به گزارش سرویس مجله خانواده ساعدنیوز، چرخه تکراری دعوا در خانوادهها، گاهی بهجای اینکه نمک زندگی باشد، شوری دلآشوب کنندهای میشود. یک جای کار میلنگد، اما کجا؟! ,مرضیه کشوری با عنوانی طلاییترین نکته یکقدم از دعواها به عقب برگشته است تا راهکار خوبی دست همه ما بدهد اما او یک راز برای این تکنیک دارد: «راز اصلیاش این است که شما باید بارهاوبارها دربارهاش تمرین کنید. تا زمانی که تمرین نکنید، در موقعیت واقعی دعوا، بهاحتمال زیاد اصلاً یادتان نمیآید از آن استفاده کنید.فرض کنید بین شما و همسرتان یک دعوای شدید شکلگرفته است و در همان موقعیت میخواهید یک تکنیک را اجرا کنید. اگر آن تکنیک را قبلاً به طور دقیق و چندین بار تمرین نکرده باشید، معمولاً در آن لحظه حتی به ذهنتان هم خطور نمیکند. دعوا را میکنید، دادوفریاد میکنید، بعد که کمی هیجانتان پایین آمد، تازه یادِ حرف مشاور میافتید و میگویید: «من تکنیک مناسبی بلد بودمها!»
کشوری،کارشناسی ارشد روانشناسی و مشاور خانواده، ادامه میدهد: «تکنیکهای زیادی وجود دارد که برای لحظه دعوا میتوانیم به کار بگیریم مثلاً اینکه؛ از اینکه فضا را عوض کنید، یک لیوان آب بخورید، در آن موقعیت بگویید: «یکلحظه صبر کن، من میروم فلان کار را انجام بدهم»، یا بگویید: «من با این لحن نمیتوانم با تو صحبت کنم، لحنت دارد من را ناراحت میکند»، یا اینکه در مورد احساساتتان صحبت کنید؛ همهٔ اینها تکنیکهایی است که خیلی وقتها شنیدهاید و واقعاً هم مهم و مفید است.اما میخواهم اینجا توجه شما را به یک نکتهٔ دیگر جلب کنم: معمولاً دعواها زمانی شکل میگیرند که یک «نیاز» در فرد دیده نشده است.مثلاً: شخص مقابلتان دوست داشته دیده شود، اما نشده؛ دوست داشته شما به او توجه کنید، اما توجه نکردهاید؛ دوست داشته صدایش شنیده شود، اما گوش ندادهاید.اینجور وقتها تمرین دقیقتری لازم است. با خودتان فکر کنید: وقتی دعوا در حال شکلگیری است، همسر من الان چه میخواهد؟»
این موضوع در مورد بچهها هم صدق میکند. وقتی بچه جیغ میکشد، از خودتان بپرسید: «الان دقیقاً چه میخواهد؟» آیا واقعاً بستنی میخواهد، یا فقط بهانهٔ بستنی گرفته؟ آیا گرسنه است و بهانه را به شکل «بستنی» بیان میکند، یا صرفاً دلش بستنی خواسته؟ اگر گرسنه است، باید غذا بخورد، چون بستنی راهحل اصلی نیست، مگر در شرایطی که واقعاً چیز دیگری در دسترس نباشد.گاهی هم واقعاً فقط بستنی میخواهد، یا دارد جلبتوجه میکند، یا خسته است و خوابش میآید و در ظاهر میگوید: «بستنی!» در مورد بزرگسالان هم همینطور است.همسر من الان دقیقاً چه میخواهد؟کدام نیاز او دیده نشده یا باید برآورده شود که الان با من دعوا میکند، چالش ایجاد میکند، بیدلیل بحث را ادامه میدهد؟
وقتی توانستید این نیاز را پیدا کنید، یکلحظه مکث کنید و بعد با او صحبت کنید؛ مثلاً بگویید: «ببین، تو الان میخواهی با من حرف بزنی.» «تو الان میخواهی من به حرفت گوش بدهم.» «تو میخواهی من هرچه میگویی را جدی بگیرم.» اینها فقط مثال است؛ منظورم این نیست که دقیقاً همین جملهها را بگویید.مهم این است که نیاز او را صادقانه و روراست به زبان بیاورید. اگر مطمئن نیستید، بپرسید: «تو این را میخواهی؟ اگر این کار را بکنم حالت بهتر میشود؟» همان لحظه، لحظهای است که طرف مقابل—حتی اگر خیلی عصبانی باشد—کمکم آرام میشود؛ بهخصوص وقتی این تکنیک بهتدریج در خانهٔ شما جا بیفتد و در موردش با هم حرف بزنید که: «بیاییم نیازهایمان را به هم بگوییم.» وقتی این روند شکل بگیرد، کمکم در فضای خانهٔ شما جا میافتد که: «نیاز من را دید؛ من برای او مهم هستم.» وقتی افراد در یک فضا احساس «مهم بودن» و «دیدهشدن» داشته باشند، آن وقت است که اگر شما این تکنیک را پیاده کنید، خیلی سریع، بهاصطلاح، «از خر شیطان پایین میآیند». احساس میکنند: «او من را فهمید، میخواهد من را ببیند، پس من هم با او همراهی میکنم.»
البته ممکن است در دفعات اول با شما همراهی نکند؛ یعنی بگوید: «نه، اصلاً این چیزی نیست که من میخواهم، و…» اما مهم این است که شما این کار را ادامه دهید؛ هم در زمان دعوا، و هم زمانی که رابطهتان خوب است، دربارهاش صحبت کنید.در یک موقعیت آرام به همسرتان بگویید (با زبان و ادبیات خودتان): «من فکر میکنم اگر موقع ناراحتیها در مورد نیازهایمان با هم حرف بزنیم، بهتر میشود.» این را با بیان خودمانی و متناسب با گفتوگویی که بینتان رایج است مطرح کنید تا همسرتان بفهمد و بپذیرد. بگذارید «صحبت دربارهٔ نیازها» به یک گفتوگوی رایج در خانه و زندگیتان تبدیل شود. چرا؟!
چون اگر افراد یاد بگیرند نیازهای همدیگر را ببینند، خیلی از مشکلات به طور غیرمستقیم حل میشود.آن وقت افراد احساس مهم بودن و ارزشمندی میکنند.وقتی در یکخانه، اعضا احساس ارزشمندی و مهم بودن داشته باشند، مشتاقاند که در آن خانه و در آن خانواده بمانند؛چه فرزند نوجوان شما باشد، چه همسرتان و چه فرزند کوچکتان.در این حالت، آنها میدانند هر جای دنیا که باشند، وقتی به خانه برگردند، کسی هست که صادقانه نیازهایشان را بشنود و به آنها توجه کند.