به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری ساعدنیوز، این غزل که با نامهای «پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند» یا «سپهر بایگان» شناخته میشود، در فضای حسرت پیری، یاد جوانی، عشق ناکام و گذر زمان سروده شده و شهریار آن را با صدای لرزان و اشکبار خود بارها خوانده است:
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکند
همت تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گلفشانی میکند
ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمکپرانی میکند
نای ما خاموش ولی این زهرهٔ شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی میکند
گر زمین دودِ هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی میکند
سالها شد رفته دمسازَم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی میکند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند
بیثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند
میرسد قرنی به پایان و سپهرِ بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی میکند
شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی میکند
این غزل نمادی از تضاد بین جسم پیر و روح جوان شهریار است؛ جایی که شاعر با وجود پیری، هنوز شور عشق و شعر در او زنده است، اما زمان و خزان زندگی همه چیز را به بایگانی میبرد.