به گزارش سرویس جامعه ساعد نیوز، جنگ همیشه معادلات زندگی را به هم میریزد. مثلاً مادری از سلامت و جنسیت جنینت مطمئن میشود، با شوق و ذوق مادرانه برایش اسم انتخاب میکند و تنها 3 روز بعد، با همان طفل در شکم به شهادت میرسد. این قسمت از برنامه «جان ایران» از تلویزیون به روایت شهادت یک مادر باردار اختصاص داشت؛ روایتی از زبان فائزه گودرزی، خواهر شهید سمانه گودرزی که بر اثر تهاجم وحشیانه صهیونیستی-آمریکایی به میدان دانشگاه در محله جنتآباد، مظلومانه و به همراه محمدحسن، فرزندی که هنوز به این دنیا پا نگذاشته بود، به شهادت رسید.

خواهرم سمانه 2 فرزند به نامهای فاطمه (6 ساله) و امیرعلی (4 سال و نیمه) داشت و 6 ماهه باردار بود که همراه 12 نفر از همکارانش به شهادت رسید. به جز 2 نفر، همه شهدا مادر و صاحب فرزند بودند. وقتی برای شناسایی خواهرم به سردخانه بیمارستان رفتم، پیکر بیشترشان را دیدم. غیر از سمانه، یکی دیگر از همکارانش هم 2 ماهه باردار بود. جانسوزترین صحنه برایم آنجا بود که تکهای از پیکر سمانه پیدا شد؛ پایی بسیار کوچک... فهمیدیم متعلق به جنین اوست. تا چند روز قبل آرزوی بغلگرفتن خواهرزادهام را داشتم و لحظهشماری میکردم برای به دنیاآمدنش، اما حالا باید چنین لحظه تلخی را تجربه میکردم.

فاطمه و امیرعلی با این حادثه کنار نیامدهاند و بیتابی میکنند. هنوز میگویند: «کاش جنگ تموم شه و مامان زودتر برگرده!» انگار نمیخواهند باور کنند. وقتی خواستیم مراسم تشییع را برگزار کنیم، با مشورت پدرشان شهادت مادر را برایشان اینگونه شرح دادیم: «اسرائیل و آمریکا مامان شما را مثل حاجقاسم شهید کردند...» امیرعلی بلندبلند گریه کرد و فاطمه بیقراریهایش شروع شد. از آنجا که بینهایت ذوق آمدن برادر کوچولویشان را داشتند، با گریه پرسیدند: «یعنی دیگه ما داداش کوچولو نداریم!؟ یعنی دیگه مامان برنمیگرده!؟» دیگر از حالا به بعد، حسرت حس آرامش آغوش مادر پس از بیدارشدن و طعم صبحانهای که او آماده میکرد، تا ابد بر دل این بچهها میماند؛ چراکه محبتهای پدر، مادربزرگ و خاله هیچوقت نمیتواند جای مهر مادری را بگیرد.
فرشته ترابی، مادر شهید از روزی میگوید که سمانه برای همیشه از کنارش رفت: «روز حمله بهعلت شهادت رهبر انقلاب اسلامی همه جا تعطیل بود ولی سمانه گفت ما وظیفه داریم سرکار باشیم. فرزندانش را پیش من گذاشت و رفت. حدود ظهر بود که صدای مهیبی آمد و از پنجره، محدوده انفجار را دیدم. نگران شدم. به دخترم فائزه گفتم برو سراغ خواهرت. جواب موبایل نمیدهد. دخترم رفت و فهمید به حوزه حمله موشکی شده. چندبار رفت به بیمارستان و آمد به محل اصابت. پیدایش نکردیم تا اینکه مانند پیکر اباعبداللهالحسین(ع) 3 روز زیر آفتاب بود با زبان روزه و تشنه. بعد از گذشت 3 روز تکههایی از پیکرش از زیر آوار درآمد با آزمایش دیانای مشخص شد که پای سمانه است. دخترم دلنوشتهای دارد که در آن از خدا خواسته بود همانند امامحسین(ع) شهید شود. همیشه میگفت 3 روز بعد وفاتم مرا کفن کنید که من غلامم و ارباب بیکفن دارم.» او در حمله آمریکا و صهیونی به حوزه 104 سپاه همراه تعدادی از بانوان بسیجی و خادمیاران رضوی به شهادت رسید.

رهبری فرمودند جامعه امروز نیازمند جهاد تبیین است. سمانه و همکارانش که همه خانم بودند، در این حوزه احساس تکلیف میکردند و تصمیم گرفتند جلسهای برای تقسیم و هماهنگی کارها برگزار کنند؛ چراکه انجام امور فرهنگی مربوط به جنگ به خانمها محول شده بود. بعد از اتمام جلسه، از میان 30 تا 35 نفر شرکتکننده، 13 نفر گفتند که همینجا میمانیم و نمازمان را میخوانیم. همان ساختمان محل برگزاری جلسه که ساختمان بسیج بود با موشک هدف قرار گرفت و همه به شهادت رسیدند.

خواهر شهید گودرزی در برنامه تلویزیونی