاف اليل و النهار لايات لاولي الاباب. قرآن همچنين بارها به برتري اهل علم و درجات آنها اشاره نموده بود: قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون. و حتي يك جا شهادت صاحبان علم را تالي شهادت خدا و ملائكه خوانده بود: شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكه و اولو العلم قائماً بالقسط. اين توصيه ها در كنار احاديثي كه از پيامبر در تجليل از علم و علما روايت مي شد از اموري بود كه موجب مزيد رغبت مسلمين به علم و فرهنگ مي شد. همين زمينه قرآني و اسلامي بود كه مسلمانان را واداشت تا در پي كسب علم و دانش روي به ترجمه مواريث فكري و علمي ايراني و يوناني برآيند و درست از همين جاست كه نهضت ترجمه به عنوان يك جنبش علمي رنگ ديني و اسلامي به خود گرفت.
2- فتوحات مسلمانان و گسترش جغرافیایی سرزمین های اسلامی
یکی از مهمترین زمینه های تاریخی نهضت ترجمه که از همان عصر خلفای راشدین و حکومت اموی آغاز شده بود، فتوحات گسترده مسلمانان و بخصوص استیلای آنان بر سراسر قلمرو ساسانیان و بخشهایی از امپراتوری روم شرقی بود. پیش از آنکه دین اسلام از آسیای مرکزی تا کوهای پیرنه در جنوب فرانسه را تحت سیطره خود درآورد، به طور کلی در این مناطق چهار حوزه عمده علمی شهرت داشت: مرکز علمی اسکندریه در مصر، مراکز علمی شام و شمال بین النهرین و متصرفات غربی ساسانیان، دار العلم گندی شاپور در خوزستان و مرکز علمی هندوستان. هر یک از این حوزه ها مقارن ظهور دین اسلام در علوم و فنون مختلف مشهور بودند و کتابخانه های آنان مملو از آثار علمی مکتوب به زبان های غیر عربی بود. مسلمان توانستند در طول تقریباً یک سده بر همه این چهار حوزه علمی استیلا یابند. این سرزمینهای مفتوح هر یك فرهنگ و تمدنی دیرپا داشتند. فاتحان مسلمان از سرزمینهای مغلوب قلمرو یكپارچه ای ساختند و در كنار سایر فرهنگها، یونانی مآبان دور و نزدیك نیز مبادله و مشاركت فرهنگی جدیدی را تجربه كردند. فرقه های مسیحی مخالف روم شرقی در سرزمینهای اسلامی جای گرفتند و افزون بر اختلاف عقیده با كلیسای یونانی زبان خالكدونیه، از لحاظ سیاسی هم از آن جدا افتادند. آموزشهای غیردینی مورد توجه این گروه واقع شد و بیش از پیش در مراكز اصلی مسیحیت شرقی ریشه دواند. این مدارس در حقیقت در امتداد مسیر مراكز علوم یونانی از اسكندریه قرن چهارم پیش از میلاد تا بغدادِ قرن هشتم میلادی قرار داشت كه اصلیترین آنها اسكندریه ، انطاكیه ، آمِد، نصیبَین ، رُها، حرّان و جندیشاپور بود. ارتباط نزدیك مدارس و دانشجویان علوم یونانی در مناطق مختلف و با زبانهای گوناگون ـ كه تنها به سبب آنگونه همبستگی سیاسی و جغرافیایی ممكن بود ــ طبقه ای خاص از دانشمندانی كه چند زبان می دانستند به وجود آورد. آنان بخوبی می توانستند از آثار علمی غیریونانی نیز بهره مند شوند و در سفرها و مكاتباتشان با یكدیگر تبادل معلومات كنند و مهمتر اینكه بدون احتیاج به ترجمه ، واسطه انتقال علوم از زبانی به زبان دیگر باشند. این مسئله گرد آمدن ناگهانی متخصصان بسیار در دربار عباسی و ایجاد عزم سیاسی در تمركز كوششهای این عالمان و حامیان آنان بر ترجمه آثار مكتوب را تبیین می كند. از سوی دیگر دمشق ، پایتخت اموی ، در همسایگی مناطقی قرار داشت كه زبان یونانی در بخش وسیعی از آن زبان مادری بود و آموزشهای روحانیان مسیحی و برخی دادوستدها، به آن زبان صورت می گرفت ، هرچند كه فرهنگ مسیحیان آن مناطق، تحت تأثیر مسیحیان ارتدوكس روم شرقی ، با یونانی مآبی بشدت مقابله می كرد، اما دورتر از روم شرقی و در شرق ممالك اسلامی آموزه های یونانی تبار در میان جمعیتهای محلی رواج داشت . از هیمن جا آشنایی نخستین مسلمانان با فرهنگ و تمدن یونانی شکل گرفت که زمینه ای شد برای ترجمه آثار این تمدن در دهه های بعد.
3- روی کار آمدن عباسیان و گشودن دست ایرانیان
اگر نزدیکی مرکز خلافت اسلامی در عصر اموی (دمشق) به یونان و روم شرقی و گسترش فتوحات اسلامی در مناطق غربی باعث آشنایی اولیه مسلمانان با مواریث فکری یونانی ها شد، به همان میزان و شاید هم بسیار بیشتر از آن، روی کار آمدن عباسیان و انتقال مرکز خلافت به بغداد (در کنار مرزهای ایران) سبب انتقال دانش و فرهنگ ایران عصر ساسانی به جامعه اسلامی شد. دوره اول عباسی از خلافت عبداللّه سفاح (132ـ136) تا خلافت متوكل (232ـ247) در حقیقت دوره نفوذ و قدرت یابی نخبگان ایرانی بود. منصور (136ـ 158) نخستین كسی بود كه اغلب مناصب حكومتی را به ايرانيان سپرد تا آنجا كه رفته رفته اختیار امور از دست عربها خارج شد. بخصوص نهاد نو پای وزارت كه غالباً در دست ایرانیان بود، نفوذ پردامنه و پنهان آنان را به بهترین وجه تدارك می دید. از دوره خلافت منصور تا مأمون (198ـ 218) علاوه بر برمكیان و پسران سهل ، نُه وزیر دیگر از ايرانيان به كار گماشته شدند. آنان آشكار و پنهان در برابر برتری جویی اعراب می ایستادند و بر نفوذ فرهنگ ایرانی در خلافت عباسی می افزودند و گروهی دیگر با ترجمه مواریث و عرضه افتخارات پیشین خود كوشیدند كه در تفاخر از اعراب وا نمانند. جاحظ ادیب بزرگ عرب، تأثیر پذیری عباسیان از ساسانیان را این چنین بیان نموده است: «باید سخن را از شاهان ایران آغاز کنیم که پیشگام این کار بودند و ما قوانین حکومت و کشورداری را از آنها گرفتیم و همچنین چگونگی ادارۀ مردم و انتظام طبقات خواص و عوام و واداشتن هر طبقه را به کار خود از آنها آموختیم». بدین گونه دست ایرانیان برای انتقال و ترجمه مواریث فکری و علمی عصر ساسانی به زبان عربی کاملاً گشوده شد.
4- نیاز مسلمانان به علوم و فنون مختلف
یکی از زمینههای مهم گرایش مسلمانان به ترجمه، نیاز شدید آنان به استفاده از دستاوردهای علوم مختلف مخصوصاً پزشکی بود. در میانِ اعراب وجودِ پزشک همچون کیمیا بود. در زمان حیات پيامبر اسلام(ص) تنها دو پزشک در میان اعراب میزیستهاند: یکی حارث بن کلدة الثقفی که پزشکی را در کشور «فارس» و «یمن» فرا گرفته بود؛ و دیگری ابن أبی رمثة التمیمی که به عنوان جراح شهرت داشته است. اما با گسترش جغرافيايي جهان اسلام و تثبيت و استقرار دستگاه خلافت به تدريج احساس نياز شديد مسلمانان به دانش هاي گوناگون آنان را به سوي ترجمه آثار علمي سوق داد. داستان احضار جورجیس پسر بختیشوع رئیس پزشکان گندی شاپور توسط منصور براي معالجه بيماري سخت وي، و در پي آنان اقامت جورجيس در بغداد و ترجمه كتب پزشكي گوياي اين نياز شديد است.
5- توجه خلفای عباسی به ترجمه
بسیاری از خلفای عباسی بر خلافت خلفای اموی علاقه وافری به ترجمه از خود نشان دادند. در این میان منصور و مأمون چهره های شاخص تری هستند. علاقه و اعتقاد بیش از حد منصور به تنجیم و احکام ستارگان و طالع بینی موجب شده بود تا بدون اجازه منجمان به کاری دست نیازد. از اینرو با فراخوان سرآمدان نجوم از ایران و هند نام خود را به عنوان نخستین خلیفه ای که منجمان و ستاره شناسان را به دربار فراخواند، رقم زد.به دنبال این نیاز و توجه خلیفه، منجمان و آگاهان به علم ستاره شناسی از ایران و هند به دربار خلافت راه یافتند. در رأس این جماعت، «نوبخت منجم»، از بزرگان خاندان مشهور نوبختی قرار داشت که از سرآمدان ستاره شناسی عصر خود محسوب میشد و دارای زیجها و جداول فلکی مشهوری بود. منصور در ساختن شهر بغداد و انتخاب محل آن، بارها از نظرات نوبخت ایرانی و همچنین ماشاء الله أثری که او نیز ایرانی بود، استفاده نمود. در همین دوره است که کتابهای بسیاری از علم نجوم و احکام مربوط به آنها برای عباسیان ترجمه شد. از میان مترجمانِ آثار ستاره شناسی دربار منصور میتوان به ابراهیم فزاری و فرزندش محمد و علی بن عیسی اسطرلابی اشاره نمود.
علاقه و اشتیاق فراوان منصور به کسب معارف جدید، او را متوجه مرزهای خارجی خلافت نمود. از اینرو، با اعزام هیأتهایی بلندپایه به دربار قیصر روم، از او خواست تا کتابها و متون قدیمی یونانی را برای وی بفرستد. رومیان هم کتاب اقلیدس و برخی آثار علوم طبیعی و شاید کتاب مجسطی بطلمیوس را به دربار خلافت اسلامی ارسال نمودند و «مسلمانان آنها را خواندند و بر مطالب آنها آگاهی یافتند و شیفتگی آنان به کامیابی بر بقیه آن علوم فزونی گرفت». در پی این اقدام، خلیفه عدهای از دانشمندان و سرآمدان فن ترجمه را مأمور کرد تا به برگردان این کتابها به زبان عربی مبادرت نمایند. علاوه بر نجوم، منصور به طب و پزشکی نیز علاقه زیادی نشان می داد. علت توجه او به طب نیز این بود که زمانی که او فهمید تنها جورجیس پسر بختیشوع رئیس پزشکان گندی شاپور می تواند بیماری معده اش را مداوا نمایند او را به همراه دو نفر از شاگردانش به بغداد دعوت کرد. جورجیس پس از مداوای خلیفه به خواهش او در بغداد ماند و در آنجا دست به ترجمه کتب یونانی و پهلوی زد.
به این صورت بود که در کنار تلاشهای بی وقفه محققان علم نجوم و سایر علوم، پزشکان کارآمد نیز در اعتلای علم پزشکی تلاشی در خور اعتنا نمودند. در میان پزشکان پرکار دربار منصور، جورجیس از جایگاه والایی برخوردار بود. او در مدت اقامتش در دربار بغداد کتابهای پزشکی بسیاری را به رشته تحریر درآورد و از آنجا که به زبانهای سریانی، یونانی، فارسی و عربی به خوبی آشنا بود توانست کتابهای طبی یونان باستان را برای خلیفه ترجمه نماید. مهارت، حسن سیرت و کاردانی او، حضور فرزندان و نوادگانش را در دربار شش خلیفه عباسی (منصور، هارون، مأمون، معتصم، واثق و متوکل) تضمین نمود.
نهضت ترجمه در اوج
از آنچه گذشت مشخص می شود که حرکت علمی مسلمانان در قالب نهضت ترجمه در عهد منصور و به میل او آغاز شد. در همین ایام یکی از بزرگترین مترجمان جهان اسلام بدون آنکه از منصور فرمان و کمکی دریافت کرده باشد، دست به ترجمه برخی از کتب منطق، ادب و تاریخ از زبان پهلوی به عربی زد. این مترجم بزرگ عبدالله بن مقفع ايراني است که وجود او به تنهایی مایه تحولی بزرگ در ادبی عربی گشت. از نخستین آثاری که از زبان پهلوی به عربی توسط ابن مقفع ترجمه شد، میتوان از کتاب «کلیله و دمنه» نام برد. این کتاب ارزشمند از مشهورترین آثار ادبی هندی است که در عهد ساسانیان توسط برزویه طبیب از سانسکریت به پهلوی برگردان شد، و ابنمقفع در این دوره، یعنی آغاز عصر ترجمه، آن را از پهلوی به عربی ترجمه نمود. علاوه بر آن ابن مقفع كتاب هاي ديگر همچون خداينامه، گاهنامه و تاجنامه را نيز از پهلوي به عربي ترجمه نمود. توسط همين ترجمه ها بود كه سياست و اخلاق سياسي ايرانيان وارد جامعه اسلامي، دستگاه خلافت عباسي و متون ادبي ـ سياسي اين دوره گرديد.
ادامه روند نهضت علمی که منصور آغاز کرده بود همچنان با فراز و نشیبهایی جدی در عصر مهدی (158ـ169ه) دنبال شد. اختلافات مذهبی به همراه درگیریهای دینی و گفتوگوهای جدلی متکلمان در این عصر که بیتردید در نتیجه نفوذ و رواج اندیشههای مذهبی سرزمینهای تابعه خلافت عباسی بروز کرده بود، نشاطی تازه به این نهضت بخشید. در اين زمان بويژه موضوع زندقه به دليل تأليف و ترجمه كتب مربوط به آنان مورد توجه بسيار متكلمان قرار داشت. خليفه مهدي متكلمان را بر آن داشت تا كتاب هايي در رد زنادقه تأليف كنند. پس از او حکومت طولانی هارون الرشید (170ـ193ه) فرصتی مناسب برای انجام فعالیتهای فرهنگی ایجاد نمود. حضور فعال و همه جانبه مستشاران با کفایت و رایزنان با درایت ایرانی یکی از درخشانترین ادوار تاریخی خلافت اسلامی را به وجود آورد. در اين دوره درهای گشوده دارالعلم بغداد، محفلها و انجمنهای پررونق علم و ادب، مجالس وعظ و مجادلات علمی، فرهیختگان بی شماری را به سوی مرکز خلافت جلب و جذب نمود. به دنبال حضور بیشائبه این دانشمندان که بیشک از حمایتهای همه جانبه خلیفه علم دوست بهرهمند بودند، به همراه تلاشهای بی وقفه برمکیان که خود از طرفداران سرسخت نهضت علمی به شمار می آمدند، جریان ترجمه شتابی تازه گرفت.
با شکوفایی اذهان عمومی و توجه مردم به علوم و فنون، علاقه مندی آنها به کتابهای علمی پیشینیان افزایش یافت و البته خلیفه هارون الرشید نیز خود از شیفتگان تاریخ ملوک و اکاسره و اخبار گذشتگان بود. وي بعدها متأثر از افکار پزشکان و دانشمندان مقرب دربار خلافت که عمدتاً از دوستداران منطق و فلسفه محسوب میشدند و از حکمت هم بهرهای داشتند، به منطق و فلسفه علاقه مند شد. از اینرو خلیفه در پی کسب آثار علمی، فرمان داد تا در سرزمینهای فتح شده و یا ممالک تابعه، هر کتابی یافت میشد، به بغداد منتقل نمایند؛ برای نمونه، پس از فتح عموریه و آنقره (آنکارا) در آسیای صغیر، کتابهای بیشماری به دست آمد که همگی را به بغداد منتقل کردند و هارون، یوحنا بن ماسویه، پزشک و مترجم دربار را برای ترجمه آنها مأمور نمود.
این سیاست خلیفه مبنی بر جمع آوری کتاب از زبانهای مختلف، حضور مترجمان خبره و کارآمد را در دربار ضروری مینمود. در پی احساس این نیاز اساسی، مقدمات مهاجرت پزشکان، متکلمان و ادیبان ایرانی، هندی و سریانی به مرکز خلافت فراهم شد. آشنایان و دانایان به فن ترجمه به نقل و ترجمه این آثار مبادرت نمودند. در میان این خیل بیشمار، نخبگانی چون یوحنان ماسویه و حنین ابناسحاق حضور داشتند. در بسیاری از موارد، این خبرگان از جانب خلیفه با میل باطنی به سفرهای دور و دراز رفته، کتابها و آثار کهن مورد نیاز جامعه علمی آن روز را یافته و برای ترجمه به دربار میآوردند. نتیجه قطعی این سیاست خلیفه، رونق علمی مرکز خلافت اسلامی بود. همین عامل اساسی میتوانست از جاذبههایی باشد که جمع زیادی از دانشمندان خواهان علم و حکمت را به دربار بغداد رهنمون سازد. بنابر آنچه گذشت، پس از زمانی کوتاه وجود انبوه کتابهای گسیل شده به مرکز خلافت، ترجمه ها و نسخه های متعددی که رونویسان (نساخان و وراقان) از آنها تهیه میکردند، تأسیس مکانی برای حفظ و نگهداری آنها را ضروری نمود. از اینرو کتابخانهای عمومی در مکانی فراخ با درهای گشوده و اتاقهایی مملو از کتاب به نام «بیت الحکمه» بنیان نهاده شد تا علاوه بر حفظ آثار مکتوب، جایگاه مناسبی برای مطالعه محققان و طالبان علم باشد. اگرچه هنوز میان محققان برای معرفی نخستین مؤسس آن اختلاف نظر وجود دارد، اما بنابر شواهد و قراین موجود، نخستین گامهای بنیان این مؤسسه بزرگ علمی در عهد هارون برداشته شد و بعدها در عصر مأمون با بذل عنایت وی و تلاش صاحبان اندیشه به عنوان نخستین فرهنگستان بزرگ علمی طراز اول جهان اسلام مشهور گشت. بیت الحکمه مرکز تجمع دانشمندان و اهل فضل وادب و مترجمان کتب علمی به زبان های مختلف بود. از کسانی که در عهد هارون در بیت الحکمه کار می کردند می توان از یوحنا بن ماسویه نصرانی، ابو سهل فضل بن نوبخت و علان شعوبی نام برد که در آنجا برای هارون و مأمون و برامکه به ترجمه و استنساخ کتب اشتغال داشتند.
به حکومت رسیدن مأمون فصلی نوین در تاریخ تمدن اسلامي و نهضت ترجمه گشود. حضور وی در دارالخلافه بغداد همزمان با تکوین مذهب اجتهادی شیعه و رواج مکتب فکری و کلامی معتزله، رونقی تازه به جریان علمی بخشید. مأمون شیفتگی و اشتیاق بسیار به علوم بویژه علوم طبیعي نشان می داد. البته علاقه ای که مأمون به ترجمه کتب حکماء یونانی نشان می داد، بیشتر ناشی از شوق بی شائبه ای بود که در این زمان برای کسب دانش در جامعه اسلامی جریان داشت. شرایط موجود حاکم بر مرکز خلافت اسلامی، مأمون را به سوی گرایشهای معتزلی نيز رهنمون ساخت و چیزی نگذشت که به مدد مطالعات پیشین او در مرو پیرامون موضوع رأی و قیاس، علاقهمندی وی به مباحث علمی، فلسفی و کلامی دوچندان شد و در نتیجه، از طرفداران سرسخت مکتب اعتزال گردید. در پرتو این تمایلها به گردآوری علما و متکلمان و فراخوان آگاهان به زبان عربی، دانایان به فلسفه و علوم اوائل از اقصی نقاط مبادرت نمود و بدین وسیله روح تازهای از کمالطلبی و علم جویی را در کالبد جامعه اسلامی دمید. مسعودی در این باره آورده است:
«آنگاه که کار خلافت به مأمون رسید و در آغاز کار به علت نفوذی که فضل بن سهل و دیگران در او داشتند در احکام و قضایای نجوم مینگریست و تسلیم مقتضیات آن بود و روش شاهان قدیم ساسانی چون اردشیر و دیگران را گرفت و به خواندن کتاب های گذشته کوشید و مطالعه بسیار کرد و مطالب آن را دانست و وقتی کار فضل بن سهل چنان شد که معروف است و مأمون به عراق آمد، از این همه روی گرداند و به توحید و وعد و وعید اعتقاد پیدا کرد و با متکلمان نشست و بسیار کس از جدلیان معروف چون ابو هذیل محمد بن هذیل علاف و ابو اسحاق ابراهیم بن سیار نظّام و دیگران که موافق یا مخالف آنها بودند به وی تقرب یافتند و فقیهان و ادیبان به مجلس او نشستند و آنها را از ولایات بیاورد و مقرری داد و مردم به تحقیق و نظر راغب شدند و بحث و جدل آموختند و هرگروه کتابها در تأیید مذهب و گفتار خویش تألیف کردند». به این ترتیب در زمانی که شارلمانی در قلمرو خویش در اروپا به زحمت می توانست چند نفر با سواد پیدا کند، مسلمین در دربار مأمون با کتاب های افلاطون و ارسطو و اقلیدس و جالینوس سرو کار داشتند. دور زمین را اندازه می گرفتند و در مذاهب و عقاید فلاسفه و در باب طبقات ارضی و اجرام فلکی تحقیقات و مباحثات می کردند.
با توسعه فضای باز فرهنگی آمیخته با تسامح مذهبی، فراهم آمدن زمینههای ابراز عقاید و اظهار نظرهای فرهنگی و مذهبی به همراه رواج روحیه خِردگرایی و آزاد اندیشی و شکوفایی شخصیت انسانی در محیطی مناسب و پرجنب و جوش علمی و فرهنگی که البته رونق اقتصادی نیز بدان دامن میزد، بغداد به دارالعلمی افسانهای و مدینهای فاضله با همه ویژگیهای خاص خود مبدل شد. گرایشهای اعتزالی خلیفه و رونق مجالس علمی و فلسفی، ترجمه و تألیف کتابهای بیشماری را در رد یا اثبات نظریهها و آرای طرفین مخالف یا موافق در پی داشت. خلیفه نیز برای تثبیت آرای معتزله و شاید هجوم شبهات وارد شده به عقاید اسلامی، فرمان داد تا بسیاری از تألیفات فلسفی بویژه آثار ارسطو، جمع آوری شده و به عربی ترجمه شوند. شکی نیست که خلیفه در ترجمه کتابهای حکماء یونان تلاش قابل توجهی مبذول داشت و در این راه از هیچ بخششی دریغ نکرد. بویژه در این میان نقش حنین بن اسحاق قابل توجه است و مأمون نیز «بَذل له من الأموال و العطایا شیئاً کثیراً».
با همه این مطالب، از آنجا که تجهیز کتابخانه بیت الحکمه و دستیابی به کتابهای ارزشمند علمی سایر سرزمینها در سرلوحه سیاست مأمون قرار داشت، با ارسال نامههایی برای سران و حاکمان سرزمینهای روم، قبرس، صقلیه (سیسیل) و خراسان، از آنها خواست تا کتابهای قدیمی بویژه آثار فلسفی را برای او ارسال دارند. پس از ورود این کتاب ها خلیفه نیز بهترین مترجمان دربار چون حجاج بن مطر، ابن بطریق، سلم صاحب بیت الحکمه و حنینبناسحاق را مأمور ترجمه آنها کرد. مؤلف تاریخ الحکما در این باره می نویسد «مأمون کس فرستاد به نزد مَلک روم و طلبید از وی کتب ارسطوطالیس را ... مَلک بفرمود تا از جوانب آن بی آنکه معلوم باشد هر یک چه کتاب و در چه علم و منسوب به کیست مقدرا پنج شتر بار از آن کتب برگرفتند و به خدمت مأمون روانه بلاد اسلام کردند. پس مأمون بفرمود تا مترجمین را حاضر کردند و امر کرد ایشان را به نقل آن کتب از رومیه به عربیه». سیاست جمعآوری کتب و آثار علمی از اقصی نقاط و گردآوری مجموعههای اهدایی حاکمان به رونق بیش از پیش نهاد علمی و تحقیقاتی بیت الحکمه انجامید. میراث فرهنگی یونانیان، ایرانیان و هندیان و سریانیها یکجا گرد آمد و با ترجمه بسیاری از آنها، و با توجه به سیاست خلیفه مبنی بر تشویق و ترغیب مردم برای مطالعه آثار ترجمه شده، تحول علمی عمیقی در جامعه اسلامی پدید آمد. یکی از مهمترین نتایج ورود این آثار و ترجمه آنها به زبان عربی، ایجاد مسائل و سؤالات زیادی در اذهان عامه مردم بود که البته حضور دانشمندان سایر ادیان نیز براین موضوع دامن میزد. به دنبال چنین شرایطی، بازار مجالس علمی و مناظرات فلسفی گرمتر شد. بدیهی است ثمره مهم چنین عصری اعتلای اندیشه اسلامی بود. یکی از مهمترین نتایج ورود اندیشهها به عالم اسلام و تلاش و مساعی معتزلیان و مناظرات آنان با مخالفان، پیدایش و رواج علم کلام بود. از این پس متکلمان مجهز به منطق و استدلال و دلگرم به حمایتهای خلیفه، در عرصه مناظرات و انجمنهای علمی حاضر شده و به نشر علوم عقلی میپرداختند. بدینگونه آنچه را که منصور و هارون آغاز کرده بودند، مأمون با شور و اشتیاق به اوج رسانید و عصر طلایی ترجمه و تألیف در عهد او به بار نشست.
با مرگ مأمون از شتاب رو به رشد نهضت ترجمه کاسته شد و عصر معتصم (218ـ227ه) در حالی سپری گردید که رقابت عناصر ترکنژاد با صاحب نفوذان ایرانی و عرب عرصه را بر دانشمندان تنگ نموده بود. بیتدبیریهای متعصم و عدم رغبت او به علم از یک سو، و انتقال مرکز خلافت به سامرا از دیگر سوی، تا حدود زیادی از شکوه دارالعلم بغداد کاست. نخستین بازتاب آشفتگیهای این عصر در نهضت ترجمه متجلی گشت. از این دوره به بعد تا عصر متوکل که چراغ تابان نهضت علمی به خاموشی گرایید، بسیاری از دانشمندان به اقصی نقاط مهاجرت نمودند و کانون فرهنگ بغداد از هم پاشیده شد. تا اینکه حکومت به متوکل عباسی رسید. به رغم همه سختگیریها و تعصبات مذهبی خلیفه سنی، بار دیگر بیتالحکمه به مدد مترجمان عالی رتبهای چون حنین بن اسحاق و فرزندان و شاگردانش حیاتی دوباره یافت.
در دوره پس از مأمون ، دانشمندان ، از جمله بنو موسی (احمد، محمد و حسن فرزندان موسی بن شاکر منجم) و خاندان بختیشوع و یوحنا بن ماسویه ، عامل اصلی رونق و پیشرفت نهضت ترجمه بودند. این گروه مستقل از حكومت ، حامیان جدّی ترجمه بودند، بخصوص در فترتی كه در حمایت خلفای میان دوره مأمون و متوكل روی داد. اهمیت این دانشمندان ، افزون بر تشویق ها و حمایت های مالی آنان ، در آن بود كه به طور تخصصی و عالمانه آثار ترجمه شده را مطالعه می كردند و مترجمان را وا می داشتند كه بر دقت نظر خود بیفزایند. بی دلیل نیست اگر ادعا كنیم كه مترجمان چیره دستی چون حنین بن اسحاق و شاگردانش در پی این سفارش دهندگان دانشمند، بار آمدند. محمد و احمد و حسن ـ پسران موسی بن شاكر كه تربیت یافته بیت الحكمه مأمون ، و در ریاضیات و نجوم و علم الحیل و طب از سرآمدان قرن سوم بودند ـ گروهی از زبده ترین مترجمان ، از جمله حنین و حُبیش بن حسن (متوفی 300) و ثابت بن قرّه (متوفی 288)، را با دستمزد ماهانه پانصد دینار (حدود 125 ، 2 گرم طلای تقریباً خالص ) استخدام كردند. حنین و جمعی دیگر به دستور بنوموسی به روم رفتند و آثاری در فلسفه و هندسه و موسیقی و حساب و طب به بغداد آوردند.
پس از سده نخست عباسی به رغم كاهش نفوذ ایرانیان و غلبه تركان بر نهاد خلافت و موضع گیری گروههای دینی در قبالِ آرایی كه با ترجمه علوم اوایل شایع شده بود و به باور برخی از این گروه ها بدعت به حساب می آمد، نهضت ترجمه همچنان ادامه یافت . با قدرت یابی آل بویه در 333 بار دیگر فضای تساهل و تسامح فرهنگی فراهم آمد و در مكتب یحیی بن عدی (متوفی 363) دانشوران و مترجمانی برجسته گرد آمدند. در میانه عهد آل بویه بتدریج از رونق نهضت ترجمه كاسته شد، درحالی كه اشتیاق و حمایت فرهیختگان از فعالیت های علمی بیش از گذشته بود. به این ترتیب مترجمان بزرگ نهضت ترجمه همانند خاندان ماسرجیس، خاندان بختیشوع، ابن مقفع، خاندان نوبخت، ابو زکریا یوحنا بن ماسویه، ابن البطریق، خاندان حنین، ثابت بن قره، خاندان کرخی و ... توانستند با نقل و ترجمه مواریث فکری و علمی ایرانی و یونانی سنگ بنای تمدن بزرگ اسلامی را محکم و استوار نمایند.
پیامدهای نهضت ترجمه
همانگونه كه در صفحات پيش آمد با آغاز دوران سلطه خلفاي عباسي بر دنیای اسلام و به کارگیری دانشمندان ايراني و پزشکان بزرگ مسيحي در دربار، روند آشنایی مسلمانان با فنون مختلف شتاب بیشتري یافته و نهضت ترجمه به صورت رسمی توسط دربار منصور آغاز گردید. بدون ترديد بزرگترين پيامد اين نهضت انتقال علوم و فنون يوناني، ايراني، هندي و مصري (اسكندراني) به جهان اسلام بود. همين انتقال علوم مبنايي شد تا مسلمانان خود پس از چند دهه به توليد علم و دانش دست بزنند. امري كه پايه اصلي تمدن بزرگ اسلامي در قرون سوم، چهارم و پنجم را بنيان نهاد. در پرتو همين نهضت علمي و فرهنگي، تحولات عظیمی در عرصههای مختلف بهوقوع پیوست. از مهمترین دستآوردهای این نهضت، اکتشافات، اختراعات، ابداعات و ابتکارات علمی، ساختن ابزار و تجهیزات رصدخانه، باروت و اسلحه گرم، ترکیبات آلی شیمی و ساختن انواع اسیدها از جمله اسیدازتیک و سولفوریک، و پیشرفتهای بسیار در داروسازی و گیاهان پزشکی بود كه همگي توسط دانشمندان مسلمان انجام گرفت.
هر چند پزشکان دربار منصور عمدتاً مسيحي بودند، اما با شروع ترجمه کتابهای مختلف از یونانی به عربی، طبقهای از پزشکان مسلمان همچون رازی و دیگران پدید آمدند که گوی سبقت را از آنان ربوده، به تألیف آثار و بیان دستاوردهای خود در زمینه های مختلف پرداختند. منطق و فلسفه هم از رشتههای مورد علاقه عامه مسلمانان بود؛ كه به زودی در میان آنان متخصصین فراوانی پیدا کرد. در فلسفه افراد دیگر چون فارابی و ابن سينا به شهرتي جهاني رسيدند. ریاضیات و هندسه که مقدمه علم نجوم شمرده میشد، نیز از رشتههایی بود که مورد توجه بیت الحکمه و شخص مأمون قرار داشت، و به دستور وی افرادی در بیت الحکمه به کار ساختن ابزار رصد و ترتیب دادن زیجات پرداختند. هر چند منصور را معمار اصلی توجه به نجوم میدانند، اما در زمان هارون نیز متون نجومی و ریاضی تازهای از هندوستان به بغداد گسیل شده بود که در آنها اعداد هندی به کار رفته بود و بعدها در دوره مأمون اقدام به ترجمه آنها گردید. نام محمد بن موسی خوارزمی که بیشترین خدمت را به عالم ریاضیات و جبر انجام داده از همه آشناتر میباشد. وی که با مجسطی بطلمیوس آشنایی کامل داشت و مطالبی درباره اخترشناسی تألیف نموده بود، دست به گردآوری مجموعهای از جداول نجومی (زیجات) زد که زیج السِند هِند نام گرفت که مأخوذ از جداول هندو (سید هانتا) بود. اثر وی را نخستین اثر نجومی اسلامی میدانند که تقریبا به طور کامل باقی مانده است. از دیگر اخترشناسان در دورههای بعد فرغانی بود که درباره اسطرلاب تحقیقات فراوانی نمود و کتابی بالاتر از کتب خوارزمی در این باره نوشت و بر زیج خوارزمی و مجسطی بطلمیوس شروحی افزود. از دیگر ریاضیدانان و منجمینی که در بیت الحکمه به کار مشغول بودند، باید از ثابت بن قرّة نام برد که علاوه بر سریانی بر یونانی نیز مسلط بود و ابن شاکر از شاگردان او به شمار میرود. ابن قرّه در بغداد علاوه بر نجوم در باره اندازهگیری روز و ساعت آفتابی مطالبی نگاشت و مطالعاتی دقیق در حرکت ظاهری خورشید در آسمان انجام داد و نظریه «لرزش» مسیر خورشید (دایرة البروج) را مطرح ساخت که قرنها بعد توسط تیکو براهه دانمارکی مورد نقد قرار گرفت.
از میان ریاضیدانان و ستاره شناسان، نام ابن هیثم که غربیان او را الهازن میخوانند، برای خوانندگان آشناتر از بقیه است. وی معتقد بود که افکار بطلمیوس خالی از خطا نبوده و نمیتواند توجیه کننده حرکات فلکی باشد، اما تحقیقات ابن هیثم در موضوع نور و حرکت آن و ماهیت رنگها بود. او در مورد «پرتو» و «انعکاس» نور نیز نظرات بدیعی ابراز نمود. ریاضیات و هندسه به عنوان ابزار اصلی علم نجوم مورد توجه بود. ابوالوفا را میتوان ریاضیدان همه فن حریف مسلمان دانست که راهنمای خوبی در حساب عملی به نام «کتاب ضروریات علم حساب برای کاتبان و کاسبان» و راهنمای همانندی در هندسه به نام «کتاب ضروریات ساختمان هندسی برای اهل صنعت» نوشت.
مسلمانان در تاریخ و جغرافیا نیز تألیفات فراوانی بر جای گذاشته و به سرزمینهای دور دست مسافرت نموده و به بیان آنچه در آن سرزمینها دیده بودند، پرداختند که بعدها مورد استفاده اروپاییان قرار گرفت. اما شمار دانشمندان مسلمان در زمینه پزشکی و حتی دامپزشکی و گیاهشناسی به اندازه اي است که مجال ذکر آن در اینجا نیست. همه این دستاوردها و تربیت افرادی را که در زمینههای مختلف به تخصصهای بالا دست یافته و به نقد آثار پیشینیان پرداختند، میتوان مرهون زحمات مترجمینی دانست که ابتدا با ترجمه آثار ملل و تمدنهای مختلف از هندی و ايراني و نبطی و چینی گرفته تا یونانی، بذر این علوم را در جامعه اسلامی که آمادگی شکوفایی آن را داشت، پاشیدند.
اما تمدن اسلام كه بدينگونه وارث فرهنگ شرق و غرب شد نه تقليد كننده صرف از فرهنگ هاي سابق بود، نه ادامه دهنده محض بلكه تركيب كننده بود و تكميل كننده. مايه اصلي اين تمدن در واقع اسلام بود كه هم الهي بود و هم انساني. فرهنگ اسلامي مثل هر فرهنگ عظيم ديگر كه تعلق به يك امپراتوري وسيع جهاني دارد التقاطي است و دنياگير. در حوزه وسيع دنياي اسلام اقوام مختلف عرب، ايراني، ترك، هندي، چيني، مغولي، آفريقايي و حتي اقوام ذمي به هم آميختند اما در حقيقت روح آن اسلامي بود و به هيچ قوم و نژادي بستگي ندارد. اشاره به این نکته نیز ضروری است که با ترجمه کتب مختلف سیلی از افکار یونانی و سایر ادیان وارد جامعه اسلامی گردید که تا چند قرن تمامی افکار را متوجه خویش ساخت؛ به گونهای که میتوان گفت این نهضت در آغاز نوعی «یونانیزدگی» را در پی داشت، اما مسلمانان به زودی توانستند با تألیفات مستقل در موضوعات مختلفِ علمی، به ارزیابیِ آثار ترجمه شده پرداخته و صحت و سقم بسیاری از آرای یونانیان و اسکندرانیان را تشخیص دهند. بر خلاف تصور بعضی که دوره تألیف آثار مستقل را به قرون بعد منتسب میکنند، همزمان با ترجمه کتب از یونانی به عربی، موضوع صحت و سقم آرای یونانیان در زمینههای مختلف ـ به خصوص پزشکی و نجوم که مورد عنایت خلفا قرار داشت ـ از همان ابتدا مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و افرادی چون کندی دست به تألیفاتی زد که فهرست آن بالغ بر چند صفحه میباشد. بسیاری از فیلسوفان دوره بعد از شاگردان کندی اند. توسط این ترجمه ها بود که دستاورد تجربه هایی بی شمار در زمینۀ حکومت و سیاست و شاخه هایی از علم و ادب در دسترس حکام عرب قرار گرفت که خود مجموعه ای از دانشهای رایج زمان و بخش عمده ای از میراث فرهنگی بشری بودند.