به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری ساعدنیوز به نقل از خبر فوری، یواساس آبراهام لینکلن یکی از شناختهشدهترین ناوهای هواپیمابر نیروی دریایی آمریکا است؛ ناوی که توانایی جابهجایی یک پایگاه هوایی کامل را در دل اقیانوس دارد. این ناو که بهعنوان یکی از ناوهای کلاس نیمیتز شناخته میشود، با پیشران هستهای حرکت میکند و میتواند بدون نیاز به سوختگیری ماهها در دریا بماند. از این رو، آبراهام لینکلن نه فقط یک کشتی جنگی، بلکه یک ابزار راهبردی برای نشان دادن حضور آمریکا در مناطق حساس جهان محسوب میشود.
آبراهام لینکلن میتواند بیش از 80 فروند هواپیما و بالگرد را حمل کند که شامل جنگندههای نسل 5، هواپیماهای هشدار زودهنگام، تانکرهای سوخترسان و هواپیماهای الکترونیک رزمی است. این مجموعه، ناو را به یک پایگاه هوایی متحرک تبدیل میکند که قادر است در عرض چند ساعت، عملیات هوایی گستردهای را در مناطق دوردست اجرا کند. همچنین، این ناو دارای سیستمهای دفاعی پیشرفته، رادارهای قدرتمند و سامانههای جنگ الکترونیک است که آن را در برابر تهدیدهای هوایی و دریایی محافظت میکند.
پیشران هستهای یکی از مهمترین ویژگیهای این ناو است. برخلاف کشتیهای معمولی که برای حرکت نیازمند سوخت مایع هستند و باید بهطور مرتب سوختگیری کنند، ناوهای هستهای میتوانند سالها بدون سوختگیری حرکت کنند. این ویژگی نه تنها باعث افزایش برد عملیاتی میشود، بلکه بهدلیل کاهش وابستگی به خطوط تدارکاتی، امکان حضور طولانیمدت در مناطق دوردست را فراهم میکند. در نتیجه، آبراهام لینکلن میتواند بهسرعت به نقطهای از جهان منتقل شود و در آنجا بهعنوان یک عامل بازدارنده یا عامل فشار سیاسی عمل کند.
آبراهام لینکلن در طول عمر خود در بسیاری از عملیاتهای مهم حضور داشته است. از حمایت از عملیاتهای جنگی تا حضور در مأموریتهای ضدتروریسم، این ناو بارها نشان داده که میتواند نقشهای متنوعی را بر عهده بگیرد. در شرایط فعلی، با افزایش تنشها میان آمریکا و ایران و نگرانیها از احتمال تشدید درگیریها در خاورمیانه، حرکت این ناو به سمت منطقه بهعنوان پیامی راهبردی تفسیر میشود. حضور یک ناو هواپیمابر در خلیج فارس یا نزدیکی آن میتواند تعادل قدرت را تغییر دهد و همزمان ریسک محاسبات نادرست را افزایش دهد؛ زیرا هر حرکت نظامی، حتی اگر بازدارنده باشد، میتواند از سوی طرف مقابل بهعنوان تهدید تلقی شود.
نگهداری و بهرهبرداری از ناوهای هواپیمابر هستهای، هزینههای سرسامآوری دارد. این ناوها نیازمند خدمهای بالغ بر 5000 نفر هستند که شامل خلبانان، تکنسینها، کارکنان تدارکات و نیروی دریایی میشوند. علاوه بر این، تعمیرات دورهای، نگهداری سیستمهای هستهای، تأمین قطعات و آموزش مداوم خدمه، همه جزو هزینههای سنگین این ناوها محسوب میشود. با این حال، برای آمریکا این هزینهها بهعنوان سرمایهگذاری در قدرت راهبردی و نفوذ جهانی توجیه میشود.
در نگاه اول، ناو هواپیمابر هستهای «یواساس آبراهام لینکلن» نماد قدرت نیروی دریایی آمریکاست؛ غولی فولادی با دهها جنگنده، سامانههای دفاعی پیشرفته و پیشران هستهای که میتواند ماهها در دریا بماند. اما پشت این تصویر پرزرقوبرق، واقعیتی پیچیدهتر نهفته است: این ناو، علیرغم قدرت چشمگیر، نقاط ضعف جدی و راهبردی دارد که در سناریوی یک درگیری واقعی میتواند تعیینکننده باشد.
یکی از اصلیترین نقاط ضعف آبراهام لینکلن، اندازه عظیم آن است. ناوی با طول بیش از 330 متر، حتی با خاموش کردن سیستمهای ردیابی، در عصر ماهوارهها، پهپادهای شناسایی، شنود الکترونیک و رادارهای فراافق، بهسختی قابل پنهانسازی است. رد حرارتی، امواج الکترونیکی و تحرک ناوگروه همراه، موقعیت کلی ناو را برای دشمن آشکار میکند. در واقع، این ناو آنقدر بزرگ است که بیش از آنکه پنهان شود، بهعنوان یک هدف شاخص شناخته میشود.
تحول در فناوری موشکی، معادله قدرت ناوهای هواپیمابر را تغییر داده است. موشکهای کروز، بالستیک و بهویژه موشکهای مافوقصوت و هایپرسونیک، با سرعت بالا و مانورپذیری پیچیده، میتوانند سامانههای دفاعی چندلایه ناو را تحت فشار قرار دهند. در این شرایط، لزومی به غرق کردن ناو نیست؛ تنها آسیب به باند پرواز یا سامانههای کلیدی کافی است تا آبراهام لینکلن از چرخه عملیات خارج شود.
آبراهام لینکلن بهتنهایی معنا ندارد. بقای آن وابسته به یک ناوگروه کامل شامل ناوشکنهای ایجیس، زیردریاییها و کشتیهای پشتیبانی است. این وابستگی یک نقطه ضعف ساختاری ایجاد میکند: ضربه به هر حلقه از این زنجیره، کل ناوگروه را آسیبپذیر میسازد. هدف قرار گرفتن کشتیهای لجستیکی یا پشتیبانی میتواند ناو را مجبور به عقبنشینی کند، حتی اگر خود ناو آسیبی ندیده باشد.
ساخت، نگهداری و بهرهبرداری از یک ناو هواپیمابر هستهای و ناوگروه آن، دهها میلیارد دلار هزینه دارد. در مقابل، سلاحهایی که میتوانند آن را تهدید کنند (از موشکهای ضدکشتی گرفته تا پهپادهای انتحاری و مینهای دریایی) هزینهای بهمراتب کمتر دارند. این عدم توازن اقتصادی، جنگ نامتقارن را به کابوس ناوهای هواپیمابر تبدیل کرده است.
ناوهایی مانند آبراهام لینکلن برای اقیانوسهای باز طراحی شدهاند، نه آبراههای تنگ و کمعمق. در مناطقی مانند خلیج فارس، عمق کم آب، نزدیکی به سواحل و محدودیت مانور، خطر مینهای دریایی، موشکهای ساحلبهدریا و حملات قایقهای تندرو را افزایش میدهد. به همین دلیل، حضور این ناو در چنین مناطقی همواره با احتیاط و نگرانی همراه است.