به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری ساعدنیوز، اقعاً عشق پدر و دختری حد و مرز نمیشناسه! فکرش رو بکنید، یه مرد ابهتدار 90 کیلویی، امروز وسط اون همه استرس و فضای سنگین آزمون دکتری مهندسی کامپیوتر، با یه مداد نشسته بود که سرش یه یونیکورن (تکشاخ) صورتی و فانتزی داشت. داستان از این قراره که دیشب دختر کوچولوش با همون لحن قاطع و بچگانهاش دستور داده که: «بابا، اصلاً راه نداره! باید با این مداد آرزوهای من بری سر جلسه تا موفق بشی.» این پدر هم حرف دخترش رو روی چشم گذاشته و بدون توجه به نگاه بقیه، با همین مداد صورتی نشسته پای سختترین سوالات کنکور سال 1404.

تحلیل این صحنه نشون میده که چطور یه وسیله کوچیک و به ظاهر اسباببازی، میتونه کوهی از انگیزه و آرامش رو به یه آدم منتقل کنه. در دنیایی که همه دنبال پرستیژ و ظواهر هستن، این مرد ترجیح داده «قهرمان دخترش» باشه تا یه داوطلب معمولی دکتری. اون سرمدادی صورتی در واقع طلسم شانس و پیوند عاطفی عمیقی بود که باعث میشد استرس کنکور در برابر قول بزرگی که به دخترش داده بود، ناچیز به نظر برسه. این نشون میده که قدرت عشق و خانواده چطور میتونه کلیشههای جنسیتی و ابهتهای ظاهری رو کنار بزنه و به آدم شجاعت بده که خودش باشه.