متن آهنگ قصه ی کهنه دروغ بود از رضا یزدانی
قصه ی کهنه دروغ بود من و ما بچگی کردیم که به جای قصه خوندن قصه رو زندگی کردیم در آرزو رو بستیم دلمون به قصه خوش بود رستم کتاب کهنه ته قصه بچه کش بود حالا تو قحطی رویا اجاق ترانه سرده کسی رو بخار شیشه دل و نقاشی نکرده سروته زدن به دیوار برگ آگهی ترحیم یه نفر نوشته جمعه رو همه برگای تقویم چرخ و فلک میخواستیم فلک نصیبمون شد ساده ی ساده بودیم کلک نصیبمون شد دنبال یه حقیقت تو آینه ها میگشتیم اما تو قاب گریه ترک نصیبمون شد قصه گو کتاب و وا کن اسم آخر و صدا کن سایه ی بلند خواب و از ترانه ها جدا کن از سر سطر ستاره بنویس تا راه چاره بنویس که دل برای حرف تازه بی قراره آسمون قصه مون و بنویس با رنگ آبی عشق و با رنگ ترانه شمع و با رنگ خرابی فصل آخر کتاب و پر کن از عطر علاقه تا دیگه برای شیشه تیشه دست نگیره ساقه چرخ و فلک میخواستیم فلک نصیبمون شد ساده ی ساده بودیم کلک نصیبمون شد دنبال یه حقیقت تو آینه ها میگشتیم اما تو قاب گریه ترک نصیبمون شد