مشق‌هایی که ناتمام ماند؛ روایت تلخ از دبستان «شجره طیبه» میناب

  چهارشنبه، 13 اسفند 1404 ID  کد خبر 528155
مشق‌هایی که ناتمام ماند؛ روایت تلخ از دبستان «شجره طیبه» میناب
ساعدنیوز: نهم اسفند ماه 1404 در تقویم میناب با خون و معصومیت حک شد. آفتاب آن روز در حالی بر دبستان «شجره طیبه» تابید که هیچ‌کس تصور نمی‌کرد هیاهوی دخترکانی با لباس‌های چهارخانه صورتی و طوسی، در ساعت 9:30 صبح با غرش موشک‌های دشمن به سکوتی ابدی تبدیل شود؛ جنایتی که در آن قلم‌ها شکستند و آرزوهای کوچک در میان آوار مدفون شدند.

به گزارش سرویس خبری پایگاه خبری ساعدنیوز، نهم اسفند ماه 1404، آفتاب میناب در حالی طلوع کرد که کوچه‌ها لبریز از هیاهوی دخترکانی بود که با لباس‌های چهارخانه طوسی و صورتی و کیف‌هایی بر دوش، راهی مدرسه بودند؛ مسیری که برای آنان به سرنوشتی بی‌ پایان ختم شد. این دختران که نامشان برای مردان و زنان قهرمان ایران آشناست، معصومانی بودند که برخی از آن‌ها با رسیدن به سن تکلیف، از شب قبل شوق روزه داشتند و سحری ساده اما پر از عشق مادرانشان را نوش جان کرده بودند.

آن روز صبح، دانش‌آموزان دبستان شجره طیبه با موهای بافته‌شده و اشتیاقی کودکانه زنگ اول را آغاز کردند، بی‌آنکه بدانند این آخرین باری است که از آستانه مدرسه عبور می‌کنند یا نام معلم را بر زبان می‌آورند. فضای کلاس‌ها آکنده از صدای ورق خوردن کتاب‌ها، خش‌خش مدادها و نجوای دعای روزه‌داران کوچکی بود که فرشتگان را به نظاره نشانده بود؛ اما حوالی ساعت 9:30 صبح، آسمان میناب ناگهان غرید و موشک‌های رژیم صهیونیستی-آمریکایی بر پیکر بی‌گناه‌ترین فرزندان این خاک فرود آمدند.

در میان آوار وحشتناک مدرسه، نشانه‌هایی از آن معصومیتِ از دست رفته بر جای ماند؛ صدها مداد و خودکاری که هنوز جوهر داشتند و نوکشان برای نوشتن تیز بود، اما در کنار دست‌های کوچکی افتاده بودند که دیگر توان حرکت نداشتند. در این میان، مدادی با جای دندان‌های یک کودک، روایتگر لحظاتی بود که صاحبش در فکر حل معمای ریاضی بود و اکنون بی‌صاحب مانده است. برخی دیگر از این قلم‌ها میان صفحات کتاب‌های درسی جا خوش کرده بودند، گویی همچنان در انتظار بازگشت دانش‌آموزانی هستند که می‌خواستند روی کاغذ بنویسند: «ایران، دوستت دارم».


دیدگاه ها


  دیدگاه ها
آخرین ویدیو ها