به گزارش سرویس مجله خانواده ساعدنیوز، این ویدئو که در شبکههای اجتماعی با استقبال زیادی روبرو شده، ترکیبی از طنز، ترس و واقعبینی است. سخنران با زبانی شیرین، داستانی از یک تجربه دلهرهآور در نیمهشب را روایت میکند که بسیاری از ما ممکن است در قالب «داستانهای ماوراءالطبیعه» شنیده باشیم، اما پایانبندی آن کاملاً متفاوت و آموزنده است.
سعید عزیزی: «یه دوستی من دارم، میگه خوابیده بودم ساعت یک، یکونیم بود، زنم منو بیدار کرد: "پاشو، پاشو، تو رو خدا پاشو! از آشپزخونه صدا میآد، انگار شیر آب باز شده!"
رفتم دیدم شیر آبِ گرم باز شده، فِشفِش... با فشار! بخار داره میکنه. خب آدم میترسه دیگه! گفتم: "خانم چیزی نیست، کی باز کرده؟ بچهها باز کردن؟" گفت: "به خدا کسی باز نکرده، من یه دفعه شنیدم." رفتم آب رو بستم و اومدم.
خوابیده بودم، ساعت شد نزدیکِ سه. خانم بیدار کرد: "پاشو، پاشو! از آشپزخونه باز صدا میآد!" گفتم: "الان بستم!" گفت: "به خدا صدا میآد!" میگه خودم هم ترسیده بودم. گفتم: "بسم الله، بسم الله، بسم الله الرحمن الرحیم..." دیدم جدی جدی آب بازه، همونجوری! گفتم احتمالاً جِنها میخوان حموم کنن، همهشون حموم ندارن اومدن تو سینکِ ما حموم کنن!
آدم میترسه دیگه! میگه با چشم خودم بستم آب رو، باز باز شده! بسماللهگویان رفتم یه بار دیگه بستم. گفتم: "خانم دیگه مطمئن باش مشکلی نیست." اومدم خوابیدم، نزدیک پنج و نیم بود، گفت: "پاشو! پاشو از این خونه بریم! جنها حمله کردن، بازم شیر آب باز شده!"
آخه جن چیکار داره با شیر آبِ شما؟! رفتم دیدم پکیجمون ترموستاتش خراب شده، درجه رو نگه نمیداره. درجه از 70 رد شده، شده نزدیک 100. آبِ جوش هم فشار میآره، شُل کرده این واشرهای پلاستیکی رو. آب هم تو فشاری که قرار میگیره، دندهها رو باز کرده، شیر اینجوری بعد از یک ساعت باز میشه تا آخر!
واشر رو عوض کردم، ترموستات پکیج رو عوض کردم، همه جنها با خانواده رفتن!»