به گزارش سرویس چندرسانهای پایگاه خبری ساعدنیوز، در این ویدئوی تلخ و اثرگذار، علیرضا قاسمی پدر یکی از دانشآموزان مدرسه میناب، از آخرین گفتگوی دخترش «باران» با مادرش میگوید. باران که انگار به دلش برات شده بود، چند روز قبل از حادثه مدام از مادرش درباره ویژگیهای بهشت میپرسید؛ اینکه آیا در آنجا رودخانه، درخت و حتی شکلات هم هست؟ مادر با حوصله برایش توضیح میدهد که بهشت جای خیلی قشنگی است و هر چه بخواهی در آن فراهم است. باران هم در جواب میگوید «پس بیا با هم به بهشت برویم»، اما مادرش میگوید «هنوز وقتش نرسیده و هر وقت خدا بخواهد ما را میبرد». این گفتگو آخرین خاطره شیرین و در عین حال جانسوز خانواده از دختری است که در کنار پدربزرگش، قربانی جنایت تروریستی شد.
این ویدئو فراتر از یک روایت شخصی، سند مظلومیت ملتی است که کودکانش حتی در مسیر مدرسه هم از کینه دشمنان در امان نیستند. اما نکتهای که در لایههای پنهان این غم نهفته است، درماندگی دشمن در برابر ایران است. وقتی دشمن جرئت رویارویی با قدرت نظامی و موشکی ما را ندارد و میبیند که نیروهای مسلح ایران چگونه لرزه بر اندام استکبار انداختهاند، بزدلانه به ترور کودکان و پیرمردها روی میآورد. این اشکها نشاندهنده ضعف ما نیست، بلکه گواهی بر این است که ایران به چنان اقتدار بازدارندهای رسیده که دشمن تنها راه انتقام را در حمله به غیرنظامیان میبیند؛ غافل از اینکه هر قطره خون این بیگناهان، عزم سلحشوران ما را برای درهم کوبیدن پایگاههای تروریستی محکمتر میکند.