پشت پرده مرگ فرشته دختر هجده‌ساله در خانه پدری

  یکشنبه، 11 خرداد 1399   کد خبر 82048
پشت پرده مرگ فرشته دختر هجده‌ساله در خانه پدری
ساعد نیوز:  آن‌طور که ‏نزدیکان این خانواده می‌گویند، اعتیاد پدر و اختلاف شدید امیر با او باعث ‏بروز این حادثه و کشته شدن فرشته شده است. این پسر بیست‌ویک ساله حالا چند روزی است که در ‏بازداشت پلیس است. پدر و مادرش علیه او شکایت کرده‌اند و قصاص می‌خواهند‎.

در میانه هیاهوی حادثه وحشتناک تالش، خبرتکان دهنده دیگری از رشت مخابره شد. این بار آتش سوزی عمدی، فرشته هجده ساله را به کام مرگ کشاند. دختری که در خانه پدرش ‏به دست برادر طعمه حریق شد و با وجود انتقال به بیمارستان، چند روز بعد به دلیل شدت ‏سوختگی جانش را از دست داد. همان موقع اعلام شد، دلیل این جنایت هم ناموسی بوده و ‏‏امیر برادر مقتول، به دلیل مخالفت با ازدواج خواهرش دست به چنین اقدامی زده ‏است. ‏

به گزارش سایت خبری ساعد نیوز به نقل از شهروند، به گفته مسئولان انتظامی گیلان، این پسر جوان به دلیل اختلاف سنی دوازده ساله فرشته با ‏خواستگارش خانه پدری را به آتش کشید و هر دو را روانه بیمارستان کرد. حالا، اما با گذشت ‏چند روز، اقوام این خانواده روایت دیگری را از حادثه مطرح می کنند. به گفته آن ها ‏دلیل این کار نه فرشته بوده و نه قصد او برای ازدواج با مرد مورد علاقه اش.

آن طور که ‏نزدیکان این خانواده می گویند، اعتیاد پدر و اختلاف شدید امیر با او باعث ‏بروز این حادثه و کشته شدن فرشته شده است. این پسر بیست ویک ساله حالا چند روزی است که در ‏بازداشت پلیس است. پدر و مادرش علیه او شکایت کرده اند و قصاص می خواهند .

آخرین چهارشنبه ماه رمضان بود. امیر سراسیمه به خانه آمد و با حالت عصبی نگاهی به پدر ‏انداخت و درحالی که زیرلب غرولند می کرد، به طرف آشپزخانه رفت. پدر او سال ها بود که ‏اعتیاد داشت تا حدی که یک دندان سالم هم در دهانش نمانده بود. پدر امیر سال های قبل وقتی که ‏هنوز تا خرخره گرفتار گرد و افیون نشده بود، کسب و کار خوبی داشت. او چند سال برای کار ‏به کیش رفت و وقتی به رشت برگشت توانست خانه و زمینی در اطراف رشت بخرد. اما ‏سیاهی روز های خانواده از همان موقع شروع شد. پدر خانواده به خیال اینکه دیگر ‏برای زندگی و عهد و عیالش اندوخته خوبی جمع کرده، شروع به خوشگذرانی کرد. کم کم هم ‏از میان همان میهمانی های مردانه بوی افیون و زغال بلند شد و زن و بچه اش تا آمدند بفهمند چه سرنوشت شومی در انتظارشان است، پدر را دیدند که با حقه وافور سرگرم است. ‏

مصرف روز به روز بالاتر رفت. او دیگر «خاکسترنشین» منقل بود و هر روز هم چند نفری ‏هم بساطش می شدند. رفت وآمد به خانه آن ها هر روز بیشتر و بیشتر می شد. امیر قد کشیده بود ‏و دیگر بد و خوب را می فهمید. فرشته که سه سالی از برادرش کوچک تر بود، درست نمی ‏فهمید که در خانه آن ها چه خبر است، فرزانه دختر کوچک خانواده هم آن زمانی که امیر ‏برای تأمین مخارج زندگی مجبور شد درسش را نصف و نیمه رها کند، پنج سال بیشتر نداشت. ‏او تا کلاس هشتم بیشتر درس نخواند و بعد هم کتاب و مدرسه را رها کرد. اما فوتبال را دوست ‏داشت. خوش استعداد بود. آن طور که فرید خوش روش مربی فوتبال او می ‏گوید امیر از ١٠سالگی راهی کوچه و خیابان شد تا کار کند و خرج خواهر، مادر و پدر ‏معتادش را بدهد. سرهرچهارراه و چراغ قرمز دستمال کاغذی می فروخت. بعضی روز ها هم ‏که پولی برای خرید نداشت، شیشه های ماشین ها را پاک می کرد. پول زیادی نبود و، اما ‏زندگی شان با همین می گذشت. امیر رسما کودک کار شده بود. اما چون فوتبالش خوب بود، در ‏تیم کودکان کار عضو شد. خوش روش می گوید آن قدر پا به توپش خوب بود که در تیم ملوان و ‏داماش تست داد و قبول هم شد. اما چون پولی نداشت، مجبور شد این علاقه اش را هم رها ‏کند: «آن روزی که به او گفتم در تست قبول شدی، اول خیلی ذوق کرد و خندید، اما بعد انگار ‏که فهمیده باشد راهی برای او نیست، بغضش گرفت و صورتش سرد و بی روح شد .»

امیر بعد از آن دیگر حوصله فوتبال هم نداشت. با بچه ها کمتر حرف می زد. حتی تلفن های ‏مربی اش را هم یکی درمیان پاسخ می داد. کم کم ارتباطش قطع شد. درگیر خرج زندگی بود. ‏پدرش دیگر از کار افتاده شده بود. بی رمق از شیره و تریاک فقط از صبح تا شب مشغول ‏خودش بود. امیر با وانتی که داشت، ضایعات جمع می کرد، اما درآمدش کفاف خرج خانه را ‏نمی داد. دختر ها بزرگ شده بودند، فرشته دیگر برای خودش دختر کاملی بود. دختری خوش ‏چهره که خواستگار های زیادی هم داشت. فرزانه هم دبیرستانی بود. اما امیر با ازدواج ‏خواهرش میانه خوبی نداشت.

آن طور که یکی از اقوام نزدیک این خانواده به شهروند ‏می گوید، امیر دوست نداشت در این شرایط خواهرانش به خانه بخت بروند. اما مشکل اصلی ‏او این ها نبود: «امیر با پدرش مشکل داشت، چند وقتی بود که از او پول می خواست. از رفت ‏ وآمد دوستان پدرش هم به خانه حسابی کلافه بود.»

امیر می دانست که پدرش سال ها قبل ‏خانه و زمینی خریده، اما آن اموال تأثیری در وضع زندگی آن ها ندارد. همین هم بهانه درگیری ‏های او با خانواده شد. این فرد نزدیک به این خانواده درباره اتفاقات آن روز و آتش گرفتن ‏فرشته می گوید: «آن روز ظهر امیر با پدرش دعوا می کند، بعد مادر وساطت می کند که امیر ‏از شدت عصبانیت مادر را هم به باد کتک می گیرد، بعد فرشته وارد معرکه می شود و ‏درگیری بالا می گیرد.»

امیر بعد از این درگیری کوتاه، از خانه خارج می شود و بعد از ‏دقایقی با دبه سفید به خانه می آید. همه فکر می کنند که امیر بلوف می زند. پدر و مادر و ‏خواهر ها به تصور اینکه مایع درون دبه آب است، موضوع را جدی نمی گیرند. او هم دبه را ‏خالی می کند، اما کبریت نمی زند، ظاهرا یکی از همکاران امیر هم که در جمع آوری ضایعات ‏شریک بوده، همان زمان در خانه آن ها حضور داشته. اما تلاشش برای متقاعد کردن او به ‏نتیجه نمی رسد. در همین حین شعله آتش از شیشه شکسته بخاری به بیرون سرایت می کند و ‏خانه آتش می گیرد. همه فرار می کنند، اما فرشته وقتی می خواسته از اتاق خارج شود، لباسش ‏گر می گیرد. همسایه ها فرشته را درون پتو پیچیدند و به بیمارستان بردند. امیر و شریکش هم ‏پایشان سوخته بود. چند روز بعد فرشته روی تخت بیمارستان فوت می کند و امیر هم به جرم ‏قتل خواهرش بازداشت می شود .


1 دیدگاه