به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری ساعدنیوز، صدای گرم و پراحساس کاکایی، همراه با وقار و درک عمیق او از لایههای عرفانی شعر، غزل را از حالت کلمات ساده به تجربهای زنده و جاندار تبدیل میکند. او با طنینی که انگار از دل تاریخ میآید، بیتهایی مانند «عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من / گفتم می می نخورم گفت برای دل من» را میخواند و مخاطب را مستقیم به قلب شور و شراب عشق الهی میبرد. این خوانش نه فقط یک دکلمه، بلکه نوعی همنشینی با مولاناست؛ جایی که کاکایی با احترام و شیفتگی، روح غزل را احیا میکند و نشان میدهد چرا مولانا هنوز «مولانای جان» است.
سروش صحت در این لحظه، بیشتر شنوندهای مشتاق است تا مجری؛ سکوت او و نگاه پر از لذت، به بیننده اجازه میدهد بدون واسطه با شعر و صدای کاکایی ارتباط برقرار کند. انتخاب این غزل – که پر از تضادهای شیرین است: تلخی و گوارندگی، بلا و دوا، وفاداری و درد – دقیقاً با حال و هوای برنامه همخوانی دارد؛ جایی که گفتوگو از ادبیات به عمق وجود انسان میرسد. کاکایی با مهارت، ریتم و آهنگ کلمات را طوری اجرا میکند که هر بیت مثل موجی عاطفی به شنونده برخورد میکند و اشک یا لبخند را بیاجبار جاری میسازد. این صحنه یادآوری میکند که شعرخوانی خوب، فقط خواندن نیست؛ بلکه بازآفرینی لحظهای است که شاعر در آن غرق بوده.
این لحظه در برنامه، فراتر از یک آیتم فرهنگی، به نمادی از پیوند نسلها و عشق پایدار ایرانیان به مولانا تبدیل میشود. عبدالجبار کاکایی با این خوانش، نشان میدهد که غزلیات شمس هنوز زندهاند و میتوانند در دل مخاطب امروزی طنینانداز شوند؛ همانطور که سروش صحت با دعوت از او، پلی میان ادبیات کلاسیک و گفتوگوی امروزی زده است. وقتی بیتهایی مثل «داد می معرفتش با تو بگویم صفتش / تلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل من» با آن شور و سوز خوانده میشود، انگار مولانا خودش در استودیو حضور دارد و به همه یادآوری میکند: عشق، همان چیزی است که هم میکشد و هم زنده میکند. این شعرخوانی، یکی از زیباترین نمونههای احیای عرفان ایرانی در رسانه امروز است.