به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری ساعدنیوز، داستانهای کلاسیک ادبیات فارسی، بهویژه حکایات عمیق و لایهبردار مثنوی معنوی مولانا، همواره آینهای تمامنما برای اخلاق و خودشناسی بودهاند. اخیراً ویدیویی از مهرانه مهینترابی، هنرمند محبوب و پیشکسوت سینما و تلویزیون منتشر شده است که در آن، با لحنی گرم و تاثیرگذار به بازخوانی یکی از معروفترین روایات مثنوی درباره ایاز، وزیر باوفای سلطان محمود غزنوی میپردازد.
در این روایت، مهرانه مهینترابی به تبیین جایگاه ویژه ایاز نزد سلطان محمود میپردازد؛ رابطهای که حسادت و بدگویی سایر درباریان را برمیانگیزد. نقطه عطف این حسادت زمانی شکل میگیرد که ملازمان پادشاه متوجه رفتار مرموز ایاز میشوند. او هر روز برای چند ساعت به حجرهای اختصاصی میرود، در را از پشت قفل میکند و پس از مدتی خارج میشود. درباریان با فرضیهسازی و تهمت، نزد سلطان محمود شهادت میدهند که ایاز بخشی از خزانه و اموال سلطنتی را دزدیده و در آن اتاق پنهان کرده است.
با فرمان پادشاه، درباریان در غیاب ایاز یا در زمان حضورش، درِ حجره را میشکنند تا از این راز مگو پرده بردارند. اما برخلاف انتظارات و تصورات حسودان، آنها درون اتاق با طلا و جواهر روبرو نمیشوند. تمام دارایی آن اتاق، تنها یک جفت «چاروق» (کفش قدیمی و ساده) و یک «بالاپوش» کهنه و مندرس بود که به دیوار آویخته شده بود.
وقتی از ایاز درباره دلیل این کار و محتویات اتاق سوال میشود، پاسخ او درس بزرگی برای تمام اعصار است. مهینترابی با تاکید بر مفهوم این بخش از داستان میگوید:
«ایاز میگوید این چاروق و لباس کهنه، همان پوششی است که من در روز نخستِ ورود به بارگاه سلطان محمود به تن داشتم. من هر روز به این اتاق میآیم تا به خودم یادآوری کنم که چه کسی بودهام؛ تا کبر، غرور و جاه و جلالِ وزارت، چشم مرا به روی حقیقت نبندد و اصالت خودم را فراموش نکنم.»
این بازخوانی زیبا توسط مهرانه مهینترابی، بار دیگر اهمیت مفاهیمی چون فروتنی، خودسازی و دوری از منیت را در ادبیات کهن ما یادآور میشود؛ آموزههایی که در دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری به آنها نیازمندیم.