به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری ساعدنیوز، در روزهای اخیر، رسانههای معاند با آبوتاب فراوان از تجمعی در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ سخن گفتند که مدعی بودند «صدای ملت ایران» است. فارغ از پروپاگاندای رسانهای که در تلاش بود با کادربندیهای بسته، جمعیت را بیش از آنچه هست نشان دهد، بررسیهای دقیق آماری و تحلیلهای واقعبینانه، پرده از یک واقعیت بزرگ برمیدارد: شکاف عمیق میان ادعای جریانهای اپوزیسیون و حقیقتِ جامعه 4 تا 5 میلیون نفری ایرانیان خارج از کشور.
بر اساس آخرین آمارهای رسمی ارائه شده توسط شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور و سازمان ثبت احوال (تا اوایل سال 2026)، جمعیت ایرانیان مقیم خارج از کشور عددی بین 4 تا 4.5 میلیون نفر برآورد میشود.
حتی اگر بخواهیم با نگاهی حداکثری، فرضیه رسانههای همسو با جریان پهلوی مبنی بر حضور 250 هزار نفر در مونیخ را بپذیریم (عددی که حتی پلیس آلمان نیز با اعلام آمار رسمی 20 هزار نفری آن را به چالش کشید)، باز هم با یک تناقض آماری بزرگ روبهرو هستیم. 250 هزار نفر در برابر 4.5 میلیون نفر ایرانی مهاجر، تنها حدود 5.5 درصد از این جامعه را تشکیل میدهند. اما اگر بخواهیم بر مبنای واقعیت میدانی و آمار پلیس محلی (20 هزار نفر) قضاوت کنیم، این رقم به کمتر از 0.4 درصد (نیم درصد) سقوط میکند.
همچنین اگر فرض حضور 250 هزار نفر در یک تجمع را در نظر بگیریم، این عدد یعنی 15٪ کل جمعیت شهر مونیخ (از نوزاد تا سالمند و آلمانی تا مهاجر) باید در آن میدان جمع شده باشند. از منظر لجستیک شهری، حضور چنین جمعیتی در یک نقطه از شهر مونیخ عملاً باعث قفل شدن کامل زیرساختهای حیاتی شهر میشود، که گزارشهای ترافیکی و انتظامی پلیس مونیخ در فوریه 2026 چنین وضعیتی را تایید نکردهاند.
چطور جریانی که حتی در خوشبینانهترین حالت، نماینده کمتر از 6 درصدِ ایرانیان خارجنشین است، مدعی نمایندگی 85 میلیون ایرانی داخل کشور میشود؟ جامعه ایرانیان خارج از کشور، تودهای یکدست نیست. این جامعه شامل متخصصان، دانشجویان، تجار و خانوادههایی است که بخش بزرگی از آنها:
اول: پیوندهای عاطفی و اقتصادی مستحکمی با وطن دارند و با تحریم و ناامنی مخالفند.
دوم: از تندرویهای سیاسی و چهرههای وابسته به دولتهای بیگانه دوری میجویند.
سوم: به تکثر فکری معتقدند و حضور یک جریان خاص (مانند پهلویطلبها) را به معنای بازگشت به استبداد گذشته میدانند.
تجمع مونیخ، بیش از آنکه یک کنش ملی باشد، یک «مانور رسانهای» با حمایت لابیهای خاص بود. حضور اتباع غیرایرانی در این تجمعات، توزیع پرچمهای اقلیمهای مختلف و شعارهای متعارض، نشان داد که این حرکتها فاقد یک مانیفست واحد ملی است. اکثریت خاموش ایرانیان خارج از کشور، علیرغم تمام گلایهها، حاضر نیستند سرمایه اعتباری خود را به پای جریانی بریزند که وابستگی مالی و سیاسی آن به کانونهای قدرت غربی و صهیونیستی بر همگان آشکار شده است.
واقعیت در برابر نمایش تحلیل دادهها نشان میدهد که میان «هیاهوی رسانهای» و «واقعیت میدانی» فرسنگها فاصله است. تجمعاتی از این دست، تنها برش کوچکی از یک اقلیتِ پرصدا هستند. حقیقت آن است که بخش اعظم جامعه چند میلیونی ایرانیان در خارج، زندگی، هویت و آینده خود را در مسیری متفاوت از پروژههای «براندازی نمایشی» میبینند. مونیخ بار دیگر ثابت کرد که با «بزرگنمایی آماری» نمیتوان «پایگاه اجتماعی» ساخت.