به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری ساعدنیوز، یادش بخیر، آن زمان که صدای زنگ مدرسه برایمان هم اضطراب داشت و هم شوق؛ ویدئوی «مدرسه موشها» دقیقاً ما را پرت میکند وسط همان روزها. در این ویدئو، دوباره به کلاس درسی میرویم که نه هوشمند بود و نه تبلتی در آن پیدا میشد؛ فقط یک تختهسیاه بود و چند موش بازیگوش که هر کداممان یکی از آنها را در خودمان یا همکلاسیهایمان میدیدیم. از شکمو بازیهای کپل که همیشه زیر نیمکت چیزی برای خوردن داشت، تا نارنجی که با کوچکترین حرفی قهر میکرد و سرمایی که حتی وسط بهار هم لرز میکرد. آقا معلم با آن عینک و جذبهاش سعی میکرد به این گروهِ عجیب و غریب درس بدهد، اما همیشه یک نفر پیدا میشد که با شیرینکاریاش کلاس را به هم بریزد؛ مخصوصاً وقتی صحبت از «اسمشو نبر» میشد و کل کلاس را ترس و لرز برمیداشت.
اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم، «مدرسه موشها» فقط یک برنامه کودک ساده نبود، بلکه آینه تمامنمای نظام آموزشی و فضای اجتماعی آن سالها بود. مرضیه برومند با ظرافتی مثالزدنی، تیپهای شخصیتی مختلف را در قالب عروسکها جان داد تا به ما یاد بدهد چطور با تفاوتهایمان کنار بیاییم. تحلیل این اثر نشان میدهد که چرا هنوز هم بعد از گذشت چندین دهه، دیالوگهای کپل یا لحن حرف زدن نارنجی در حافظه جمعی ما حک شده است؛ دلیلش سادگی و صداقتی بود که در هنرنمایی اساتیدی مثل ایرج طهماسب و حمید جبلی موج میزد. این مجموعه به جای نصیحتهای خشک، از دریچه طنز و موسیقی به درون دنیای کودکان نفوذ کرد و مدرسه را از یک محیط ترسناک، به مکانی برای رفاقت و تجربه تبدیل کرد؛ چیزی که شاید در برنامههای پرزرقوبرق امروزی کمتر دیده میشود.