به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز، والاستریت ژورنال در گزارشی افشاگرانه اعلام کرد که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا مستقیماً با رهبران کردهای شمال غرب ایران و سایر گروههای مسلح تجزیهطلب در تماس بوده است.
این تماسها، که در ماههای اخیر صورت گرفته، نشان میدهد که آمریکا صرفا به دنبال «تغییر حکومت ایران» از طریق تحریم یا اغتشاشات و جنگ نیست، بلکه هدفش تجزیه ایران است.

این گزارش، تنها یک خبر نیست؛ بلکه تاییدیهای بر یک نقشه قدیمی است. ترامپ یکبار دیگر نقاب دیپلماتیک را کنار زد و نشان داد واشنگتن صرفا در پی براندازی حکومت در ایران نیست و پروژه اصلی بلعیدن ایران و تکهتکه کردن و تجزیه ایران است.
برای دههها، استراتژی آمریکا بر این اصل استوار بود که «ایران یکپارچه» بهعنوان یک قدرت منطقهای، دشمنی بزرگ است. حالا ترامپ با کنار زدن نقاب، نشان داد که هدف نهایی واشنگتن، تجزیه فیزیکی ایران است.
این پروژه غربی-عبری برای بازآرایی نقشه سیاسی غرب آسیا دنبال میشود. هدف اصلی این پروژه، ایجاد دولتهای کوچکتر، ضعیفتر و متفرق، به جای دولتهای بزرگ و قدرتمند منطقهای است.
به عبارت دیگر، هدف اصلی آمریکا و نظام سلطه، جلوگیری از ظهور بازیگران مسلطی است که بتوانند منافع قدرتهای خارجی را در منطقه به چالش بکشند. بر همین اساس ایران، به عنوان یکی از تمدنهای تاریخی و قدرتهای منطقهای، همواره هدفی کلیدی در این پروژه بوده است.
تکه تکه کردن کشورهای منطقه غرب آسیا و از جمله ایران، منافع زیادی برای آمریکا و رژیم صهیونیستی دارد. از جمله آنکه، دولتهای کوچکتر و وابسته، راحتتر قابل کنترل و بهرهبرداری اقتصادی هستند.
از سوی دیگر درگیریهای قومی، مذهبی و سیاسی میان دولتهای تجزیه شده، ضمن مشغول نگه داشتن منطقه، فرصت بیشتری برای مداخله خارجی فراهم میآورد.
علاوه بر این وقتی کشورهای منطقه غرب آسیا تجزیه شوند دیگر قادر به تهدید وجودی رژیم غاصب اسرائیل نیستند.
نکته مهم و البته قابل تامل این است که در چارچوب این تئوری، رسانههایی مانند اینترنشنال و بیبیسی فارسی به عنوان ابزارهای رسانهای این پروژه عمل میکنند.
این رسانه ها با در اختیار قراردادن تریبون به گروهها و افرادی که خواهان تجزیه و جدایی مناطق مختلف ایران هستند، ایده تجزیه را عادیسازی کرده و برای آن مشروعیت میسازند.
نکته مهم دیگر اینکه پروژه بلندمدت تجزیه ایران و تضعیف ساختار دولت مرکزی، که ریشه در طرحهای استعماری کلاسیک غرب آسیا دارد، همواره نیازمند مهرههایی وابسته و آویزان بوده است تا اهداف خارجی را پیش ببرد.
در این میان رضا پهلوی به عنوان مهمترین و شناختهشدهترین «عروسک خیمهشببازی» قدرتهای مداخلهگر، یعنی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل، معرفی میشود.
جایگاه میراثی پهلوی، او را به ابزاری ایدهآل برای غرب تبدیل کرده است. هدف اصلی غرب و متحدان منطقهایاش، نه لزوماً جایگزینی یک نظام با نظامی دیگر، بلکه فراهم آوردن زمینهای برای فروپاشی ملی است. رضا پهلوی، با شعارهای اصلاحطلبانه و در عین حال همسو با منافع غرب، نقش کلیدی در این سناریو ایفا میکند.
بر همین اساس حمایتهای آشکار یا پنهانی که از سوی محافل سیاسی، رسانهای و لابیهای قدرت در واشنگتن و تلآویو از او صورت میگیرد، نه از سر دلسوزی برای مردم ایران، بلکه به دلیل درک این واقعیت است که او میتواند نیروی محرکه لازم برای دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی را فراهم آورد. او به عنوان چهرهای که میتواند «هویت ملی» را به نفع «هویتهای منطقهای» و «قومی» تحت حمایت خارجی تضعیف کند، عمل مینماید.
در این میان رضا پهلوی تبدیل به تریبونی میشود که مطالبات تجزیهطلبانه گروههای قومیِ مورد حمایت غرب را مشروعیت میبخشد. او با تمرکز بر تضادهای ساختاری و قومیتی، در عمل، پیوند جامعه با مفهوم واحد ایران را سست میکند و زمینه را برای مداخله مستقیم خارجی در پوشش فریبنده «حمایت از حقوق اقلیتها» فراهم میآورد.

در این پروژه، هرگونه فعالیت سیاسی رضا پهلوی در پوشش شعارهایی همچون ایران آزاد و حمایت از دموکراسی، در حقیقت بخشی از پازل پروژه قدیمی تقسیم و غارت منابع و نفوذ در منطقه غرب آسیاست؛ پروژهای که در آن، او تنها مهرهای تحت کنترل بازیگران اصلی خارجی محسوب میشود تا مسیر را برای بلعیدن و قطعه قطعه کردن ایران هموار سازد.
گفتنی است چندی پیش بهزاد نبوی فعال سیاسی اصلاحطلب گفته بود:«من از یک فرد موثق شنیدم زمانی که رضا پهلوی به اسرائیل رفته بود، نتانیاهو به او گفته بود تو شاه بخش مرکزی ایران می شوی! فکر نکن همه ایران!؛ ایران باید تجزیه شود!»
در مجموع باید گفت که پروژه تجزیه ایران و غرب آسیا، یک استراتژی دیرینه و پیوسته طرف غربی-عبری است که از ابزارهای مختلفی، از جمله حمایت مستقیم از گروههای جداییطلب، دخالت نظامی و جنگ نرم رسانهای برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکنند.
بر همین اساس رسانههایی چون اینترنشنال و بیبیسی فارسی، نه صرفا پوششدهنده وقایع، بلکه عوامل فعال در اجرای پروژه تضعیف و تجزیه ایران تلقی میشوند. این رسانهها با انتشار روایتهای هدفمند، شکافهای اجتماعی را عمیقتر کرده و زمینه را برای تحقق اهداف استعماری فراهم میآورند.
در سوی مقابل، مقامات جمهوری اسلامی ایران و سلحشوران نیروهای مسلح و مردم غیور و عزیز ایران نشان داده اند که تمامیت ارضی ایران، خط قرمزی است که دشمن به هیچ عنوان نمیتواند از آن عبور کند.