به گزارش سرویس جامعه ساعدنیوز، ما ایستادهایم در آستانهی فصلی که در آن، حتی خاطراتمان هم بویِ نایِ حسرت گرفته است. آن روزگار که شکوهِ هنر در رگهای این خاک جاری بود و در هر خانهیِ ایرانی، آفتاب با احترام بر کاشیهایِ لاجوردی پهن میشد، گمان نمیبردیم که میراثبرِ عصری چنین بیجلا باشیم. ما از تبارِ «ظرافت» و «اصالت» بودیم؛ نسلی که با مدادهایِ رنگیاش، رویایِ فردایی روشن را بر صفحهیِ سپیدِ تاریخ رسم میکرد و با صدایِ چرخگوشتهایِ دستی بر نردههایِ حیاط، سرودِ «برکت» و «خودکفایی» میسرود.
اما افسوس، که امروز در برهوتی از زوال گرفتار آمدهایم. ما که در مکتبِ آن معماریِ با وقار و آن سنتهایِ ریشهدار، «زیبایی» را جرعهجرعه نوشیده بودیم، حالا در هیاهویِ ناهنجارِ این روزگار، غریبهایم. دردِ ما، تنها تنگیِ معیشت نیست؛ دردِ ما، سقوطِ از قلههایِ رفیعِ فرهنگ به درههایِ عمیقِ روزمرگی است. ما شاهدانِ زوالِ تدریجیِ آن «ایرانِ باشکوهی» هستیم که روزگاری نگینِ خاور بود و امروز، خاطراتِ دهه یِ 60 و 70 اش، همچون پناهگاهی امن، تنها داراییِ ما از مفهومِ «خوشبختی» شده است.















