شاهکاری برای عاشقان شعر و موسیقی از حضرت مولانا با صدای بی‌نظیر همایون شجریان/ وقتی موسیقی فقط شنیده نمی‌شود؛ روح را تسخیر می‌کند + ویدئو

  یکشنبه، 27 اردیبهشت 1405
شاهکاری برای عاشقان شعر و موسیقی از حضرت مولانا با صدای بی‌نظیر همایون شجریان/ وقتی موسیقی فقط شنیده نمی‌شود؛ روح را تسخیر می‌کند + ویدئو
ساعد نیوز: با ترجیع بند زیبای مولانا و آواز روحنواز همایون شجریان با ما همراه باشید.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، جلال‌الدین محمد بلخی (6 ربیع‌الاول 604 ه‍.ق / 1207 میلادی – 5 جمادی‌الثانی 672 ه‍.ق / 1273 م) نامدار به مولوی، مولانا و رومی شاعر فارسی‌گو، فقیه حنفی، متکلم ماتریدی و عارف صوفی در قرن سیزدهم میلادی بود که در دوران حکومت خوارزمشاهیان به دنیا آمد.

نام کامل وی «محمد بن محمد بن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده است. در سده‌های پسین (ظاهراً از سدهٔ نهم هجری) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند.نفوذ مولوی فراتر از مرزهای ملی و تقسیمات قومی است. ایرانیان، افغان‌ها، تاجیک‌ها، ترکیه‌ای‌ها، یونانیان، دیگر مسلمانان آسیای میانه و مسلمانان جنوب شرق آسیا در مدت هفت قرن گذشته به شدت از میراث معنوی رومی تأثیر گرفته‌اند.اشعار او به‌طور گسترده‌ای به بسیاری از زبان‌های جهان ترجمه شده است. ترجمهٔ سروده‌های مولوی که با نام رومی در غرب شناسایی شده به‌عنوان «محبوب‌ترین» و «پرفروش‌ترین» شاعر در ایالات متحدهٔ آمریکا شناخته می‌شود.

ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت می‌کنم

تو کعبه‌ای، هر جا روم قصد مقامت می‌کنم

هر جا که هستی حاضری، از دور در ما ناظری

شب خانه روشن می‌شود چون یادِ نامت می‌کنم

گَه همچو باز آشنا بر دست تو پر می‌زنم

گَه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می‌کنم

گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می‌زنی؟!

ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می‌کنم

دوری به تن، لیک از دلم اندر دل تو روزنیست

زان روزنِ دزدیده من چون مه پیامت می‌کنم

ای آفتاب، از دورْ تو بر ما فرستی نورْ تو

ای جان هر مهجور تو، جان را غلامت می‌کنم

من آینهٔ دل را ز تو این‌جا صقالی می‌دهم

من گوش خود را دفتر لطف کلامت می‌کنم

در گوش تو، در هوش تو، وَندر دل پرجوش تو

این‌ها چه باشد؟! تو منی وین وصف عامت می‌کنم

ای دل، نه اندر ماجرا می‌گفت آن دلبر تو را

«هر چند از تو کم شود از خود تمامت می‌کنم؟!»

ای چاره در من چاره‌گر، حیران شو و نظّاره‌گر

بنگر کز این جمله صُوَر این دم کدامت می‌کنم

گَه راست مانند الف، گَه کژ چو حرف مختلف

یک لحظه پخته می‌شوی، یک لحظه خامت می‌کنم

گر سال‌ها ره می‌روی چون مهره‌ای در دست من

چیزی که رامش می‌کنی زان چیز رامت می‌کنم

ای شه حُسام‌الدّین حسن، می‌گوی با جانان که: «من

جان را غلاف معرفت بهرِ حُسامت می‌کنم»

برای مشاهده مطالب مربوط به شعر و داستان بیشتر اینجا کلیک کنید.

ساعدنیوز در فضای مجازی



دیدگاه ها


  دیدگاه ها
از سراسر وب   
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها