امام خمینی (ره) فقیه جامع شجاع، فیلسوفی متأله و عارفی کنشگر

  شنبه، 11 بهمن 1399   زمان مطالعه 12 دقیقه
دکتر عبدالحسین خسروپناه : امام خمینی (ره) فقیه جامع شجاع، فیلسوفی متأله و عارفی کنشگر
امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) شخصیتی استثنایی در تاریخ جهان بودند که با تکیه بر قدرت کلمه جلاله "الله" و با دلی مطمئن و شجاع، مستضعفان جهان را به غلبه کلمه حق بر باطل امیدوار ساختند. در آستانه چهل و دومین بهار انقلاب اسلامی، ساعد نیوز طی گفتگویی اختصاصی با استاد عبدالحسین خسروپناه استاد فلسفه به بررسی ابعاد شخصیتی امام پرداخته است.

انقلاب اسلامی ایران نوری بود در دل تاریکی ظلم و ستم در جهان زر و زور و استکبار و استثمار. امام خمینی (ره) با ایمانی استوار و دلی مطمئن و باور قلبی به "وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا" علم دار قیام ملتی مظلوم بر طاغوت زمان خود شدند. امام خمینی (ره) پیام آور صلح، عدالت، آزادی و انصاف برای مردمی ستم کشیده و ظلمت زده بود. او نه مسلح به ارتشی بود و نه فرستاده و کلیددار ابرقدرتی. امام خمینی (ره) فقیهی بود عالم و عارفی بود سالک و فیلسوفی بود متأله. جامع تمام این اوصاف، شجاعت بی مثال ایشان در استواری و ثابت قدمی برای پیروزی حق علیه باطل بود. هیچگاه دلش به نهیب مستکبری آزرده نمی شد، چرا که او نیک می دانست که "إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ". امام خمینی (ره) به ایران و ایرانیان تعلق نداشت. مکتب خمینی به یک مکتب جهانگیر بدل شد و تیری شد در قلب استکبار و استبداد. شاگردان این مکتب، هرجا که مظلومی، از دست ظالمی آه و فغان می کند، به کمک مظلوم می شتابند. پژواک کلام نورانی امام خمینی (ره) را امروز در سوریه، یمن، عراق، نیجریه و افغانستان می شنویم. امروز شعاع نور مکتب امام خمینی (ره) به پهنای مرزهای مقاومت در حال درخشیدن است و هزاران جان پاک خود را فدای، آرمان های بلند رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران کرده اند، چرا که خواهان فوز الهی هستند و "أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُونَ". در آستانه چهل و دومین بهار انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، ساعد نیوز مصاحبه ای اختصاصی را با یکی از برجسته ترین اساتید حوزه و دانشگاه و از نظریه پردازان نام آور حوزه فلسفه، فقه سیاسی و علوم انسانی اسلامی انجام داده است. دکتر عبدالحسین خسروپناه استاد تمام فلسفه در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در تهران است. ایشان مدرس درس خارج فقه "نظام سیاسی" در حوزه علمیه است. آثار قلمی متعددی از استاد خسروپناه در تبیین مبانی معرفتی و فلسفی و حکمی گفتمان انقلاب اسلامی ایران با محوریت ولایت فقیه منتشر شده است. ایشان یکی از پیشگامان در عرصه گفتمان سازی در بستر فلسفه اسلامی و نوسازی آن برای بنیادگذاری "علوم انسانی اسلامی" است. ساعد نیوز در مصاحبه با این استاد برجسته حوزه و دانشگاه به بررسی ابعاد فلسفی، حکمی و عرفانی رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران پرداخته است:

تصویر

ساعد نیوز: شخصیت امام خمینی (ره) قائد کبیر انقلاب شکوهمند اسلامی ایران بیشتر به یک "رهبر سیاسی و دینی" فروکاسته شده است و بسیاری از وجوه مهم شخصیت ایشان از جمله فعالیت های فکری، فلسفی و عرفانی ایشان مورد غفلت قرار گرفته است و آن طور که باید و شاید مطمح نظر قرار نمی گیرد. از حضرتعالی تقاضا دارم درباره شخصیت امام خمینی (ره) به عنوان یک فیلسوف و عارف با عنایت به مشی خاص ایشان در بستر سنت فلسفه و عرفان اسلامی توضیحاتی بفرمایید؟

دکتر عبدالحسین خسروپناه: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. ایام الله دهه فجر را تبریک می گویم. از حضرتعالی و همکارانتان که این مصاحبه را ترتیب دادید، تشکر می کنم. اولین نکته ای که باید من طرح کنم این است که نباید عنوان "رهبر سیاسی" یا "رهبر کبیر انقلاب اسلامی" ایران را عناوین نازلی قلمداد کنیم. این که ما امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) را یک رهبر دینی-سیاسی معرفی می کنیم، این یک عنوان نازلی نیست. نباید چنین گمان کنیم که "رهبر دینی-سیاسی" در شأن امام نیست و چنین استدلال کنیم که "امام دارای ابعاد فکری، فلسفی و عرفانی" بودند و اطلاق رهبر دینی-سیاسی به ایشان جفا در حق ایشان است. حقیقت امر این است که ما وقتی می گوییم "رهبر دینی-سیاسی" این عناوین مد نظر شما در خود این عنوان مفروض است. چون وقتی گفته می شود که "رهبر دینی"، یک وقت مد نظر ما، یک رهبر دینداری است و یک وقت ما میگوییم که "رهبر، یک متفکر دینی" است. متفکر دینی می تواند متفکری با رویکردی فقهی-کلامی باشد یا متفکری با رویکردی فلسفی-عرفانی. رویکرد امام، یک رویکرد فلسفی-عرفانی بود. بنابراین، عنوان "رهبر دینی-سیاسی" را به امام دادن، هیچ مشکلی ندارد. البته این مباحث و وجوه شخصیتی امام خمینی (ره) باید تبیین بشود. باید توضیح داده شود که "رهبر سیاسی-دینی یعنی چه؟" منظور از رهبر دینی-سیاسی یعنی متفکر دینی. رویکرد امام هم یک رویکرد "فلسفی، عرفانی و فقهی" بوده است. عنوان "رهبر سیاسی" برای امام خمینی هم یعنی یک رهبری بوده است که بر مشی حکمت رهبری می کرده است. شخصیت سیاسی حضرت امام (ره) مبتنی بر شخصیت "فلسفی، عرفانی و فقهی" اوست. امام در فلسفه هم مدرس سطوح عالی فلسفه در حوزه علمیه قم بودند. ایشان اسفار تدریس می کردند. ایشان شاگردانی مثل شهید مطهری و آیت الله منتظری را تربیت کردند. اولین شاگردان فلسفی حضرت امام (ره) آیت الله حق شناس، دکتر مهدی حائری یزدی، شهید مرتضی مطهری و آیت الله منتظری بودند. این به خوبی نشان می دهد که حضرت امام (ره) ظرفیت بالای علمی در حوزه فلسفه داشته است که چنین شاگردانی را تربیت کرده است. در عرفان هم حضرت امام (ره) شاگرد آیت الله شاه آبادی بودند. در جوانی، تعلیقه هایی بر کتب مشهور عرفانی مثل شرح فصوص قیصری و مصباح الانس منتشر کردند. آثار عرفانی حضرت امام (ره) توسط مؤسسه حفظ و نشر آثار امام خمینی (ره) منتشر شده است. بخش قابل توجهی از این آثار هم به مباحث عرفانی اختصاص دارد. شرح عرفانی دعای سحر، شرح مصباح الأنس، اربعین. این کتب و آثار را حضرت امام (ره) با رویکرد عرفانی تألیف کردند. خیلی از اهل معرفت هم از این کتب و آثار استفاده می کنند. در حوزه فلسفه هم آثار امام شامل شرح منظومه و دروس اسفار امام در سه جلد منتشر شده است. این آثار نشان می دهد که امام در حوزه فلسفه و عرفان صاحب نظر بوده اند. نامه ای که امام در 11 دی ماه 1367 مصادف با سال نو میلادی توسط آیت الله جوادی آملی، مرحوم خانم دباغ و آقای محمد جواد لاریجانی برای گورباچف صدر هیئت رئیسه اتحادیه جماهیر شوروی ارسال کردند، یک نامه درباره توحید عرفانی است. اشعاری که از امام باقی مانده است، عمدتاً دارای محتوا و گرایش عرفانی است. بنابراین، امام به عنوان یک متفکر دینی که رهبر سیاسی یک جامعه بودند دارای رویکرد فلسفی، عرفانی و فقهی مشخص بودند.

تصویر

ساعد نیوز: با توجه به مطالبی که فرمودید، به نظر حضرتعالی، این ممشای خاص حکمی، فلسفی و عرفانی امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) تأثیری در رویکرد سیاسی ایشان خصوصاً تئوری ولایت فقیه و استقرار نظامی سیاسی بر پایه حاکمیت "الله" داشته است؟

دکتر عبدالحسین خسروپناه: این ممشای خاص حکمی، فلسفی و عرفانی در واقع درک امام را نسبت به آموزه های دینی دقیق کرد. ایشان با تأسی به این نگاه فلسفی-عرفانی، درک دقیق تری نسبت به فقه سیاسی به دست آوردند. ولی این که بگوییم، اگر امام این پیشینه فکری، فلسفی و عرفانی را نداشت، و فقط فقیه بود، نمی توانست این تئوری "ولایت فقیه" را به این نحو مطرح سازد، این حرف را من قبول ندارم. این که حضرت امام (ره) مفهوم حاکمیت الهی و حکومت "الله" را مطرح ساختند، بیشتر از موضع یک فقیه جامع شجاع بود. یعنی امام به درجه از جامعیت در فقه دست یافته بود که برای طرح چنین موضوعی مورد نیاز است و در عین حال شجاعت پیگیری و بیان این مطلب را هم داشت. نکته دوم این است که کسانی هم آن زمان بودند که فیلسوف، عارف و فقیه جامع بودند ولی شجاعت لازم را برای طرح موضوع را نداشتند. کسانی هم بودند که هم جامع بودند و هم شجاعت را داشتند و مسأله را طرح کردند و در استقرار حاکمیت الهی هم شریک بودند ولی عارف و فیلسوف نبودند. به طور مثال، آیت الله لاری نجفی دزفولی که در لارستان قیام کرد و حکومت تشکیل داد. یا محقق کرکی که تئوری ولایت فقیه را قبول داشت و در حاکمیت هم مشارکت داشت. البته همان طور که گفتم، رویکرد عرفانی، فلسفی و حکمی امام خمینی (ره) به ایشان این امکان را داد که درک دقیقتری هم از این موضوعات داشته باشد.

تصویر

ساعد نیوز: آیا اصولاً فلسفه در معنای خاص اونتولوژیکی اش با عنایت به پروژه وجودشناسانه فیلسوفان اسلامی، به اعتقاد حضرتعالی نسبتی با حرکتهای سیاسی و اجتماعی دارد؟ و آیا این جنبش آفرینی امری ذاتی فلسفه است یا عارضی است و حتی می تواند تخطی از فلسفه باشد؟

دکتر عبدالحسین خسروپناه: فلسفه به معنای اونتولوژی یا همان هستی شناسی بحث از اصالت هستی است و به تبع آن، هستی انسان و حرکت جوهری عالم طبیعی و حرکت جوهری در انسان مطرح می شود. این نگاه صدرایی به فلسفه است. بر مبنای اصالت وجود، تشکیک وجود، و حرکت جوهری و نیز انواع متکثره انسانی مطرح می شود و یک نوع انسان شناسی فلسفی شکل می گیرد که می تواند مبنای یک گفتمان سیاسی معطوف به جنبش و حرکت باشد و به تبع آن هم، بحث از آزادی و جامعه مطرح شود. به بیان دیگر، با تکیه بر این مبانی فلسفی و حکمی، ما می توانیم به یک مجموعه ای از مبادی و مبانی دست پیدا کنیم که پایه فلسفه الاجتماع و فلسفه السیاسه را پی ریزی می کنند. ما نباید ضرورتاً چنین انتظار داشته باشیم که مباحث فلسفه در حوزه های وجودشناسی، معرفت شناسی و انسان شناسی مستقیماً جنبش آفرینی کنند بلکه این مباحث در اصل بنیادهای یک جنبش را پی ریزی می کنند. هر نوع جنبش سیاسی و اجتماعی ای دارای مبادی و مبانی فلسفی و فکری خاص خودش است.

ساعد نیوز: یکی از وجوه مهم تفکر امام "عرفان" است. بسیاری تصورشان از عرفان "عزلت و انزوا از صحنه های اجتماعی و تأمل در درون" است. حضرت امام (ره) چه نوع نگاه عرفانی داشتند که چنین "جنبش آفرین" بوده است؟

دکتر عبدالحسین خسروپناه: عرفان امام یک عرفان اسلامی بود. عرفان اسلامی، یک عرفان اجتماعی است. خودسازی در معنای عزلت گزینی نیست، بلکه یک حرکت خودسازانه برای ورود به عرصه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، امنیتی، دفاعی و حتی حوزه سلامت است. لذا امام با عرفان صوفیانه منفی مخالف بود. حتی امام با صوفیه ای که فعالیت اجتماعی را قبول داشتند، ولی تفکر سیاسی شان سکولار بود، مخالف بود. ایشان معتقد به 4 سفر بودند: 1- سفر من الخلق الی الحق، 2- سفر بالحق فی الحق، 3- سفر من الحق الی الخلق بالحق و 4-سفر فی الخلق بالحق. این سفر نهایی یعنی "سفر فی الخلق بالحق" دقیقاً حضور یک متأله و عارف پیشه موحد را در جامعه و در کنار مردم نشان می دهد. امام چنین مشی عرفانی ای داشتند و طبیعتاً با عزلت و گوشه نشینی مخالف بودند.

تصویر

ساعد نیوز: شاگردان مکتب حضرت امام (ره) چه در عرصه عرفان و چه در عرصه فلسفه، شخصیت های انقلابی نمونه ای بودند. اخیراً یکی از مهمترین شخصیت های سیاسی، فرهنگی و فلسفی کشورمان را از دست دادیم. حضرت آیت الله العظمی مصباح یزدی که مشخصاً در عرصه فلسفه فعالیت های درخشانی داشتند. آیت الله مصباح یک مدافع واقعی حریم ولایت فقیه بودند. سؤال بنده این است که با توجه به مشی مشائی استاد مصباح و مشی صدرایی امام خمینی، چه عاملی باعث شده است که این دو شعاع فکری و فلسفی در یک نقطه با هم تلاقی پیدا کنند؟

دکتر عبدالحسین خسروپناه: از آنجایی که امام خودش، شخصیتی بود که دیندار و اسلام شناس بود، شاگردان ایشان هم همین مشی را داشتند. شاگردان امام، در واقع امتداد سیاسی و اجتماعی مکتب امام هستند. آیت الله مصباح یزدی هم از این قاعده مستثنی نبودند. ایشان اهتمام ویژه ای به پاسخگویی شبهات ولایت فقیه داشتند. البته این که می فرمایید، استاد مصباح یزدی رویکردی مشائی داشتند، این حرف دقیقی نیست. ایشان اصالت وجود را قبول داشتند، تشکیک را قبول داشتند و بسیاری از آموزه های صدرایی را قبول داشتند. ولی نکته این است که ایشان در روش استدلال مشائی و استدلالی بودند. خود حضرت امام هم همین رویکرد را داشتند. برخی در مقام بحث از رویکرد استدلالی و قرآنی استفاده می کنند. نمونه اش، آیت الله العظمی جوادی آملی است. ولی امام و آقای مصباح این طور نبودند. ایشان بیشتر بر وجه استدلالی تأکید داشتند، چرا که فلسفه استدلال است. این که آقای مصباح یزدی روش بحث استدلالی را ترجیح می دانند، این دلیل کافی برای مشائی قلمداد کردن ایشان نیست.

ساعد نیوز: با توجه به این که انقلاب اسلامی ایران، یک انقلاب "فرهنگی" بوده است و این کاملاً از مشی رهبران این انقلاب مشخص است. تقاضای بنده از حضرتعالی این است که بفرمایید، طرح "پروژه تمدن نوین اسلامی" توسط مقام معظم رهبری چه نسبتی با این رویکرد فرهنگی دارد؟ و آیا دغدغه معظم له نسبتی با آرزوی "وصل کردن انقلاب اسلامی به انقلاب جهانی حضرت حجت (عج)" دارد؟

دکتر عبدالحسین خسروپناه: گوهر انقلاب اسلامی ایران، انقلاب فرهنگی بود. پروژه "تمدن نوین اسلامی" که حضرت آقا طرح کرده اند، هم یک انقلاب فرهنگی در امتداد انقلاب اسلامی ایران است. طبیعتاً اگر این مسیر طی نشود، ظهور حضرت حجت (روحی لتراب مقدمه الفدا) رخ نخواهد داد. این طور نیست که حضرت ظهور کنند و همه را از دم تیغ بگذرانند. "لیظهر علی الدین کله" با منطق و استدلال میسر خواهد بود چرا که اکثر مردم به زبان منطق به این حرکت حضرت حجت مؤمن خواهند شد. البته هستند کسانی که جز زبان شمشیر به زبان دیگری مؤمن نمی شوند. مؤلفه مهم "تمدن نوین اسلامی" هم عقلانیت است. بنابراین ارتباط وثیقی وجود دارد بین انقلاب اسلامی ایران و انقلاب فرهنگی و انقلاب حضرت حجت (عج) از یک سو، و تمدن نوین اسلامی از سوی دیگر. همان طور که حضرت آقا فرمودند، ما هنوز دولت اسلامی را نتوانستیم تشکیل بدهیم. تکلیف تشکیل دولت اسلامی هم بر شانه جوان مؤمن انقلابی است که تحول ایجاد کند. مهمترین معضل ما الان هم در حوزه اجرا است و هم در حوزه تقنین. چیزی که من از دولت اسلامی مد نظر دارم، حکمرانی اسلامی است که البته همه منوط به تحقیق همین حرکت انقلابی با پیشگامی جوان مؤمن است.

پایگاه خبری ساعدنیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاه ها
  دیدگاه ها
نظر خود را به اشتراک بگذارید
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/