به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری ساعدنیوز، در این اجرا، وقتی شکیبایی میگوید «هر کجا هستم، باشم آسمان مال من است»، حس آزادی و مالکیت بیقیدوشرط بر هستی به شنونده منتقل میشود؛ آسمان، پنجره، فکر، عشق و زمین، همه در مالکیت مشترک انسان قرار میگیرند و دیگر هیچ مرزی برای تجربهٔ زیبایی و معنا باقی نمیماند. صدای او در بخش «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید» چنان نرم و تأملبرانگیز است که مخاطب را دعوت میکند تا نگاهش را بشوید، پیشداوریها را کنار بگذارد و جهان را با دیدی تازه، بدون برچسبهای رایج، ببیند؛ جایی که شبدر کم از لاله ندارد و کرکس هم میتواند در قفس کسی نباشد.
و در پایان، آن فراخوان به زندگی ناب و بیواسطه – «زندگی تر شدن پیدرپی، زندگی آبتنی کردن در حوضچۀ اکنون است» – با طنین صدای شکیبایی به اوج میرسد و شنونده را به رقصیدن زیر باران، چشیدن روشنی و وزن کردن شب یک دهکده فرا میخواند. این ترکیب شعر سپهری و صدای خسرو شکیبایی، بیش از یک دکلمه است؛ یک سفر روحانی کوتاه به سوی پاکی، حضور و پذیرش بیقید جهان است؛ چیزی که سالها پس از رفتن هر دو هنرمند، همچنان روح را تازه و زنده نگه میدارد.