به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری ساعدنیوز، «مدارس همسایه بیت رهبری، باز است.» مدارس همسایه بیت رهبری؟! مگر در همسایگی بیت رهبری، مدرسه وجود دارد که حالا بر سرِ باز و بسته بودن شان، بحث باشد؟! مگر اصلا در محدوده بیت رهبری، افراد عادی اجازه تردد دارند؟! مگر محدوده زندگی شخص اول مملکت، تا شعاع چند ده کیلومتری، قرق و تحت تدابیر شدید امنیتی نیست؟ و...
اینها سؤالاتی بود که بعد از انتشار خبر دایر بودن «مدارس اطراف بیت رهبری» ایجاد شد. خبری که در پس زمینهاش یک دنیا حرف داشت...

صبح روز دوشنبه 4 اسفند 1404 انتشار یک خبر در یکی از شبکه های معاند، نگرانی هایی را در میان خانواده ها ایجاد کرد. این شبکه فارسیزبان مدعی شد مدارس اطراف بیت رهبری و ساختمان ریاستجمهوری 7 صبح به طور ناگهانی تعطیل شدند و سرویس مدارس به همین دلیل، دانشآموزان را به منازل بازگرداندند. به نقل از مسئولان این مدارس هم اعلام کرد حتی امکان برگزاری کلاس مجازی هم وجود ندارد. این رسانه که کارنامه پرباری در دروغپراکنی علیه ایران دارد، به همین هم اکتفا نکرد و نوشت که شب گذشته، اطراف این محدوده شاهد حضور گسترده آمبولانس، پلیس و نیروهای ویژه بوده.
اثبات دروغ بودن خبر آن رسانه کذاب، کار سختی نبود. حضور خبرنگاران در مدارس اطراف بیت رهبری و ثبت عکس و فیلم از دایر بودن مدارس، برقراری کلاس های درس با حضور حداکثری دانشآموزان و حتی برگزاری مسابقات ورزشی در این مدارس، همان حرکت به موقعی بود که آب روی آتش این شایعه شد. ما هم به سراغ نزدیکترین مدرسه به محدوده بیت رفتیم؛ جایی که صدای شور و شوق و بازی دانش آموزان از پشت دیوارها، زودتر از هر شاهد دیگری، علیه آن بنگاه دروغ پراکنی شهادت می داد.

در مدرسه متوسطه اول ابوعلی سینا نه تنها خبری از تعطیلی نبود بلکه حضور دانش آموزان از هر وقت دیگری پررنگ تر و شاداب تر بود. کذاب ها به کاهدان زده بودند چون دروغ شان درست افتاده بود وسط مسابقات لیگ فوتبال داخلی مدرسه؛ همان رویداد جذابی که بچه ها به هیچ قیمتی حاضر به از دست دادنش نیستند.
قصه اصلی اما در فرامتن این خبر بود؛ واقعیتی که «پارسا»، یکی از بچه های مدرسه ابوعلی سینا با جملات ساده اش گفت: «ما هم توی محله پاستور زندگی می کنیم، هم مدرسه مون همین جاست. اینجا هم مثل بقیه محله ها، خیلی باحاله. راحت می ریم و میایم. با بچه ها می ریم پارک محله، سینما و...»
خبر کذب شبه رسانه آن طرف آبی، خاطره اولین حضورم در بیت رهبری را در ذهنم تداعی کرد. همراه جمعی از مهمانان، پشت در ورودی محوطه بیت در انتظار انجام هماهنگی های نهایی ایستاده بودیم که مردی، نان تازه و شانه تخم مرغ به دست از راه رسید. مات و مبهوت به مرد میانسال نگاه می کردم که بعد از خوش و بش با نگهبانان، از کنار ما گذشت و به سمت یکی از ساختمان ها رفت! بی اختیار گفتم: داره برای نیروهای داخل مجموعه، صبحانه می بره؟ فردی که در صف انتظار در کنارم ایستاده بود و معلوم بود برخلاف منِ دیدار اولی، تجربه بارها حضور در بیت را دارد، در مقابل نگاه متعجب من، لبخندبرلب گفت: نه بابا. اون نان تازه و تخم مرغ رو برای صبحانه خانواده خودش خریده!
گفتم: مگه اینجا، توی این محدوده نزدیک بیت، افراد عادی هم زندگی می کنند؟! گرهی به ابروهایش انداخت و با لحن خاصی گفت: آره خب. مگه غیر از این انتظار داشتی؟ یه سر به کوچه های اطراف بزنی، خودت می بینی اینجا در همسایگی بیت رهبری هم مثل تمام محله های شهر، مردم از اقشار مختلف زندگی می کنند...