حکایتی از ترس و درس زندگی که دریا به غلام آموخت!

  شنبه، 16 اسفند 1404   زمان مطالعه 1 دقیقه
حکایتی از ترس و درس زندگی که دریا به غلام آموخت!
ساعدنیوز: در این حکایت کهن پارسی، غلامی که هرگز دریا ندیده بود، با طوفان و خطر غرق شدن روبه‌رو می‌شود و از دل تجربه‌ای تلخ، راز آرامش و قدر سلامت را می‌آموزد.

به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری ساعدنیوز، در یکی از حکایات کهن ایرانی آمده است:

پادشاهی با غلامی در کشتی نشسته بود. این غلام تا آن زمان هرگز دریا را ندیده و با کشتی سفر نکرده بود. به محض حرکت کشتی و تلاطم امواج، ترس سراسر وجودش را فرا گرفت، شروع به لرزیدن و گریه و فریاد کرد. هرچه دلداری‌اش دادند، آرام نمی‌گرفت. ناله‌های او آسایش پادشاه را برهم زده بود و هیچ‌کس راهی برای ساکت کردنش نمی‌یافت.

در کشتی حکیمی نیز حضور داشت. حکیم به پادشاه گفت: «اگر اجازه دهید، می‌توانم او را ساکت کنم.» پادشاه دستور داد: «این کار را انجام بده.» حکیم فرمان داد غلام را به دریا بیندازند! غلام بیچاره چندین بار در آب غوطه خورد و دست و پا زد. وقتی طعم خطر غرق شدن را چشید و کاملاً خیس شد، حکیم او را از موهایش گرفت و به کشتی بازگرداند.

غلام همین که به کشتی رسید، در گوشه‌ای نشست، آرام و ساکت، و دیگر هیچ نگفت. پادشاه تعجب کرد و از حکیم پرسید: «چه حکمت و درسی در این کار بود که پیش از این آرام نمی‌گرفت و اکنون چنین ساکت شد؟»

حکیم پاسخ داد: «تا طعم غرق شدن را نچشیده بود، ارزش سلامت کشتی را نمی‌دانست. کسی قدر عافیت را بداند که به مصیبتی گرفتار آید.»


دیدگاه ها


  دیدگاه ها
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین تصاویر   
آخرین ویدیو ها