به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری ساعدنیوز به نقل از فارس، در حالی که ناآرامیها و فعالیت هستههای تروریستی در برخی شهرهای کشور هنوز در جریان بود، شبکه اینترنشنال با اعلام عددی بالا از تلفات انسانی، تلاش کرد تصویری بحرانی و کنترلنشده از وضعیت ایران ارائه دهد. این آمار در قالب خبر فوری و زیرنویسهای تکرارشونده منتشر شد؛ بدون آنکه اسناد میدانی مشخص، نام منابع مستقل یا گزارشهای قابل راستیآزمایی بینالمللی همراه آن ارائه شود.
انتشار این عدد، همزمان با افزایش تمرکز رسانههای غربی بر تحولات داخلی ایران صورت گرفت؛ موضوعی که باعث شد این روایت عددی بهسرعت در شبکههای اجتماعی و برخی رسانههای همسو بازنشر شود. با این حال، نبود شفافیت درباره منشأ آمار، از همان ساعات نخست، واکنشهایی را برانگیخت.

در همان بازه زمانی که اینترنشنال بر عدد اعلامی خود تأکید داشت، نهادهای شناختهشده حقوق بشری از جمله عفو بینالملل و دیدبان حقوق بشر، در گزارشها و بیانیههای خود یا از ارائه آمار دقیق خودداری کردند یا صراحتاً بر دشواری تأیید مستقل اعداد منتشرشده تأکید داشتند. گزارشگر ویژه سازمان ملل نیز در مواضع اولیه، از «بررسی ادعاها» سخن گفت، نه تأیید آمار مشخص.
این شکاف میان ادعای رسانهای و گزارشهای نهادهای مرجع، بهتدریج باعث شد پرسشهایی درباره دقت و هدف انتشار چنین اعدادی مطرح شود؛ پرسشهایی که تنها محدود به رسانههای داخلی نبود.

در روزهای بعد، بخشی از فعالان و چهرههای رسانهای مخالف جمهوری اسلامی در خارج از کشور نیز نسبت به اغراق آماری هشدار دادند. برخی از آنها در شبکههای اجتماعی اعلام کردند که ارائه اعداد بزرگ بدون پشتوانه مستند، نهتنها به تقویت روایت اعتراضی کمک نمیکند، بلکه اعتبار کل جریان رسانهای مخالف را زیر سؤال میبرد.
این واکنشها نشان داد که عددسازی افراطی، حتی در میان مخاطبان هدف این رسانه نیز اجماع ایجاد نکرده است. برای بخشی از این طیف، نگرانی اصلی نه دفاع از حاکمیت، بلکه ترس از بیاعتبار شدن روایتهایی بود که قرار است افکار عمومی جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

شبکه صهیونیستی اینترنشنال در روزهای گذشته مدعی شد که 12 هزار نفر در ایران کشته شدهاند. این رسانه بدسابقه در ادامه، باز هم بدون هیچ سند و مدرکی، تعداد کشته ها را 36 هزار و پانصد نفر اعلام کرد!
چنین الگویی در مطالعات رسانهای، معمولاً بهعنوان تلاش برای بهرهبرداری حداکثری از یک «پنجره کوتاه بحران» شناخته میشود؛ وضعیتی که در آن، رسانه میکوشد پیش از فروکش کردن توجه افکار عمومی، بیشترین شوک خبری را ایجاد کند. اما این تاکتیک، در صورتی که با دادههای قابل دفاع همراه نباشد، میتواند نتیجه معکوس داشته باشد.
واقعیت میدانی جامعه ایران، بهویژه در میان طبقه متوسط شهری، نشان میدهد که افزایش ناگهانی خشونت و ناامنی، لزوماً به بسیج گسترده منجر نمیشود. تجربههای پیشین نشان داده است که بخش قابل توجهی از جامعه، در مواجهه با روایتهای هولانگیز و تصویرسازی از وضعیت غیرقابلکنترل، ترجیح میدهد از صحنه کنش مستقیم فاصله بگیرد.
در چنین بستری، آمارهای نجومی و روایتهای فاجعهمحور، بهجای ایجاد همدلی، میتواند احساس ترس، بیاعتمادی و انفعال را تقویت کند. مخاطبی که روایت رسانهای را با تجربه زیسته خود ناسازگار میبیند، نهتنها آن را نمیپذیرد، بلکه نسبت به کل پیام رسانه بدبین میشود.
به نظر میرسد هدف اصلی از برجستهسازی آمار تلفات، تأثیرگذاری بر افکار عمومی فرامنطقهای و آمادهسازی فضا برای فشارهای سیاسی و رسانهای بیشتر بوده است. با این حال، اغراق بدون پشتوانه، این مسیر را پرهزینهتر کرد. نهتنها عدد اعلامی بهعنوان یک مرجع معتبر تثبیت نشد، بلکه خود رسانه نیز با پرسشهای جدی درباره اعتبار حرفهایاش مواجه شد.
در نهایت، آنچه از این موج رسانهای باقی ماند، نه یک اجماع جهانی، بلکه شکاف در میان مخاطبان، تردید در میان حامیان و کاهش اعتماد به روایتهای فوری و هیجانی بود. تجربه اخیر بار دیگر نشان داد که در عصر دسترسی گسترده به اطلاعات، عددسازی شتابزده میتواند بیش از آنکه ابزار فشار باشد، به پاشنه آشیل روایت رسانهای تبدیل شود.