به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز، در سالهای اخیر، مفهوم جدیدی در ادبیات اجتماعی و فرهنگی کشور شکل گرفته است: «زامبی». تعبیری که اگرچه در نگاه اول تند و غیرمعمول به نظر میرسد، اما توصیفگر وضعیتی است که در آن انسانها فارغ از اهداف متعالی، صرفاً در پی اصالت لذت، غریزهمداری و مصرفگرایی افسارگسیخته حرکت میکنند.
این سبک زندگی که ریشه در جهانبینی ماتریالیستی و فاصله گرفتن از معنویت دارد، پیامدهای عمیقی برای فرد، خانواده و جامعه به همراه آورده است.
در این سبک زندگی انسان؛ از هدف متعالی در زندگی تهی شده است.
• غریزه بر او حکومت میکند، نه عقل و فطرت.
• لذت آنی را جایگزین سعادت پایدار کرده است.
• ازدواج برای او صرفاً وسیلهای برای رفع غریزه است، نه پیوندی مقدس برای رشد و تعالی.
• هرگونه رنج و زحمت را آزاردهنده میداند، غافل از اینکه رنج و تلاش، بخش جداییناپذیر فرایند رشد انسانی است.
یک جامعهشناس در گفتوگو با خبرنگار ما در این باره میگوید: «انسان برای لذت صرف آفریده نشده است. فطرت انسانی خواهان تعالی، معنا و هدف است. وقتی این نیاز فطری پاسخ داده نشود، خلأ حاصل شده با لذتهای زودگذر و غریزی پر میشود. نتیجه این فرایند، انسانی سرگشته، افسرده و خشمگین است که مدام در پی لذت بیشتر است، اما هیچگاه به رضایت واقعی نمیرسد.»
یکی از مهمترین عوامل گسترش این سبک زندگی، رسانههای مبتنی بر جهانبینی ماتریالیستی هستند. این رسانهها که نمونه داخلی آن را میتوان در شبکههای معاند و برخی محصولات فرهنگی وارداتی مشاهده کرد، دائم در حال بالا بردن سطح انتظارات مخاطبان خود هستند، بدون اینکه تصویری واقعی از هزینهها و پیامدهای این سبک زندگی ارائه دهند.
این رسانهها با تصاویر هالیوودی و رؤیاهای دستنیافتنی، مخاطب ایرانی را با توقعی مواجه میکنند که نه با واقعیتهای جامعه خودش، نه با واقعیتهای جوامع غربی همخوانی دارد. سپس وقتی این انتظارات برآورده نمیشود، «حکومت» و «نظام» را به عنوان مانع اصلی رسیدن به خوشبختی معرفی کرده و خشم و سرخوردگی جوان را جهتدهی میکنند.
یک کارشناس رسانه در این باره میگوید: «این رسانهها هرگز تصویر واقعی غرب را نشان نمیدهند. از آمار بالای افسردگی، خودکشی، اعتیاد و ازهمگسیختگی خانوادهها در جوامع غربی خبری نیست. آنها فقط بخش درخشان و مصرفی زندگی را برجسته میکنند و بقیه را پنهان. نتیجه این میشود که جوان ایرانی فکر میکند اگر به آن دنیا برود، به بهشت موعود رسیده است.
نمونه عینی این سرابزدایی را میتوان در تجربه بسیاری از مهاجران ایرانی مشاهده کرد. افرادی که با آرزوی رسیدن به آن تصویر هالیوودی، خانه و کاشانه خود را رها کردند و به جوامع غربی مهاجرت نمودند، اما پس از مواجهه با واقعیت، دچار سرخوردگی عمیقی شدند.
سرخوردگیای که گاه در قالب عصبیتهای سیاسی، رفتارهای خشن در فضای مجازی و حتی حمایت از اقدامات افراطی علیه نظام سابق خود بروز میکند. تحلیلگران معتقدند بخشی از رادیکالیسم سیاسی برخی چهرههای مهاجر، ریشه در همین ناکامی و عدم امکان بازگشت آبرومندانه به کشور دارد.
نمونههای متعددی از چهرههای سابقاً شناختهشده هنری در خارج از کشور را میتوان مشاهده کرد که امروز به مشاغل پست و دریوزگی روی آوردهاند، اما همچنان با شعارهای تند علیه نظام، تلاش میکنند تصویری از خود ارائه دهند که شکستشان را بپوشاند. تحلیلگران میگویند این افراد به خوبی میدانند که بازگشت به ایران در شرایط فعلی برایشان با «شرمندگی» همراه است، پس تنها راه باقیمانده برای حفظ وجهه، تلاش برای سقوط نظامی است که از آن گریختهاند تا بتوانند بدون شرمساری بازگردند.
یک روانشناس اجتماعی در این باره توضیح میدهد: «وقتی کسی تمام هستی خود را بر پایه یک رؤیای دروغین بنا میکند و سپس با واقعیت تلخ مواجه میشود، دچار نوعی ناهماهنگی شناختی شدید میگردد. برای کاهش این ناهماهنگی، یا باید بپذیرد که اشتباه کرده (که بسیار دردناک است) یا باید جهان بیرون را مقصر بداند. بسیاری از مهاجران رادیکال، راه دوم را انتخاب میکنند و تمام خشم خود را متوجه نظامی میکنند که از آن گریختهاند.»
پرسش مهمی که مطرح میشود این است که اگر سبک زندگی زامبیساز تا این حد مخرب است، چرا در خود جوامع غربی این همه آشفتگی دیده نمیشود؟ پاسخ کارشناسان در سه محور خلاصه میشود:
1. قوانین سخت و هزینههای سنگین جرم: در جوامع غربی، قوانین و مقررات بسیار سختی برای کنترل رفتارهای ناهنجار وجود دارد. هزینه ارتکاب جرم آنقدر بالاست که بسیاری از افراد حتی با وجود خشم و سرخوردگی، جرات اقدام عملی ندارند. پلیس و سیستم قضایی با قاطعیت و سرعت عمل میکنند و این خود عامل مهمی در کنترل بحرانهای اجتماعی است.
2. مدیریت انتظارات توسط رسانهها: برخلاف تصور رایج، رسانههای اصلی در جوامع غربی نه توقعات را بالا میبرند، بلکه آنها را مدیریت میکنند. رسانههای جریان اصلی در غرب، تصویری واقعبینانه از زندگی ارائه میدهند و مخاطب را با رؤیاهای دستنیافتنی مواجه نمیکنند. این در تضاد کامل با رسانههای معاند ایرانی است که برای جذب مخاطب، تصویری ایدهآل و غیرواقعی از غرب ترسیم میکنند.
3. مشغولسازی جوانان با سرگرمیهای کنترلشده: یکی از استراتژیهای پنهان حکمرانی در جوامع غربی، مشغولسازی جوانان با انواع سرگرمیهاست. از کابارهها و کلوبهای شبانه گرفته تا سهولت دسترسی به مشروبات الکلی و مواد مخدر، همگی به گونهای طراحی شدهاند که انرژی جوانان را در مسیرهایی مصرف کنند که تهدیدی برای ساختار قدرت نباشد. یک جامعهشناس در این باره میگوید: «در غرب، سرخوردگی و افسردگی جوانان با قرصهای آرامبخش و سرگرمیهای سطحی مدیریت میشود. آنها به جای درمان ریشهای، مسکن میدهند. به همین دلیل است که آمار مصرف مواد مخدر، الکل و خودکشی در این جوامع بسیار بالاست، اما این آمارها معمولاً در رسانههای اصلی بازتاب چندانی ندارد.»
پیامدهای زامبیسازی؛ افسردگی، خشم و خودکشی
مهمترین پیامد سبک زندگی زامبیمحور، تهی شدن از معنا و هدف است. انسانی که برای لذت صرف آفریده نشده، وقتی در مسیر اصالت لذت قرار میگیرد، دچار خلأ وجودی عمیقی میشود.
این خلأ خود را در قالب افسردگی، خشم فروخورده و نهایتاً رفتارهای خودتخریبگرایانه نشان میدهد.
آمارها نشان میدهد بخش قابل توجهی از خودکشیها در میان افرادی رخ میدهد که درگیر این سبک زندگی هستند. آنها که همه هستی خود را بر پایه لذت بنا کردهاند، وقتی با بنبست مواجه میشوند، دیگر دلیلی برای ادامه زندگی نمیبینند. نبود معنویت و هدف متعالی، تابآوری را در برابر سختیها به صفر میرساند.
یک مشاور خانواده در این باره هشدار میدهد: «جوانانی که در این سبک زندگی رشد میکنند، قدرت تحمل رنج و سختی را از دست میدهند. هر مشکل کوچکی برایشان فاجعه است، زیرا به آنها آموختهاند که زندگی باید سراسر لذت باشد. نتیجه این میشود که در اولین برخورد با واقعیتهای تلخ زندگی، یا دچار افسردگی شدید میشوند یا به مواد مخدر و الکل پناه میبرند تا بتوانند تحمل کنند.»
سبک زندگی زامبیساز، اگرچه با جلوههای فریبنده خود را عرضه میکند، اما در نهایت به بنبست میانجامد. انسانی که از معنویت، هدف متعالی و فطرت خویش فاصله میگیرد، محکوم به سرخوردگی، افسردگی و خشم است.
راه نجات از این وضعیت، بازگشت به همان فطرتی است که خالق در نهاد انسان به ودیعه نهاده است. فطرتی که لذت را نه هدف، بلکه وسیلهای برای حرکت در مسیر تعالی میداند. فطرتی که رنج و زحمت را نه آزار، بلکه بخشی از فرایند رشد معنا میکند.
در این مسیر، نقش خانواده، نظام آموزشی و رسانههای داخلی بسیار حیاتی است. آنها باید بتوانند جایگزینهای جذاب و اقناعکنندهای برای این سبک زندگی وارداتی ارائه دهند. نه با سرزنش و تحقیر، بلکه با ارائه تصویری روشن از زیباییهای زندگی مبتنی بر معنویت، اخلاق و هدف متعالی.
شاید مهمترین پیامی که باید به نسل جوان منتقل شود این است که تو برای لذت صرف آفریده نشدهای. تو برای رشد، تعالی و رسیدن به قرب الهی خلق شدهای. و این مسیر، هرگز خالی از رنج و زحمت نیست، اما همین رنجها و زحمتهاست که به زندگی تو معنا میبخشد.