به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری ساعدنیوز، این تصنیف یکی از آثار ماندگار و عمیقاً احساسی در کارنامهٔ هنری استاد محمدرضا شجریان است. این قطعه با شعری از هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه)، آهنگسازی محمدرضا لطفی و تنظیم فریدون شهبازیان ساخته شده و در فضای غمانگیز و تأملبرانگیز دستگاههای موسیقی ایرانی اجرا میشود. صدای گرم و پراحساس شجریان در این تصنیف، همراه با ملودیهای ساده اما بسیار تأثیرگذار لطفی، فضایی از تنهایی، انتظار بیپایان و ناامیدی عمیق را به شنونده منتقل میکند؛ گویی شاعر و خواننده با هم در حال روایت یک خلوت ابدی و بیانتها هستند که هیچ نشانهای از امید یا آمدوشدی در آن دیده نمیشود.
شعر این تصنیف با تصویرسازیهای قوی و تکرار واژههای کلیدی مانند «نمیزند»، حس انزوا و سکوت مطلق را به اوج میرساند. ابتهاج در این غزلمانند، از عناصری چون «سرای بیکسی»، «دشت پر ملال»، «کوچه سار شب» و «غبار بیسوار» استفاده کرده تا جهانی را ترسیم کند که در آن هیچ جنبوجوشی، هیچ نوری و هیچ آشنایی وجود ندارد. اجرای شجریان این تصاویر را زندهتر میکند؛ جایی که در بیتهایی مانند «نشستهام در انتظار این غبار بیسوار / دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند» یا «دل خراب من دگر خرابتر نمیشود»، عمق فاجعهٔ درونی و بیرونی با هم آمیخته میشود و شنونده را به درون یک خلأ عاطفی و اجتماعی میبرد.
این اثر نه تنها از نظر موسیقایی یکی از نمونههای برجستهٔ تلفیق شعر معاصر با موسیقی سنتی است، بلکه از منظر محتوایی نیز بازتابدهندهٔ حالوهوای دوران خاصی از تاریخ معاصر ایران بهشمار میرود؛ دورانی پر از سکوت اجباری، انتظارهای بیپایان و ضربههای پیاپی بر دلهای خسته. صدای شجریان در این تصنیف، همچون چراغی کمنور در همان «سرای بیکسی» میدرخشد و با وجود تمام سیاهی شعر، زیبایی و عمق انسانی را به یاد شنونده میآورد؛ زیباییای که حتی در دل ناامیدی هم میتواند وجود داشته باشد.