به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری ساعدنیوز، چند ساعت بیشتر نیست که خبر شهادت رهبر عزیزمان را شنیدهایم و راهی خیابان انقلاب شدهایم.

به تقاطع فلسطین که میرسم، جمعیتی ایستادهاند. بعضی از زنان کف خیابان به سمت بیت رهبری روی زمین نشستهاند.
جایی که حضرت آقا با وجود تهدیدات شدید اسرائیل و آمریکا حاضر نشد آنجا را ترک کند و به محل امن برود.
نیروهای امنیتی اصرار به جابهجایی حضرت آقا داشتند ولی ایشان قبول نکردند خودشان در جای امنی باشند و زن و بچه مردم در خطر باشند.

بعضی از مردم به نشانه سلام دست روی سینه گذاشتهاند و به سمت بیت رهبری ادب میکنند.
نیروهای امنیتی تذکر میدهند که مردم از محل دور شوند ولی کسی گوشش بدهکار نیست.
زنی ازمیان جمعیت میگوید به قول آقایمان یک جان ناقابل داریم فدای سر رهبرمان.
زنی ضجه میزند و از یتیم شدنمان مینالد.
مداح روضه امام حسین(ع) میخواند. به انگشت و انگشتر که میرسد، دلمان میرود پیش انگشتر حضرت آقا که چه سخاوتمندانه هر کسی از ایشان طلب انگشتر میکرد،دستش را رد نمیکردند
آخرین انگشترشان را هدیه کردند به همسر شهید خشوعی؛ وقتی اغتشاشگران همسرش را به شهادت رسانده و تکهتکه کردند. با نجابت از حضرت آقا درخواست کرد انگشتری هم رنگ انگشتر همسرش به او هدیه بدهد و آقا بهسرعت در خواستش را اجابت کرد. انگشتر سبزش که به همسر شهید خشوعی رسید، شد مرهم زخم دلش.

یاد اولین دیدار حضرت آقا بعد از جنگ 12 روزه میفتم . وقتی که همسر و فرزندان شهدا به دیدار دعوت شدند. همه در هول و ولا بودند که آقا میآید یا نه. وسط جمعیت ریحانه دختر شهید پوررجبی حسابی بیتابی میکرد تا خودش را نزدیک حضرت آقا برساند. بهانه میآورد و گریه میکرد. تا توانست خودش را به جلوی جمعیت برساند. حتماً شنیده بود که آقا برای دختران شهید پدری میکند. حالا ریحانه و بقیه دختران شهید برای دومین باریتیم شدند.