به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، فیلم درباره آشنایی دختری به نام لیلا با حمید دوستدار است که این آشنایی مسیر جدیدی را پیش روی وی قرار می دهد، غافل از این که عادل مشرقی دلبسته اوست…
فیلم سینمایی سالاد فصل به کارگردانی فریدون جیرانی در 15 سال پیش یعنی سال 1383 تولید شده است. سالاد فصل توانست در مرجع ارزشگذاری سینما و تلویزیون یعنی منظوم نمره 4.6 از 10 را از سوی مردم بدست بیاورد که نشان می دهد عموم مردم سالاد فصل را اثری کم ارزش، کم کیفیت و نه چندان مهم ارزیابی می کنند. سید کمال طباطبایی تهیه کننده سالاد فصل این فیلم را، به عنوان محصول کشور ایران تهیه کرده است.
فیلم فانتزی نیست، اما آن را چندان هم نمی توان جدی گرفت، نه به لحاظ کارگردانی، نه به لحاظ ساختار، بل به خاطر آشفتگی که در داستان فیلم وجود دارد. اصل این همان نکته ای است که همیشه به سینمای جیرانی ضربه زده است. در فیلم های دیگرش اگر این بی نظمی و آشفتگی داستان فقط در انتها یا در بخش های پایانی خود را نشان می داد، اما این مسئله از همان دقایق آغازین فیلم «سالاد فصل» این فیلم را آسیب پذیر کرده است. نگاه کلی فیلم این است که قرار است از دل ارتباط های ساده میان چند آدم به تدریج راه به روابطی آشفته ببریم که نهایتا منجر به یک اتفاق بد و نهایتا یک قتل می شود. خب این خط قصه در فیلم های قبلی جیرانی هم بود منهای «صورتی» که فیلمی آرام و به نوعی به طنز طعنه می زد. یکی از مشکلات اساسی ناشی از همین قصه است. این داستانک های کوچک که در طول فیلم کنار هم قرار می گیرد تا نهایتا فاجعه زندگی لیلا و بعد عادل را رقم بزند چندان قابل باور نیست و به دل تماشاگر نمی نشیند. در شرایطی که لیلا قهرمان فیلم «سالاد فصل» در آن زندگی می کند طبیعی است که او باید خطر توطئه و به دام انداختن حمید دوستدار را طراحی و شکل بدهد اما پایان فیلم را که می بینیم پی می بریم فکر ما چه ساده پندارانه بوده و تمام طرح و توطئه از طرف حمید دوستدار شکل گرفته است. و حالا سئوال پیش می آید حمید دوستداری که این همه ثروت و قدرت داشته چرا برای کشتن زنی بیمار خود را واداشته تا مسیری این گونه پیچیده را طی کند مثلا با عادل در زندان آشنا شود پای حرف و درددل او بنشیند و پی ببرد که عادل عاشق دخترخاله اش لیلا است، تا او را وادارد که به خاطر پول از عشق خود به لیلا چشم بپوشد و نهایتا هر دو در دام و بازی حمید دوستدار بیفتند. آیا او نمی توانست مثلا در قبال پول یک آدم کش استخدام کند؛ مسلم است که این امکان وجود داشت، اما دیگر نمی شد که داستان فیلم را دو ساعت طول داد تا مثلا «سالاد فصل» شکل بگیرد. اما آن داستانک های کوچک هم ظاهرا چندان کارایی ندارند و نمی توانند تماشاگر را جذب خود کنند. عشقی که در شام آخر بود یادتان هست؟ آن عشق عجیب و ویرانگر که نهایتا آن تقدیر شوم را برای آدم هایش رقم می زدند. اما در سالاد فصل عشق عادل به لیلا هیچ احساس همدلی و همذات پنداری را در تماشاگر شکل نمی دهد. آدمی با سروشکل و قیافه عادل مشرقی،موقعیتی که دارد و عجیب است که فیلمنامه نویس و کارگردان هم نتوانسته که حتی روزنه ای از همدلی در او بگذارد. طبیعی است که به لیلا حق بدهی تا او و عشقش را جدی نگیرد و برای همین تمام تلاش های بازیگر به هیچ نتیجه ای ختم نمی شود. مسئله دیگر مکان زندگی لیلا و خانواده اش است، ما ظاهرا باید برای لیلا باتوجه به اوضاع زندگی اش دل بسوزانیم، اما فکر نمی کنید که ما سال هاست داریم همین مکان ها و همین آدم ها را می بینیم آن قدر در این سال ها درباره دختران فراری و خانواده آن ها فیلم ساخته شده که تماشاگر از همان نمای اولی که می بیند بقیه صحنه ها و اتفاق ها را می تواند حدس بزند. جیرانی برای درآوردن و باورپذیر کردن این صحنه باید به شکلی آشنازدایی می کرد. در همین جاست که قدر «بوتیک» و شخصیت های عمق یافته آن را باید بدانیم. هنوز هم در دیدن چندباره «بوتیک» اتی و سرنوشت تلخش تماشاگر را تکان می دهد. اما واقعا لیلای سالاد فصل چه راهی برای دل سوزی گذاشته. اتفاقا اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم لیلا چندان هم از این اوضاع بدش نمی آید تیپ می زند، جیب بری می کند و حالا که با حمید دوستدار آشنا می شود بدش نمی آید که با ازدواج با او زندگی و موقعیتش را تغییر بدهد، اما حواسش به این هم هست که وقتی با مشکلی اساسی برخورد کرد عادل را هم فراموش نکند. رابطه و موقعیت حمید دوستدار هم همان طور که گفتیم شکل عجیبی دارد. این آدم ثروتمند و نوکیسه که حالا مثلا با یک نگاه و در شب بارانی که به خواستگاری لیلا رفته عاشق او می شود و بعد هم سرآخر آن اعتراف او در صحنه پایانی به طرح آن توطئه.
نه این فیلم چیزی اساسی کم دارد؟ هیچ کدام از آدم های فیلم در جای خود نیستند و برای همین هم نمی توانند عمق پیدا کنند و در حد همان کلیشه ها باقی می مانند .پدری علیل که بیماری قلبی دارد، برادری نوجوان که در آستانه زندگی است و خواهر دلسوزش باید هوای او را داشته باشد و برای آینده او دزدی و جیب بری کند، مادری که به جز گریه و داد و بیداد کار دیگری بلد نیست. به نظرتان نمی آید این آدم ها را سال هاست که در فیلم هایی از این دست بارها و بارها دیده ایم. تنها شخصیت فیلم که خوب و باورپذیر پرداخته شد افسانه یا مهرانگیز با بازی مهناز افشار است، آن هم نه به واسطه بازی بازیگرش،که موقعیت او قابل باور است پس عصیان او و این که بخواهد لیلا و حمید دوستدار را بکشد کاملا منطقی است. او خانواده ای فقیر دارد، به عنوان پرستار وارد خانه حمید دوستدار شده و حالا گول خورده و قرار است کسی دیگر جای او را بگیرد، پس او را باور می کنیم.
مشکل دیگر به گروه بازیگری فیلم برمی گردد مسلم است که هر کس که لیلا را با آن صورت باطراوت ببیند و این که چطور خودش را در موقعیت های خطیر گم نمی کند و بر همه چیز مسلط است، نهایتا او را به عنوان یک دختر از طبقه پایین جامعه باور نمی کند. یا مثلا خسرو شکیبایی در نقش معتاد که تمام تلاشش را می کند تا او را باور کنیم. اما قوز کردن و گریه و آه و ناله و آن خانه به هم ریخته و آشفته کاری پیش نمی برد. محمدرضا شریفی نیا هم که همان بازی همیشگی اش را دارد و شیرین تر از آن بازی می کند که باور کنیم که او آدمی خبیث است و این قدر راحت می تواند نقشه قتل آدم ها را بکشد، حتی وقتی هم که عاشق می شود، به جای این که تماشاگر متأثر شود، خنده اش می گیرد. درواقع این گروه برای فیلمی که قرار بود پرتنش و شکل تقدیری پیدا کند مناسب نبودند. دیالوگ ها نیز که همان نشانه های همیشگی فیلم های جیرانی را دارند .آدم ها به هم پرخاش می کنند و مدام به هم فحش می دهند و جالب است در یکی از فیلم هایی که تا همین اواخر روی پرده بود «بازنده» قهرمان زن فیلم درست دیالوگی را می گفت که از دل فیلم های فریدون جیرانی درآمده بود و تماشاگر سریع آدرس اصلی را پیدا می کرد. می توان این نوشته را هم چنان ادامه داد اما می توان این را هم اضافه کرد که فریدون جیرانی ازجمله کسانی بود که هر وقت برای دیگران فیلمنامه نوشته و یا طرحی را ارائه کرده با استقبال تماشاگران روبه رو شده، این که او برای فیلمش ارزش قائل است و برای آن زحمت می کشد اما چه اتفاقی می افتد که در عمل فیلم در چاله می افتد معلوم نیست؟ شاید هم معلوم است که اگر قرار است درباره جامعه ای که در آن زندگی می کنیم فیلم بسازیم فقط یک ایده یا یک خبر از صحنه حوادث روزنامه ها کافی نیست . باید پا در جامعه گذاشت وآدم ها ، رابطه هایشان، علل و انگیزه کارهایشان این که رفتار و کنش های آن چه عاقبتی را پیش روی شان می گذاردو...را شناخت . آن وقت طبیعی است که فیلم هم باورپذیر می شود شاید آن موقع لیلا را هم مثل اتی باور کنیم و برای عادل هم دل بسوزانیم. تمام این مسائل پنجاه درصد قضیه است، پنجاه درصد دیگر مربوط به کار فیلمنامه نویس و کارگردان است این که چه قدر حاضر است به شعور مخاطبش احترام بگذارد و آیا دوست دارد فیلمش مخاطب داشته باشد یا خیر؟
خسرو شکیبایی ، لیلا حاتمی ، محمدرضا شریفی نیا ، مهناز افشار و رضا کرم رضایی

فیلمنامه: فریدون جیرانی، خسرو شکیبایی (بر اساس یک ماجرای واقعی)
مدیر فیلمبرداری: حسین ملکی
تدوین: نازنین مفخم
موسیقی: کارن همایون فر
طراح صحنه و لباس: مشکین مهرگان
طراح چهره پردازی: مهرداد میرکیانی
صدابردار: محمود سماک باشی
صداگذاری و ترکیب صداها: علی علویان
جلوه های ویژه: محسن روزبهانی
عکاس: احمد احمدی
تهیه کننده، مدیر تولید و مجری طرح: سیدکمال طباطبایی
ژانر : اجتماعی ، درام
زبان : فارسی
سال تولید : 1382
کارگردان : فریدون جیرانی