الگوی مدارا و میانجی گری راهی به سوی استقرار صلح در منطقه

  دوشنبه، 29 شهریور 1400   زمان مطالعه 31 دقیقه
دکتر بهمن اکبری : الگوی مدارا و میانجی گری راهی به سوی استقرار صلح در منطقه
صلح یکی از آرمان های بشر در تمام اعصار تاریخ بوده است. دنیای امروز از خشونت رنج می برد و بسیاری از خشونت های جدید زاده خاطرات قومی از خشونتی کهن یا معاصر است. دکتر بهمن اکبری رایزن فرهنگی اسبق ایران در تانزانیا، ازبکستان و عمان و پژوهشگر مطالعات راهبردی روابط فرهنگی در گفتگوی اختصاصی با ساعد نیوز به مناسبت روز جهانی صلح درباره مدارا و صلح می گوید.

آن چیزی که ما امروز در افغانستان شاهد آن هستیم، خروج یک ابرقدرت از این کشور و حضور طالبان در رأس حکومت افغانستان است.

ساعد نیوز: امروز در روز جهانی صلح در سال 2021 افغانستان مسأله اول منطقه و دنیا است. چرا که نام افغانستان به دلیل تحولات این کشور در دو دهه اخیر با خشونت گره خورده است و امروز نیز این کشور با حضور دوباره طالبان در رأس قدرت و خروج آمریکا از افغانستان، وضعیت بسیار آشفته و مبهمی دارد. همان طور که می دانید، ایالات متحده آمریکا با شعار برقراری صلح پایدار در افغانستان و تشکیل دولت-ملت مدرن و برقراری دموکراسی در این کشور و ریشه کن کردن خشونت و تروریسم و مشخصاً مجازات عوامل حوادث یازدهم سپتامبر به افغانستان حمله کرد. چرا حضور میلیتاریستی آمریکا در دو دهه و صرف میلیاردها دلار در افغانستان عملاً به خشونت بیشتر در افغانستان دامن زد و خروجی این حضور نظامی طولانی مدت آمریکا در این کشور "صلح پایدار" نشد؟

دکتر بهمن اکبری: پاسخ به این سؤال می تواند یک سرآغاز خوب برای گفتگو درباره مسأله صلح در افغانستان و اساساً ریشه کن شدن خشونت در منطقه باشد، چرا که در عمل یک دید تاریخی را در اختیار ما قرار خواهد داد. آن چیزی که ما امروز در افغانستان شاهد آن هستیم، خروج یک ابرقدرت از این کشور و حضور طالبان در رأس حکومت افغانستان است. ما در اینجا با دو متغیر روبروئیم فارغ از این که کدام یک از این متغیرها اصیل است و کدام وابسته! به هر روی، این رخدادی است که در همسایگی کشور ما روی داده است. آمریکا بعد از دو دهه حضور سنگین نظامی در افغانستان تصمیم به خروج از این کشور می گیرد و در مقابل، جنبش طالبان بعد از 20 سال دوباره به افغانستان بازمی گردد. این که حضور نخستین طالبان چگونه بوده است و خروج آنها از افغانستان به تبع حضور نظامی آمریکا و نیز حضور دوباره شان در افغانستان و آینده حکومت تازه بنیاد این گروه، پرسشی است که پاسخ به آن نیازمند یک مرور تاریخی به تحولاتی است که حداقل در 5 دهه اخیر در منطقه و در افغانستان ما شاهدشان بودیم.

تصویر

تشکیل جمهوری اسلامی در ایران پیام های مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، نظامی، و دینی برای منطقه و جهان داشت.

در دهه 80 میلادی ما در منطقه شاهد یک رویداد بسیار بزرگ به نام انقلاب اسلامی ایران بودیم. مردم ایران تصمیم گرفتند تا با شوریدن بر علیه نظام سلطنت، حکومت جمهوری اسلامی را در ایران تشکیل دهند. تشکیل جمهوری اسلامی در ایران پیام های مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، نظامی، و دینی برای منطقه و جهان داشت. ما مشخصاً در ایران شاهد روی کار آمدن یک حکومت شیعی بودیم. به قول فرانسوی ها، انقلابی به نام خدا در ایران به پیروزی رسیده بود و این رویداد در دهه 80 میلادی یک استثناء بود و در عمل هم بسیاری از متفکران و روشنفکران برجسته جهان را تحت تأثیر قرار داد. به لحاظ فرهنگی، تشکیل جمهوری اسلامی در ایران، یعنی تصمیم بزرگ ملت ایران برای بازسازی فرهنگی کشورشان، که یک امپراطوری فرهنگی در منطقه به حساب می آید. به لحاظ سیاسی نیز، شعار نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی! مشخصاً به جامعه بین المللی و کشورهای منطقه اعلام می کرد که ایرانیان نه غربگرا هستند و نه شرق گرا بلکه به دنبال برقرای یک حکومت جمهوری مبتنی بر اسلام و آموزه های اسلامی اند.

بعد از انقلاب اسلامی، شوروی امید داشت تا با تشکیل یک هلال کمونیستی سوسیالیستی از افغانستان گرفته تا ایران، سوریه و عراق هژمونی خودش را در منطقه حاکم سازد.

مصادف با این اتفاق مهم در منطقه و جهان، ما در افغانستان شاهد روی کار آمدن یک دولت دست نشانده به رهبری ببرک کارمل بودیم که عامل اتحاد جماهیر شوروی بود. تشکیل دولت ببرک کارمل، طرحی بود که شوروی برای مقابله با نفوذ آمریکا در منطقه از طریق ایران اجرایی کرد. شاه در عمل ژاندارم منطقه بود و سیاست های آمریکا را دنبال می کرد و شوروی نسبت به این موضوع حساسیت داشت و تلاش می کرد تا جلوی نفوذ آمریکا را بگیرد. بعد از انقلاب اسلامی، شوروی امید داشت تا با تشکیل یک هلال کمونیستی سوسیالیستی از افغانستان گرفته تا ایران، سوریه و عراق هژمونی خودش را در منطقه حاکم سازد. ولی در عمل، انقلاب اسلامی معادلات شوروی را به هم زد. چون شعار صریح رهبران جمهوری اسلامی ایران، نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی بود. انقلاب ایران در واقع طلیعه مطرح شدن امکان تشکیل دولت بر اساس یک الهیات سیاسی و اجتماعی بود.

تصویر

دو جبهه شمال و جنوب در مبارزه با اشغال شوروی در افغانستان تشکیل شد. این دو جبهه در مبارزه بر علیه اشغال و سلطه نیروی متجاوز خارجی با همدیگر متحد و متفق بودند و مشارکت بسیار مؤثری داشتند.

به هر صورت، اشغال نظامی افغانستان توسط شوروی پیگیری شد. روس ها فکر می کردند که با اشغال نظامی می توانند بر افغانستان سیطره پیدا کنند، در حالی که چنین چیزی در عمل، امکانپذیر نبود. علاوه بر انقلاب اسلامی در ایران، که خودش الهام بخش حرکت های اسلامی بر علیه اشغال در افغانستان بود، تفکرات اخوانی نیز در شکل گیری جنبش مجاهدان افغانستان بسیار مؤثر بود. یک قرن قبل از انقلاب ایران، جنبش اسلامی اخوان در مصر بر اساس تفکرات سید جمال الدین اسدآبادی و با تلاش های محمد عبده و سید قطب برای تشکیل خلافت اسلامی شکل گرفت. همین افکار اخوانی نیز بخش مهمی از ایدئولوژی فکری و دینی گروه های مجاهد را تشکیل می داد. به هر روی، ما در افغانستان شاهد شکل گیری گروه های مجاهدان اسلامی از طیف های مختلف بودیم. می دانید که افغانستان به لحاظ ترکیب جمعیتی از هزاره ها، تاجیک ها، ازبک ها، ایغورها و ترکمن ها در شمال و پشتون ها در جنوب تشکیل یافته است. بنابراین، دو جبهه شمال و جنوب در مبارزه با اشغال شوروی در افغانستان تشکیل شد. این دو جبهه در مبارزه بر علیه اشغال و سلطه نیروی متجاوز خارجی با همدیگر متحد و متفق بودند و مشارکت بسیار مؤثری داشتند. ماحصل این همکاری، خروج شوروی از افغانستان در سال 1990 بود. با خروج شوروی از افغانستان، زمینه برای تشکیل دولت اسلامی در افغانستان با حضور گروه های مجاهد فراهم شد ولی در عمل، بحران جدیدی شکل گرفت.

ژئوکالچر خاص افغانستان طوری بوده است که همیشه سلاطین و حاکمان این کشور، از میان پشتون ها بوده است. البته به لحاظ فرهنگی، فرهنگ تاجیکی یا فارسی بر افغانستان سیطره داشته است.

مجاهدانی که در زمان اشغال با همدیگر متحد بودند و دوشادوش همدیگر بر علیه دشمن اشغالگر می جنگیدند، به اختلاف خوردند. احمد شاه مسعود، حکمتیار، عبدالله عبدالله، ژنرال دوستوم و دیگران در شمال و در جنوب، پشتونها که بزرگترین قومیت افغانستان را تشکیل می دهند. پشتون ها 40 درصد جامعه افغانستان را تشکیل می دهند در حالی که الباقی قومیت ها اعم از هزاره ها، تاجیک ها، ازبک ها، ایغورها و ترکمن ها 60 درصد را تشکیل می دهند. بنابراین، اکثریت قومی با پشتون ها است. این ژئوکالچر خاص افغانستان طوری بوده است که همیشه سلاطین و حاکمان این کشور، از میان پشتون ها بوده است. البته به لحاظ فرهنگی، فرهنگ تاجیکی یا فارسی بر افغانستان سیطره داشته است. ولی به لحاظ سیاسی پشتون ها غلبه دارند.

تصویر

مسلمانان به هنگام جنگ با دشمن با همدیگر اتفاق و اتحاد خوبی دارند ولی در زمانی که نیازمند یک وحدت راهبردی برای تشکیل یک ساختار واحد اجتماعی و سیاسی هستند، با اختلاف روبرو می شوند

شوروی از افغانستان خارج می شود و یک خلأ قدرتی در این کشور شکل می گیرد. در این خلأ قدرت، تشکیل دولت اسلامی با حضور گروه های مجاهد با مشکلات عدیده ای روبرو می شود. این رویداد، مختص افغانستان نیست و یک سندروم سیاسی و اجتماعی در جهان اسلام است. مسلمانان به هنگام جنگ با دشمن با همدیگر اتفاق و اتحاد خوبی دارند ولی در زمانی که نیازمند یک وحدت راهبردی برای تشکیل یک ساختار واحد اجتماعی و سیاسی هستند، با اختلاف روبرو می شوند و همین مطلب، ریشه بسیاری از درگیری های اساسی در جهان اسلام است. بنابراین، راه اصلاحات و توسعه عملاً در کشورهای اسلامی بسته می شود چون انرژی ای که باید صرف این کار شود، در مسیر اختلافات هرز می رود. در افغانستان ما شاهد یک درگیری شدید بین گروه های مختلف بودیم. در غرب کابل، هزاره ها با تاجیک ها درگیری های خونینی داشتند و درگیری های دیگر میان گروه های دیگر!

تصویر

شوروی نتوانست امنیت و رفاه را در افغانستان برقرار سازد، اشغال با شکست مواجه شد.

این اختلافات، مردم را از امنیت و رفاه در عمل محروم کرد. همین دو مؤلفه اساسی، عامل شکست روس ها در اشغال افغانستان بود. یعنی چون شوروی نتوانست امنیت و رفاه را در افغانستان برقرار سازد، اشغال با شکست مواجه شد. مجاهدان هم به خاطر اختلافات بین گروهی از تأمین امنیت و رفاه برای مردم افغانستان بازماندند. بنابراین، زمینه برای حضور نخستین طالبان در افغانستان مهیا شد. طالبان به لحاظ عقیدتی و آموزشی محصول مدارس دیوبندی پاکستان هستند. زبان و فرهنگ آنها پشتون است. دومین مقوم و عنصر تشکیل دهنده حقیقت و هویت طالبان، مذهب حنفی ماتریدی است. این رویکرد، با وهابیت فرسنگ ها فاصله دارد. مدارس دیوبندی، رویکردهای صوفیانه دارند و خشونت و تحجر جایگاه کم رنگی در میان آنها دارد درست برخلاف وهابی ها.

حضور نخستین طالبان با کمک گروهی از عرب افغان ها رخ داد. این گروه امروز بخش مهمی از جامعه افغانستان را تشکیل می دهد.

عناصر و اعضای طالبان اکثراً جوانان فقیری بودند که با پول عربستان در پاکستان تحصیل می کردند. با خلأ قدرت، این جوانان فرصت حضور در افغانستان را پیدا کردند. حضور نخستین طالبان با کمک گروهی از عرب افغان ها رخ داد. از سال 1980 به بعد همزمان با اشغال افغانستان توسط شوروی، گروهی از مسلمانان عرب، از جمله بن لادن و زرقاوی، افغانستان را محیط امنی برای آموزش نظامی و تشکیل یک پایگاه بر علیه سلطه غرب و آمریکا و مبارزه با استعمار یافتند و به این کشور کوچ کردند. به این ترتیب، زمینه برای شکل گیری گروه های بنیادگرای اسلامی در افغانستان مهیا شد. بن لادن پدرش یک یمنی ساکن عربستان بود که بسیار متمول بود. بن لادن گروه القاعده را پایه گذاری کرد و ملاعمر نیز با کمک بن لادن و دیگر گروه های عرب افغان، گروه طالبان را تشکیل داد. البته طالبان یعنی طالب ها یا طلبه ها! این طور نبود که اینها بیایند خودشان را طالبان معرفی کنند. گروهی از تحصیل کرده های مدارس دیوبندی بودند که از خلأ قدرت استفاده کردند و با کمک عرب افغان ها وارد میدان شدند.

حضور نخستین طالبان در افغانستان از مسیر قندهار آغاز شد و آنها به سرعت پیشروی کردند و کل افغانستان را اشغال کردند و سلطه یافتند. مجاهدان هم که درگیر اختلافات بودند نتوانستند در مقابل آنها مقاومت کنند. به دلیل فقدان امنیت و فقدان رفاه، زمینه کاملاً برای حضور طالبان مهیا بود. نکته مهمی که درباره حضور نخستین طالبان در افغانستان قابل ذکر است، این است که هرجا گروه طالبان می رفت، عملاً امنیت برقرار می شد و درگیری گروه های مجاهدان پایان می یافت. و همین موضوع باعث حمایت مردم از این گروه می شد.

تا زمانی که حملات یازدهم سپتامبر و حمله به برج های دوقلوی تجارت جهانی و نیز حمله به پنتاگون رخ داد و ملاعمر از تحویل دادن بن لادن به آمریکا امتناع کرد. ملاعمر اعلام کرد که بن لادن مهمان ما است و ما مهمان را تحویل دشمنش نمی دهیم هرچند با حملات یازدهم سپتامبر هم همدل و همفکر نبودیم و نیستیم! علاوه بر این موضوع، حضور چندین ساله این عرب ها در افغانستان باعث شده بود که عُلقه های قومی و خانوادگی با ازدواج های متعدد شکل بگیرد و امروز خانواده های عرب افغان یک واقعیت اجتماعی در این کشور است. خیلی ها هستند که یا پدر یا مادرشان عرب هستند و این یعنی، عرب ها به بخشی از جامعه افغانستان تبدیل شده بودند.

تصویر

دو عنصر اساسی تسهیل گر حضور دوباره طالبان در افغانستان، نبود امنیت و رفاه در کشور بود، و اجماع منطقه ای هم به این روند کمک شایان توجهی کرد.

به هر روی، آمریکا به سازمان ملل رجوع کرد و با تصویب قانون اعلام کرد که ایالات متحده برای تأمین امنیت کشورش می تواند به هر کجای دنیا لشگرکشی کند تا اقدام پیشگیرانه را صورت دهد. عملاً گفتند که مخدوش کردن امنیت کشورهای دیگر می تواند به بهانه تأمین امنیت آمریکا صورت بگیرد. به افغانستان حمله کردند و آمریکا 20 سال این کشور را به اشغال خودش درآورد. بنابراین، شعار اول ایالات متحده "تأمین امنیت آمریکا" بود. البته در مسیر شعارهای دیگری مثل دولت ملت سازی، ایجاد صلح پایدار، توسعه متوازن به عنوان شعارهای ویترینی هم داده شد. در نهایت بن لادن با همکاری سرویس اطلاعاتی پاکستان، در خاک پاکستان کشته شد و جسدش را هم در آب انداختند. و این یعنی پایان داستان القاعده در افغانستان. به هر صورت، سال ها مسأله خروج آمریکا از افغانستان مطرح بود تا به امروز که این مسأله تحقق پیدا کرد.

خروج آمریکا، با ظهور دوباره طالبان در افغانستان همراه بود. اما این بار طالبان تغییر تاکتیک داده است. در این 20 سال، این گروه به بازسازی خودش پرداخته و عملاً اعضای خودش را با اصول دیپلماسی آشنا کرده و توافق دوحه که به خروج آمریکا منجر شد سال ها پیش شروع شده است. باز در اینجا یک خلأ قدرت وجود داشت و مجاهدان هم در صحنه نبودند و زمینه برای حضور دوباره طالبان در افغانستان مهیا بود. بنابراین، میز مذاکره ای شش ضلعی در دوحه تشکیل شد با حضور چین، روسیه، ایران، عربستان، طالبان و پاکستان. قطر و ترکیه هم حضور داشتند. روسیه در عمل نماینده ازبکستان و تاجیکستان در این گفتگوها بود. معنای این گفتگوها، برقراری یک نظم نوین در منطقه بود. بنابراین، دو عنصر اساسی تسهیل گر حضور دوباره طالبان در افغانستان، نبود امنیت و رفاه در کشور بود، و اجماع منطقه ای هم به این روند کمک شایان توجهی کرد.

تصویر

اینک در سطح منطقه و جهان؛ یکی از مدل های حکمرانی شایسته "الگوی مدارا و میانجی گری" است.

ساعد نیوز: برخی در داخل کشور تلاش می کنند تا عقبه تاریخی طالبان را نادیده بگیرند و در برخی موارد حتی پیشنهادهایی بی اساس درباره روابط ایران با افغانستان در دوران سلطه طالبان ارائه می دهند که همگی ریشه در تحلیل های غلط راهبردی دارد. به نظر شما چه الگویی در سیاست خارجی خصوصاً در رابطه با افغانستان تحت سلطه طالبان باید به کار گرفته شود که خروجی آن تعمیق و نهادینه شدن صلح در منطقه باشد نه خشونت؟

دکتر بهمن اکبری: بر اساس تجربه زیسته های خودم به عنوان رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، معتقدم باید "راهبرد مدارا حکمت بنیان" در سیاست داخلی و خارجی را برگزید؛ که از یک سو؛ به حل تنازعات جناحی در درون و از دیگرسو؛ به ثبات سیاستهای کشور در منطقه بیانجامد. زیرا اینک در سطح منطقه و جهان؛ یکی از مدل های حکمرانی شایسته "الگوی مدارا و میانجی گری" است. کنشگری فعال برای "ساخت و نه تخریب"، "مدارا و نه خشونت"، "مذاکره و نه جنگ" و مشاوره دادن و خیرخواهی برای تحقق "مردمسالاری و نه استبداد"، احترام به تنوع های جنسیتی، زبان فرهنگی، مذهبی و نه تعصب و نه قبیله گرایی و نه خودخواهی".

تصویر

خطر تجزیه افغانستان به دو بخش شمالی و جنوبی و سپس سرایت "نظریه تجزیه طلبی" به عراق و ایران نقشه نظام سلطه برای منطقه است و ما باید در این مورد هوشیارتر باشیم!

رسالت سترگ امروز جمهوری اسلامی ایران در حوادث پیرامونی منطقه، تبدیل شدن به کنشگری است فهیم خیرخواه و اهل مدارا. گرچه این رویکرد قدری دور از واقعیت میدان است اما بسیار راهبرد مهمی است که باید آغاز کرد و الا با خطر تجزیه افغانستان به دو بخش شمالی و جنوبی و سپس سرایت "نظریه تجزیه طلبی" نخست به عراق با سه بخش اکراد، اعراب سنی و اعراب شیعی و سپس با تهدید امنیتی ایران در جنوب شرق با "امارت اسلامی بلوچستان" و در شمال غرب با خطر "دولت متحد کردها" و شاید "آذربایجان متحد" مواجه باشیم. "سناریوی تجزیه" یادشده، نظریه نئوکان ها بود در دهه ۸۰ شمسی و بعد از ۱۱ سپتامبر. این ایده در دور دوم ریاست جمهوری بوش به محاق رفت اما زمینه های بروز آن قوی است.

به دیگر بیان؛ ما در افغانستان با تقویت نظریه "خاورمیانه جدید" با تجزیه طلبی زبانی قومی مواجهیم که متناظر است با تجربه "تجزیه یوگسلاوی" که در آن؛ بحرانهای زبانی فرهنگی و قومیتی زمینه ساز تجزیه طلبی بود که متناظرا در وضع کنونی افغانستان علائم آن آشکار است. گرچه ضرب آهنگ خشونت و خشم تشدید شده است و متاسفانه مسلمانان هرلحظه چنگ و دندان بهم نشان می دهند و از منابر مساجد جز جنگ و درگیری صدای دیگری شنیده نمی شود؛ اما هرچه روزها می گذرد نیاز به "مدارای انسانی" و "اسلام رحمانی" افزون می شود.

تصویر

راهی برای رهایی جز "همبستگی" و "دگرخواهی" در جهان معاصر نیست.

امروز شاهد یک گام به جلو بودیم هم مراسم "تحلیف ریاست امارت اسلامی افغانستان" ملغی و هم "آتش بس در پنجشیر" برقرارشد. باید با بر تقویت سیاست مدارای اسلامی تاکید کرد نهادهای بین المللی اسلامی همچون آیسیسکو و سازمان همکاری های اسلامی( OIC) و نهادهای منطقه ای همچون شورای همکاری خلیج فارس و دیگر سازمان همکاری منطقه ای باید عملا بر تقویت این نظریه بنیادین شریعت نبوی، اصرار ورزند تا به گفتمانی غالب در منطقه تبدیل شود. نهادهای بین المللی و منطقه ای هم باید "رواداری" را شرط حمایت از گروه های اسلامی تلقی کنند. از سوی دیگر؛ شبکه های اجتماعی نیز باید بر این سیاست راهبردی وقوف یابند و بدانند راهی برای رهایی جز "همبستگی" و "دگرخواهی" در جهان معاصر نیست.

"دال مرکزی سیاست" در گفتمان اسلامی، "مردم" است.

رهبری فرزانه انقلاب فرمودند: "ما طرفدار ملت افغانستان هستیم؛ چراکه دولتها همچون گذشته می آیند و می روند؛ اما ملت افغانستان است که باقی می ماند. و نوع رابطه ایران با دولتها نیز بستگی به نوع رابطه آنها با ایران دارد.(۶شهریور ۱۴۰۰) بیت الغزل چیستی و چگونگی سیاستگزاری ایران فرهنگی در برابر با تحولات سیاسی افغانستان ابراولویت "ملت افغانستان" است. "دال مرکزی سیاست" در گفتمان اسلامی، "مردم" است؛ نظریه "حکومت اسلامی" زمانی معنادار است که فلسفه مشارکت مردم در حدوث و بقای حکمرانی مورد توجه قرارگیرد. به عبارت دیگر؛ "انسان" و "حقوق انسان" محور و کانون گفتمان اسلامی است؛ و آنگاه است که مفهوم "جمهوری اسلامی" شکل می گیرد.

امروز طالبان صراحتا خواستار "حکومت یا امارت یا دولت اسلامی" است و برای "جمهور مردم" هیچ نقشی قائل نیست؛ بنابراین طالبان گرچه گروهی "شریعت مدار" است اما نقش مردم و بویژه زنان و دیگر اقلیتهای قومی و فرهنگی افغانستان مورد توجه قرار نگرفته است. آنان هر مفهوم اجتماعی را تنها در پارادیم "شریعت"(شریعت حنفی دیوبندی آغشته با زبان فرهنگ پشتون) مورد شناسایی قرار می دهد؛ و اگر با هر موضوع نوپدیدی همچون "حضور زنان در عرصه اجتماع" مواجه شود؛ آن را در چارچوب شریعت (آنهم شریعت صامت سلفی) رصد، تحلیل و ارزیابی می کند و خود را در برابر "افکار جهانی" و یا "خواست مردم" و یا "رعایت ویژگی های زیست عصری" متعهد نمی داند.

تصویر

بحران افغانستان بیش از آنکه بحرانی "نظامی و امنیتی" باشد پدیده ای است فرهنگی اجتماعی؛ و مردم آن، بیش از آنکه نیازمند "سلاح و غذا" باشند محتاج "حمایت های فکری فرهنگی و معنوی" هستند.

ساعد نیوز: برخی از تحلیل گران معتقدند که رویکرد طالبان به شریعت اساساً به گونه ای است که در عمل خروجی کنش سیاسی و اجتماعی چیزی جز خشونت نمی تواند باشد. برخی از این تحلیلگران حتی یک قدم جلوتر می روند و می گویند که اصولاً شریعت به عنوان محور حکومت و حکمرانی اساساً ماهیتی توتالیتر و خشونت گرایانه دارد و هر نوع حکومت دینی در نهایت ناقض صلح است. نظر حضرتعالی در این خصوص چیست؟

دکتر بهمن اکبری: بحران افغانستان بیش از آنکه بحرانی "نظامی و امنیتی" باشد پدیده ای است فرهنگی اجتماعی؛ و مردم آن، بیش از آنکه نیازمند "سلاح و غذا" باشند محتاج "حمایت های فکری فرهنگی و معنوی" هستند؛ چراکه اینک "طالبان" نه به مثابه یک "سازمان نظامی" بلکه در هیبت یک "جنبش فکری اسلامی" در افغانستان حضور و ظهور مجدد پیدا کرده است و در سطح متطقه و عرصه بین الملل خود را با شعارها و نمادهای اسلامی و گفتمان های برآمده از استعاره ها و اسطوره های قرآنی؛ معرفی می کند.

"شناخت هویت و ماهیت طالبان" بدون "ارزیابی و تحلیل گفتمانی طالبان"، کاری ناتمام و ابتر است. و این کنش ویژه نخبگان است چه در مسیر تحلیل و چه در ساحت تفاهم و یا تعامل با طالبان. از این رو؛ نیاز به حضور و نقش آفرینی نخبگان سراسر جهان بویژه ایران در این جهاد دانایی و خردورزانه امری ضروری است. شرایط کنونی افغانستان، سخت به حضور نخبگان و فرهیختگان در حوزه ها و رشته های مختلف نیاز دارد، تا با درک درست اوضاع برای سهم گیری جدی در راستای تثبیت امنیت و حقوق انسانی و برقراری صلح و ثبات و تاثیرگذاری برای فراهم سازی فضای نقش آفرینی مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود، به وظایف دینی و ملی خود بپردازند. در غیر آن، بایستی منتظر پیش آمدن تهدیدهایی باشیم که زمینه های اسارت و فلاکت ملتی را به مراتب بیشتر، وسیعتر و عمیقتر از گذشته مهیا کند.

یکی از امامان جمعه و جماعات طالبان در مسجد شهر هرات در نسبت آزادی تظاهرات و حق اعتراض مردم نسبت به طالبان با صراحت بیان می کند: بعضی ها می گویند مردم برای حقشان به خیابان آمده اند اما اینها - طالبان - به آنها فایت کرده اند[شلیک کردند]؛ من به آنها می گویم غلط کردید که در مقابل "حکومت اسلامی" ایستادی، "حکومت اسلامی" با "دمکراسی" فرق دارد! و سپس به نیروهای نظامی طالبان اعلام می کند که هر تظاهرکننده ای مهدورالدم است چون مخالف حکومت اسلامی است. در تحلیل این پدیده مذهبی فرهنگی چنین باید گفت:

"ابرچالشهای طالبان" بیش از آنکه امری "سیاسی امنیتی" باشد؛ چالشهایی "فرهنگی اجتماعی" است؛ و در روزگار کنونی حل برخی دوگانه ها؛ شرط برای حضور در عرصه بین الملل و شناسایی شدن توسط دیگر کشورهاست و طالبان باید راهی یابد برای برون رفت از چند دوگانه:

۱. "شریعت پویا(مدرن)" و "شریعت صامت"

۲. "حقوق الاهی بشر" و "تکالیف الاهی بشر"

۳. حاکمیت مردم(مردمسالاری اسلامی) و حاکمیت خدا(خلافت اسلامی)

۴. "زیست عصری" و "زیست سلفی"

۵. "ائتلاف عموم فرهنگی" و "انحصار قومی فرهنگی"

تصویر

اگر ما شریعت را خادم انسان بدانیم از حقوق انسان می توانیم سخن بگوییم و اگر انسان را در خدمت شریعت معرفی کنیم انسان می شود؛ "خادم الشریعه" و به عنوان مکلف شناخته می شود.

گرچه می توان گفت؛ طالبان کارش یکسره و روشن است؛ حکومتی می خواهد به قرائت "خلافت اسلامی"؛ که هیچ نسبتی با مدرنیته ندارد و در واقع دوگانه ها واقعیات خارجی است که به آنها تحمیل خواهد شد. جان مایه این دوگانه ها؛ تحلیل تقدم انسان بر شریعت است. اگر ما شریعت را خادم انسان بدانیم از حقوق انسان می توانیم سخن بگوییم و اگر انسان را در خدمت شریعت معرفی کنیم انسان می شود؛ "خادم الشریعه" و به عنوان مکلف شناخته می شود؛ گرچه بنابر نظریه اعتدالی انسان مکلف دارای حقوق است و "حق و تکلیف" دو روی یک سکه است؛ اما باید در مقام "تقدم" بحث کرد که آیا "انسان"، محور آفرینش و هدف از تدوین شریعت است؛ یا "شریعت"، محور و هدف آفرینش بشر.

به عنوان نمونه؛ اگر "دال مرکزی سیاست" در گفتمان اسلامی، "شریعت" باشد؛ نظریه "حکومت اسلامی" معنادار است و اگر "انسان" و "حقوق انسان" محور و کانون گفتمان اسلامی باشد؛ آنگاه مفهوم "جمهوری اسلامی" شکل می گیرد. امروز طالبان صراحتا خواستار "حکومت یا امارت یا دولت اسلامی" است و برای "جمهور مردم" هیچ نقشی قائل نیست؛ بنابراین طالبان یک گروه "شریعت مدار" است. و هر مفهوم اجتماعی دیگر را تنها در پارادیم شریعت مورد شناسایی قرار می دهد؛ و اگر با هر موضوع نوپدیدی همچون "حضور زنان در عرصه اجتماع" مواجه شود؛ آن را در چارچوب شریعت (آنهم شریعت صامت سلفی) رصد، تحلیل و ارزیابی می کند و خود را در برابر "افکار جهانی" و یا "خواست مردم" و یا "رعایت ویژگی های زیست عصری" متعهد نمی داند.

تصویر

"تحلیل فلسفی زبانشناختی" از ریشه های تخاصم بینامسلمین گامی است جدی برای درک "کج فهمی هایی" که از "کژتابی های زبانی" برخاسته است.

ساعد نیوز: ما در اسلام هم به لحاظ گفتمانی و هم به لحاظ اندیشگانی ظرفیت قابل توجهی برای نهادینه سازی صلح در جهان داریم ولی در عمل، کشورهای اسلامی امروز به محور خشونت در جهان تبدیل شده اند هرچند این خشونت به طرح استعمار و کشورهای استکباری نسبت داده می شود. چرا کشورهای مسلمان نمی توانند با ابتنا به نظام اندیشگانی صلح بنیاد اسلام اصیل با همدیگر تعامل کنند. حضرتعالی چه پیشنهاد و راه حل مشخصی برای حل این مشکل دارید؟

دکتر بهمن اکبری: بسیار سالهاست که دغدغه "تعامل با دیگران" را در "پارادایم مدارا" در سر پروراده ام؛ بویژه بگاه ستیز مسلمانان که در میان آتش و خون ضجه دخترکان و کودکان پدرمرده را در فریاد تکبیر پیروزی!!! می شنوم و تاسف شدیدتر آن است هر دو طرف تخاصم به نام خدا بر هم آتش می افکنند و برای رضای خالق خانه ها را خراب و زنان و کودکان یکدیگر به اسارت می برند. تحلیل این دشمنی با رویکردهای متفاوت امکان پذیراست؛ و هر رویکرد چراغی است بر تاریکی فهم ؛ رویکرد روانشناختی جامعه شناختی تاریخی دینی مذهبی و...

اما "تحلیل فلسفی زبانشناختی" از ریشه های تخاصم بینامسلمین گامی است جدی برای درک "کج فهمی هایی" که از "کژتابی های زبانی" برخاسته است؛ و برای هریک از طرفین تخاصم، ذهن و زبانی ساخته که با تقدس بخشی به آن چارچوب های برساخته ذهنی هرگونه تجاوز و تعدی مجاز شده است. در اینجا به نظر بهتر است به تحلیل فلسفی زبانشناختی و بازی زبانی ویتگنشتاین اشاره ای کنیم تا بحث را در سطح عمیق و فلسفی دنبال کنیم. ویتگنشتاین می گوید "اگر شیر سخن بگوید ما نمی فهمیم چه می گوید"؛ چرا؟ چون بازی زبانی متفاوتی دارد. چرا بازی زبانی متفاوتی دارد؟ چون صورت حیات متفاوتی از ما دارد. او در ۱۹۲۱ رساله ای با عنوان "منطقی فلسفی" نوشت و گفت: "زبان" در ذهن ما تصویر را تحریک می کند و صورتی می سازد و "کلمات" ما را کمک می کند تا در خارج "تصویر" بسازیم. اگر شنونده تصویری واضح و دقیق از کلمات ما نداشته باشد؛ دچار کج فهمی و بدفهمی خواهدشد؛ لذا باید مراقب "گفتار خود" باشیم و "آنجا که از گفتن چیزی عاجزیم، باید سکوت کنیم." زیرا "ارتباط وقتی شکست می خورد که نمی دانیم گوینده وارد چه بازی زبانی شده است." امروز طالبان تمام رفتاررسیاسی خود را موکول به شریعت" می کند؛ می گوید حضور زنان در چارچوب شریعت و یا حضور مردم دررساختار سیاسی در پارادایم شریعت. و این جملات و کلمات تصاویر مختلف و متضادی را در ذهن مخاطبان ایجاد می کند و مایه ای برای تنش و تخاصم شده است.

ساعد نیوز: به هر صورت، امروز ما در افغانستان شاهد قدرت گرفتن دوباره طالبان هستیم و این واقعیتی است که به راحتی نمی توان آن را نادیده گرفت. آیا با توجه به واقعیتهای موجود در منطقه و جهان و نیز عقبه تاریخی خاص این گروه، می توان امیدی برای آینده فعالیت آنها در رأس حکومت افغانستان داشت؟

دکتر بهمن اکبری: اگر طالبان جدید، مسائلی چون حقوق زنان و تکثر مذهبی طائفی را به رسمیت بشمارند، از خشونت دست بردارند و به امنیت و رفاه توجه کنند، آینده افغانستان روشن و متعلق به طالبان خواهد بود. تمام بازیگران داخلی و خارجی افغانستان در سطح منطقه و بین الملل را در تباهی روزگار مردم این کشور دخیل است و رویدادهای این روزها می تواند آغاز یک بازی خطرناک برای تاثیرگذاری منفی بر جغرافیای سیاسی امنیتی جنوب شرق آسیا و آسیای مرکزی و زمینه ساز تکرار وقایع دهه ۷۰ در افغانستان باشد. «پاکستان» تامین کننده لجستیک طالبان است و این جنبش از منظر ایدئولوژیک به بسیاری از کشورهای منطقه نظیر عربستان و قطر وابسته است. همچنین کشورهای آمریکا، چین، روسیه و ترکیه هر کدام از منظری متفاوت در تقویت طالبان در افغانستان ایفای نقش کرده و می کنند.
به نظر می رسد ستاد طالبان که ویترین طالبان در مذاکرات سیاسی است، دارای وجهه «طالبان مدرن» است، اما آنچه در میدان جنگ و کف خیابانهای افغانستان دیده می شود، صرفاً یک «طالبان رادیکال» را به نمایش می گذارد و این دو جریان در کنار جریان سومی به نام «طالبان محلی» این جنبش را شکل می دهند، در حالی که این سه جریان به هیچ وجه یکسان و هماهنگ نیستند. از این رو طالبان یک «متغیر وابسته» است. چراکه از ترکیه، پاکستان و عربستان تا امارات قطر و غربی ها در حال هدایت این جریان هستند. «القاعده» حلقه وصل طالبان و داعش است و می توان چنین نتیجه گرفت که تمایز مشخصی میان داعش و طالبان وجود ندارد.
طالبان در عرصه سیاسی و مذاکرات دیپلماتیک تغییر کرده و اساساً تیمی که بیرون از افغانستان در دوحه مستقر بود، «ادبیات دیپلماتیک» را به کار می برد. اما از منظر ماهیتی و محتوایی هیچ مولفه ای وجود ندارد که بگوییم طالبان نسبت به گذشته تغییر کرده است. وضعیت فعلی نشان می دهد آنها همچنان رفتار دهه های اخیر خود را پیگیری می کنند. از این رو یادآوری اقدامات آنها در دهه ۷۰ ضروری است؛ آنان در شهر لشکرگاه از مردم به عنوان سپر انسانی استفاده کردند و در نقاط دیگر هم براساس گزارش سازمان ملل، دست به کشتار جمعی شهروندان افغانستان از قومیت های مختلف زدند.
نمادها و لایه ظاهری طالبان، چیزی جز مبارزه، تعصب، جهالت ورزی، کشتار، نفی قومیت ها و غلبه با زور و خشونت نیست و تاکتیک آنها پیروزی با ایجاد وحشت است، یعنی شبیه داعش با قتل و غارت و تجاوز و خونریزی بر قدرت مسلط شوند. محورهای اساسی گفتمان طالبان را نفی سبیل، عزت اسلامی و نابودی کافران است و «استعاره ها و اسطوره ها»ی اعضای این جنبش، اسلام خواهی و حکمرانی اسلام سیاسی است.
افغانستان محل فراز و فرود بسیاری از اندیشه های جهانی بوده است. در سال ۹۱ شاهد فروپاشی کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی بودیم، اما قبلا این اتحادیه در افغانستان فروریخته بود یعنی مجاهدان با اندیشه سوسیالیزم و چپ گرایانه جنگیدند و مجاهدان حاکم شدند. خروج شوروی از افغانستان به معنای شکست کمونیزم و سوسیالیزم در افکار عمومی افغانستان و اقبال به اسلام خواهی و اسلام گرایی بود. همانگونه که خروج امریکا و متحدان اروپایی آن از افغانستان در مقطع کنونی، به معنای شکست غرب در افکار عمومی افغانستان و سقوط سکولاریزم غربی است.
مجاهدان با فرو ریختن کمونیسم خود را به ساختار سیاسی نزدیک کردند و مردم امیدوار بودند اسلام گرایی و اسلام خواهی برای آنها امنیت بیاورد. اما مجاهدان برای تصاحب کرسی های قدرت با هم جنگیدند و در نبود شوروی درگیری های تازه ایجاد شد و آن قدر این درگیری ها بالا گرفت که می توان گفت در کنار اسلام خواهی عمیق که در مردم افغانستان وجود دارد، زمینه اجتماعی ظهور طالبان نخست، نزاع داخلی مجاهدان افغان بود که به مردم وعده امنیت و رفاه داده بودند ولی نتوانستند و به مال اندوزی و درگیری برای تصاحب قدرت اقدام کردند.
اسلام به عنوان سنت تاریخی دیرین در افغانستان حضور دارد و بخش اعظم ساختار ذهنی زبانی فرهنگی آنها را تشکیل داده و ناگزیر باید به آن توجه شود. این یک عامل ثابت است و دیگر متغیرها را باید در کنار موضوع اسلام خواهی تحلیل کرد. طالبان علاوه بر استفاده از نزاع مجاهدین، خود را به عنوان طلاب و دانش آموختگان حوزه های علوم دینی مطرح کردند و توانستند حاکم شوند و هر جا می رفتند، اول امنیت برقرار می کردند، چون ناامنی یکی از مشکلات عمده مردم افغانستان بود. اما اشتباه آنها این بود که بعد از برقراری امنیت، در ایجاد رفاه و نیز توازن و تعادل فرهنگی ناموفق بودند و نتوانستند همه زبانها و فرهنگ ها را جامع و فراگیر زیر پوشش بگیرند و از اینجا ضربه پذیر شدند و در این مقطع آمریکایی ها که سیاستشان حضور در منطقه بود، وارد افغانستان شدند.
اسلام خواهی که امری ثابت است و طالبان به آن اتکا دارد و نام خود را «امارت اسلامی» می گذارد. ولی امروز علاوه بر آن، از نافرمانی علیه سکولاریسم هم استفاده کرده است. چون مردم دیدند آمدن آمریکایی ها نه به امنیت انجامید و نه رفاه. از بین بردن ترس و گرسنگی و ایجاد امنیت و رفاه برای مردم بسیار مهم است. اما آمریکایی ها در ایجاد وحدت بین اقوام موفق نبودند و حتی ارتشی که ساختند، مقاوم نبود و نتوانست جلوی طالبان بایستد. مردم هم جلوی آنها مقاومت نمی کنند و اقتضاء اجتماعی آنها در این مقطع، شکست سکولاریزم و خروج آمریکا از منطقه است.
آینده برای گروهی است که امنیت (در تمام اشکال) و رفاه در تمام سطوح را تامین کند، اما آمریکا و حکومت سکولار رفاه و امنیت را برای منطقه نیاورده است. حالا طالبان نو بر این موج سوار شده و در اقتضائات جدید، با گفتمانها و کهن اسطوره های قدیمی طالبان نخست نظیر اسلامخواهی وارد میدان شده و سلطه خود را بر تمام مناطق می گستراند.
پژوهشگر جنبشهای اسلامی معاصر ادامه داد: البته طالبان نو اگر بخواهد زیرکانه برخورد کند، شعار خود را معطوف به امنیت و رفاه می کند. بعد از تصرف هرات که یکی از پایگاه های مهم فرهنگی و خاستگاه تصوف و فرهنگ کهن افغانستانی ها و فارسی زبانان است، امام خطیب که اولین نماز جمعه را در این شهر خواند، در بیانیه ای 10 ماده ای به تساوی زن و مرد و پذیرش تصوف اشاره کرد که نشانگر یک بیان جدید است. وهابیون نظیر داعش ضد تصوف هستند و همین موضع درباره تصوف، یک شاقول مناسب برای شناخت خاستگاه جنبشهاست.
تساوی زن و مرد، پذیرش تصوف و توجه به طوایف سه مولفه مهم است که اگر طالبان جدید به آنها پایبند باشند، تکثر مذهبی طائفی را به رسمیت بشمارند، از خشونت دست بردارند و به امنیت و رفاه توجه کنند، آینده افغانستان روشن و متعلق به طالبان خواهد بود. اما اگر خلاف این جریان اعلام شده را انجام دهند، خیر. امروز دیپلماسی طالبان به کمک میدان آمده و در شعارهای بیرونی از مذاکره، گفتگو، پذیرش دیگری و مفاهیم حقوق بشری دم می زنند. البته هنوز بین میدان و دیپلماسی طالبان فاصله زیادی وجود دارد، اما به مقداری که دیپلماسی و میدان نزدیک شده و دیگرخواهی سیطره پیدا کند، تحقق فرض اول محتمل تر است.
عملکرد کشورهای منطقه مثل ایران، پاکستان، عربستان، ترکیه و نیز چین، روسیه و آمریکا را در اوضاع آینده افغانستان تاثیرگذار است. شاید آنها با دیپلماسی بتواند مانع از اقدامات افراط گرایانه طالبان شوند. به ویژه که افغانستان در شمال با ازبکستان و تاجیکستان هم مرز است که زمینه رشد افکار افراطی در آن وجود دارد و با اویغور ها در چین همسایه اند، اگر مداخله گران مستقیم و غیر مستقیم فعال عمل کنند و طالبان هم به جای میدان دادن به افراطیون و رویکردهای داعشی که خط قرمز ایران است، به تعامل روی آورند، با توجه به اینکه الان شاهد پذیرش نسبی آنها در افکار عمومی افغانستان هستیم، حتی طالبان می تواند افغانستان را برای دو دهه آینده اداره کند.


دیدگاه ها
/
/
/
/
/
/