به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، این روزها که بازار جشنواره کن داغ است و هرکسی آمده تا ماهی خود را از این گلآلودی بگیرد، نگاه نکنید به این حاشیههایی که ببینید برای فلانی چند دقیقه ممتد دست زدند. حاشیهای که نه از روی افتخار، بلکه از روی رسم و ژست روشنفکری و آزادیخواهی است.البته بسیاری در این روزها وسط را انتخاب کردند تا به راحتی به ادامه مسیر فکر کنند اما دریغ از اینکه دیگر بیطرفان و وسطبازان برای مردم جایگاهی نخواهند داشت.فردی مثل اصغر فرهادی که وسط را انتخاب کرد و فردی هم مثل پگاه آهنگرانی که تلاش کرد خود را فردی وطن دوست و آزادیخواه و البته همراه مردم نشان بدهد. نمایشی کاریکاتوری. پگاه آهنگرانی مستند خود را در کن به نمایش گذاشت. طبق روال همکیشان و همصنفانش، همراه با عوامل فیلم روی صحنه رفت و گفت خوشحال است که این اثر توانسته بخشی از «مبارزه مردم برای آزادی و دموکراسی» را به تصویر بکشد. او افزود: «مردم این روزها با قطعی اینترنت، خبرهای روزانه اعدامها توسط جمهوری اسلامی و سایه جنگ روبهرو هستند.» اما وقتی همین حرفها در صدای آمریکا منتشر شد، بسیاری در کامنتها واکنش منفی نشان دادند؛ از جمله اینکه «تو که آن سر دنیا هستی، برای ما نظر نده». برخی هم از خجالت وی به خوبی درآمدند و کار به فحاشی علیه او کشیده شد.اما اصل ماجرا این است که نمایش کشور در تاریکی مطلق برای گرفتن جایزه، دیگر برای مردم و مخاطبان قابلپذیرش نیست؛ بهویژه اگر خودت در داخل نباشی و به خارج رفته باشی و با ژستی ملیگرایانه بگویی لنگش کن!. این مستند با دو تهیهکننده (ایرانی و خارجی) و دو نویسنده ساخته شده: احسان عبدیپور که در ایران فعالیت میکند و دیگری مقیم نیویورک.
فیلم تازه پگاه آهنگرانی رویدادهای بیش از چهار دهه تاریخ معاصر ایران را با روایتی شخصی و مهندسیشده به تصویر میکشد؛ با استفاده از تصاویر خانوادگی، نشریات و روزنامهها، تصاویری از فیلمهایی که او در آنها نقش داشته، و همچنین تصاویر آرشیوی از اعتراضات دورههای مختلف. آهنگرانی نه تنها چهرهای وطنفروشانه به خود گرفته، بلکه حالا ماسکی به نام «لمپن روشنفکر» را نیز بر صورت زده است تا بتواند قورباغه خود را قورت بدهد. نکته کلیدی این است که افرادی مانند پگاه آهنگرانی سالهاست خارج از ایران زندگی میکند و تأثیر مستقیم فشارهای آمریکا در داخل کشور را تجربه نکرده است. با این حال، خود را به عنوان روایتگر «واقعیت مردم ایران» معرفی میکند. این فاصله جغرافیایی و زیستی، باعث میشود که مخاطب داخلی، ادعای همدلی او را نمایشی و فاقد اعتبار بداند. این رفتار را نه صرفاً ناشی از باورهای فردی، بلکه نوعی استراتژی حرفهای برای حفظ مشروعیت در بازارهای بینالمللی (جشنوارهها، رسانههای غربی و نهادهای فرهنگی خارجی) تحلیل کرد. در این فضا، تکرار کلیشههایی مانند «مبارزه برای آزادی و دموکراسی» و «جمهوری اسلامی» تبدیل به کدهای دسترسی ضروری برای دریافت بودجه، اکران و جایزه شده است.در این چارچوب، وطن دیگر یک زیستبوم واقعی نیست، بلکه «کالایی تصویری» است که باید به صورت کاریکاتوری تیره نشان داده شود تا در بازار غرب خریدار داشته باشد.