به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، لیلا سلیمی، متولد 1370، نویسنده، بازیگر و کارگردان فعال در حوزه تئاتر و سینما است. او تجربههای متنوع در اجراهای کودک، نمایشنامهخوانی و فیلم کوتاه دارد. در زمینه بازیگری، در آثار مختلفی از جمله دومینو، دلقک، الف ب پ تنبل، آشپز کوچک در قصر، ظهر جمعه، و فیلمهای کوتاه ژست و آسمان حضور داشته است. در مقام کارگردان، نمایشنامهخوانی ضجه را هدایت کرده است.
من همیشه باور داشتم که کودک صادقترین و بی ادعاترین تماشاگر دنیاست. اگر از کاری خوشش نیاید، همان لحظه واکنش نشان میدهد و این شفافیت برای من بسیار جذاب است. از طرف دیگر، کار کردن برای کودکان مسئولیت بزرگی دارد؛ زیرا میتوانیم تأثیر عمیقی بر شکل گیری نگاه و آینده آنها بگذاریم. همین احساس مسئولیت باعث شد این حوزه را جدیتر دنبال کنم.
کودکان به سرعت مصنوعی بودن را تشخیص میدهند؛ بنابراین بازیگر نباید ادا داشته باشد و باید کاملاً واقعی و صادقانه بازی کند. علاوه بر این، بازیگر تئاتر کودک باید انرژی درونی بالایی داشته باشد و بیانش کاملاً واضح باشد تا کودک بتواند با هر کلمه ارتباط برقرار کند.
در اجرای بزرگسال، واکنشها معمولاً کنترل شده و آرام است؛ اما کودکان احساساتشان را بی واسطه بروز میدهند. ممکن است با خنده، سؤال، اعتراض یا حتی جیغ و هیجان واکنش نشان دهند. همین برونریزیهای لحظهای اجرا را زندهتر، پرچالش تر و البته جذابتر میکند.
برای کودکان باید مسیر انتقال پیام کاملاً هموار باشد. پیام باید روشن و قابل فهم باشد، اما در دل قصه جریان پیدا کند. کودک باید همراه داستان پیش برود و در پایان بتواند خودش به نتیجه گیری برسد. در نمایشنامههای کودک معمولاً این موضوع به خوبی در نظر گرفته میشود.
به نظر من مهمترین چالش، نبود حمایت جدی و بلندمدت است. گاهی کارشکنی ها، چه از سوی برخی همکاران و چه از طرف نهادها، روند کار را دشوار می کند. با این حال، تأثیر تئاتر کودک بر نسل آینده آنقدر مهم است که ارزش تلاش و پیگیری را دارد.
این بخش برای من زیباترین قسمت اجراست. دیدن واکنشهای لحظهای کودکان و تعامل با آنها انرژی زیادی به من میدهد. معمولاً سعی میکنم در حین اجرا مدیریت کنم و همزمان با آنها وارد گفتوگو یا پرسش و پاسخ شوم تا ارتباط زنده و واقعی حفظ شود.
تخیل ستون اصلی تئاتر کودک است. حتی اگر دکور ساده باشد، این تخیل کودکان است که جهان نمایش را کامل میکند. هرچه فضای خیال پردازی گسترده تر باشد، ارتباط کودک با اثر عمیق تر میشود.
موضوعاتی مانند دوستی، انسان دوستی، همدلی، احترام به تفاوت ها، شناخت محیط زیست و آگاهی از احساسات خود از مهمترین محورهای مورد نیاز هستند. البته مهمتر از انتخاب موضوع، شیوه روایت آن است؛ باید به شکلی بیان شود که کودک جذبش شود و بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
حمایتهای مردمی نیاز به فرهنگسازی بیشتری دارد. حمایتهای سازمانی نیز وجود دارد، اما کافی نیست و باید تخصصی تر و منسجم تر شود. چنین حمایتی قطعاً کیفیت آثار را افزایش میدهد.
امیدوارم تئاتر کودک به اندازه نان شب برای خانوادهها ضروری و جدی تلقی شود؛ یعنی تبدیل به بخشی از زندگی روزمره مردم شود و والدین به طور طبیعی فرزندانشان را به تماشای تئاتر کودک ببرند. نهادینه شدن این فرهنگ میتواند آینده ای روشن تر برای جامعه رقم بزند.