به گزارش سرویس خبر پایگاه خبری ساعدنیوز، نشست اخیر کنفرانس امنیتی مونیخ به جای آنکه فرصتی برای گفتوگوی امنیتی باشد، به صحنهای برای تقابل سیاسی با ایران بدل شد. این رویکرد نشاندهنده خطای محاسباتی اروپا نسبت به تحولات داخلی ایران و ضعف تحلیل این قاره در شناخت واقعیتهای میدانی است. تمرکز صرف بر اعتراضات اقتصادی بدون در نظر گرفتن نقش تحریمهای یکجانبه، نمایانگر رویکردی گزینشی است؛ رویکردی که حتی در مواجهه با انتقادهای نهادهای بینالمللی نسبت به آثار انسانی تحریمها نیز تغییر نکرده است.
نادیده گرفتن راهپیماییهای گسترده سالگرد انقلاب اسلامی و پیامهای تبریک رسمی کشورهای مختلف به تهران، نشان از کمتوجهی اروپا به شاخصهای عینی مشروعیت سیاسی ایران دارد و این خطای ادراکی منجر به تصمیماتی شده که بیش از واقعگرایی سیاسی، مبتنی بر محاسبات ایدئولوژیک است.
رفتار بریتانیا، فرانسه و آلمان در قبال تحولات غرب آسیا، از جمله حمایت آشکار از اقدامات دولت اسرائیل، نشان میدهد که وزن ژئوپولیتیکی این کشورها در حال انتقال به بازیگر دیگری است. این همسویی با تلآویو، ابتکار عمل اروپا در مسائل منطقهای را کاهش داده و توانایی آن را در مدیریت بحرانها تضعیف کرده است.
اروپا که پیشتر یکی از اضلاع اصلی مذاکرات هستهای با ایران بود، اکنون نقش کمرنگی دارد و تعاملات پیرامون برنامه هستهای بیش از آنکه تحت کنترل بروکسل باشد، تابع بازیگران منطقهای و قدرتهای دیگر شده است. وابستگی امنیتی به آمریکا، شکاف داخلی بر سر بحران اوکراین و نبود اجماع درباره نحوه تعامل با ایران، فلجشدگی سیاست خارجی اروپا را تشدید کرده و تروئیکای اروپایی را به حاشیه رانده است.
در عرصه رسانهای نیز ادعای دفاع از آزادی بیان، همراه با سانسور بخشی از رویدادهای ایران و تمرکز بر چهرههای اپوزیسیون، تصویری دوگانه از سیاست رسانهای غرب ارائه میدهد. برجستهسازی شخصیتهایی مانند رضا پهلوی در حاشیه نشست مونیخ، اگرچه از نگاه منتقدان تلاشی برای ارائه تصویر جایگزین از آینده ایران بود، اما به دلیل نبود پایگاه اجتماعی مشخص، بیش از آنکه اثرگذار باشد، نمادین باقی ماند.
در مجموع، نشست مونیخ به نمادی از سردرگمی راهبردی اروپا تبدیل شده؛ سردرگمیای که ریشه در شکاف تحلیلی درباره ایران، وابستگی به اسرائیل و بحران انسجام داخلی دارد و تداوم آن میتواند جایگاه اروپا را در نظم جهانی در حال گذار بیش از پیش تضعیف کند.