ساعدنیوز
ساعدنیوز

مجموعه ای از اشعار منوچهر آتشی

  دوشنبه، 29 فروردین 1401   زمان مطالعه 5 دقیقه
مجموعه ای از اشعار منوچهر آتشی
آتشی در دوم ماه مهر ۱۳۱۰خورشیدی درروستای دهرود دشتستان که از توابع بوشهر است، چشم به جهان گشود و در ۷۴ سالگی پس از گذراندن یک دوره بیماری، در ۲۹ آبان ۱۳۸۴ در بیمارستان سینای تهران درگذشت وبنا بر وصیتش، در بوشهر به خاک سپرده شد.در این قسمت اشعاری از منوچهر اتشی را برای شما به اشتراک می گذاریم.

چشم تو آبی نبود نام تو آبی بود
که آن همه مرا به جستجوی نام خودم میان این همه دریاچه های مرده سرگردان کرد
هر زن اگر دریاچه ای بوده یا نگینی آبی در انگشتر
حساب کنید من به گرداب چند دریاچه ی مرده
یا در انگشتان چند زن آبی غرق شده ام
نام مرا نام تو دیوانه کرد
و آن چه یافتم آخر کار نه فیروزه بود نه زمرد کوه های شرق
چخماقی بود از جنس آتش های کیهان
که به ژرفاهای گم دریای فارس
خیس خورده و مرجانی شده بود
جنس من آبی نبود نام تو آبی بود

****

کنون رؤیای ما باغی است
بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش بو
سر هر شاخه اش گلبرگ های نازک لبخند
به ساق هر درختش یادگاری ها
و با هر یادگاری نقش یک سوگند
کنون رؤیای ما باغی است
زمین اما فراوان دارد اینسان باغ
که برگ هر درختش صدمه ی دیدارها برده است
که ساق هر درختش نشتر سوگند ها خورده است
که آن سوگند ها را نیز
همان نشتر که بر آن کنده حک کرده است ، بر این کنده حک کرده
است ، با یار دگر اما
که
گر شمشیر بارد از
کنون رویای ما باغی است
بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش ، لیک
بیا رسم قدیم یادگاری را براندازیم
و دل را خوش نداریم از خراش ساقه ای میرا
بیا تا یادگار عشق آتش ریشه ی خود را
به سنگ سرخ دل با خنجر پیوند بتراشیم
که با ران فریبش نسترد هرگز
که توفان زمانش نفکند از پا
که باشد ریشه ی پیمان ما در سینه ی ما زنده تا باشیم

****

شعر منوچهر آتشی
سبز و وسیع

گاهی که ترکه می خورد از باد

تاریک می شود چشم انداز

تاریک می شود

تا روشنان جان زمین را به تماشا بگذارد

خورشید زیر سایه/ روشن سبز علف

با قلب رنگ می تپد

و از نگاه من

شط عظیم دیدار جاری می گردد.

آنک!

در زیر پوستِ سبز علف

نبض خیال می زند

و عشق چهره می نماید

آنک!

از کوره راه ساقه ی گندم، نگار می آید.

آنک! جهان کناره ی آرامی ست

که هایهوی توفان از آن بگذشته است

و دختران عریانش

بی وحشتی، در امتداد تپش های رام خود

زیر نگاه خسته ی ما دور می شوند.

آنک جهان ملول و مفکّر

بر گرده ی صبورِ استرِ سبز بهار

از تنگه های عطر گذر می کند

و چشم های تشنه شاعر

از فصل های زنده سفر می کند

آنک زمین برهنگیِ خیس خویش را

از جیب نیمه باز سبز بهار

در چشم می کشاند

و در مسیر او

چشمان پرخمار تماشا

تک ساقه های نرگس می افشان

آنک زمین زنی ست

که کام یافته

از بستر طراوت، پس می خزد

و اهتزاز می یابد

در باد گردش خویش

آنک! زمان

گل می دهد در آتش رنگ و نور

و ارتفاع می یابد

در پیکر بلوغ.

آنک! زمانه می شکفد در تب نیاز

و پای دوست

از کوچه های شمشاد می آید

****

نه شهرهای ویران، نه باغهای سبز

دنیای پیش رویمان برهوتیست

تا آنسوی نهایت، تا … هیچ …

دیگر در ما

شور گلایه هم نیست

شور گلایه از بد، دشنام با بدی

دیگر در ما شور مردن هم نیست

رود شقاوت ما جاریست

تا چشمه سارِ خشک شکایت، تا … هیچ …

ما گله را سپردیم

به دره های پر گرگ.

کاریزهای ویران را

به فوج سوگوار کبوتر ها،

و بافه های فربه جو را

به اسبهای باد سپردیم.

ما راه افتادیم

از خشکسالِ فرجام،

تا چشمه ی بدایت …

تا … هیچ …

یاران ناموافق

در چارراهِ خستگی از هم جدا شدند

این یک درون معبد پندار ماند

آن یک به کنج صومعه ی اعتکاف

و هیچ یک

ـ با آنکه هیچ یک،

سیمرغ را دروغ نمی انگاشت ـ

بالا نکرد سر سویِ منشورِ قاف…

یاران ناموافق دیگر

با چاشبند خالی چوپانی

از راهکوره های برگشت

ردّ قبیله های کهن بگرفتند

و انتظارِ واقعه را

این یک کجاوه بند لیلی شد

و آن دیگری،

میرآخور فسیله ی مجنون،

اما

در انحنای جاده ی تاریخ

ارابه ای غبار نیفشاند

از بیستون سرخ حکایت، تا ما، تا هیچ …

ما، باز باختیم

اسبِ “کرند” مجنون

و ناقه ی سفید لیلا را

ـ با تیشه ی کذایی “استاد”

در کاروانسرایِ دیدار

ـ در بازگشت ـ

یک شب، بهای نانخورشی

و مزد خوابگاهی از کاه،

پرداختیم

ما راه اوفتادیم، از نو

از کاروانسرای نهایت، تا …

****

نه رفته ای

نه پیام آمدنی داده ای

خانه در تصرف بوی توست

تو نیستی و خانه در تصرف بوی توست

****

حس می کنم

نیش ستاره را

در چشمم

طعم ستاره را

در دهانم

و طعم یک کهکشان تنهایی را

در جانم

****

نام ترا به گرده ی گور و گوزن

با ناخن پلنگان بنوشتم

اکنون ترا تمام پلنگان کوه ها

اکنون ترا تمام گوزنان زردموی

با نام می شناسند

****

در پشت پلک های تو باغی ست

می بینم

باغی پر از پرنده و پرواز و جست و خیز

در پشت سینه تو دلی می تپد به شور

می شنوم

نزدیک کرده با تو هر آرزوی دور

پیش تو باز کرده هر بسته عزیز

رگ های آبی تو در متن مات پوست

دنباله های نازک اندیشه دل است

****

در نوک پنجه های تو نبضان تند خون

در گوش کودکی که هنوز

پر جست و خیز ماهی نازاب خون تست

تکبیر زندگی کیست

خوابیده ای کنار من آرام مثل خواب

خواب تو باغ خاطره ها و خیال هاست

****

یک روز

در دشت صبحگاهی پندارت

از جاده یی که در نفس مه نهفته است

چون عاشقان عهد کهن

با اسب بور خسته می آیم من

در بامدادهای بخار آلود

در عصرهای خلوت بارانی

پا تا به سر دو چشم درشت و سیاه

تو گوش با طنین سم مرکب منی

****

منوچهر آتشی
من چون عاشقان عهد کهن

با اسب پای پنجره می مانم

بر پنجه های نرم تو لب می نهم به شوق

و آنگاه

همراه با تپیدن قلب نجیب تو

از جاده های در دل مه پنهان

می رانم

****

جاده رفتن نیست

جاده طومار و نواری نه و جوباری

جاده یعنی رفت

رفت ، رفت

همین !

****

ای چشم شیرین زیبا .

به گلها می بینیم و می بینمت

به گلها نشسته ای و می بینیم

بر آب می نگرم و می بینمت

در آب می لرزی و می بینیم

تو مرا جست و جو می کنی یا من تو را

****

من رهنورد کوه غروبم به باغ صبح

پای حصار نیلی شبها دویده ام

از لاشه های گند هوس ها رمیده ام

مستان سرشکسته ی در راه مانده را

با ضربه های سیلی ، سیلی سرزنش

هشیار کرده ام

****

کنون رویای ما باغی است

بن هر جاده اش میعادگاهی خرم و خوش ، لیک

بیا رسم قدیم یادگاری را براندازیم

و دل را خوش نداریم از خراش ساقه ای میرا

بیا تا یادگار عشق آتش ریشه ی خود را

به سنگ سرخ دل با خنجر پیوند بتراشیم

****

منوچهر آتشی
با تو بودن خوبست

تو قشنگی

مثل تو ، مثل خودت

مثل وقتی که سخن می گویی

مثل هر وقت که برمی گردی از کوچه به خانه

مثل تصویر درختی در آب

روی کاشانه ، در چشمان منتظرم می رویی

****

پایگاه خبری ساعدنیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاه ها
  دیدگاه ها
نظر خود را به اشتراک بگذارید
پربحث های هفته   
مادر کیان پیرفلک از آموزش و پرورش اخراج شد (1307 نظر) ماجرای رسوایی فساد اخلاقی فرح پهلوی از زبان سرباز گارد سلطنتی (858 نظر) پری غفاری معشوقه مو بلوند و زیبای شاه پهلوی!  (667 نظر) بی حرمتی گوگوش خواننده کاباره ای خارج نشین به قوم ترک در کنسرت مبتذل (248 نظر) زن اصفهانی که هر روز با هواپیما به گدایی می رفت! (105 نظر) علی کریمی مرزهای وقاحت را با توهین به ارتش و شهدای جنگ تحمیلی درنوردید (101 نظر) حکم اعدام برای تماشای پورنوگرافی و فیلم مستهجن (87 نظر) لحظه خارج کردن یک زن از شکم مار پیتون غول پیکر + فیلم (70 نظر) چادر حجاب زینتی و گران قیمت ستاره سادات قطبی (64 نظر) ماجرای عشق‌بازی شاه پهلوی و حاملگی مستخدمی جوان و جذاب + عکس (58 نظر) واریز ۴۰ هزار میلیارد تومان به حساب یک شهروند کرمانی/ بانک پیگیر پول نیست! (54 نظر) کشف شلوارهای مستهجن زنانه در پایتخت + تصاویر (45 نظر) تصاویر باورنکردنی از چهره جورجینا قبل از عمل زیبایی (44 نظر) کلیپ احساسی از یک معلم خوش ذوق که در فضای مجازی پربازدید شد +فیلم (43 نظر) حمله بابک میرزا قاجار به رضا شاه دوم: تو یک کودک 60 ساله هستی! (40 نظر)
تیتر امروز   
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/